‏نمایش پست‌ها با برچسب محیط زیست. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب محیط زیست. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸/۰۹/۲۶

تهران؛ جهنمی با هیزم نفت!

جلسه، رأس ساعت شش و نیم عصر در دارآباد تهران، منزل کیوان صمیمی شروع می‌شد. با یک حساب سرانگشتی، چهار ساعت از اصفهان تا تهران و یک ساعت و نیم از جنوب تا شمال تهران کنار گذاشتم و استارت خودرو را ساعت یک ظهر از مقابل خانه زدم. حساب سرانگشتی در قسمت اول معادله درست از کار در آمد. از عوارضی تهران که گذشتم، ساعت، 5 عصر را نشان می‌داد. اما قسمت دوم معادله کار دستم داد. طی کردنِ خیابان نواب، بزرگراه چمران و از پل پارک وِی تا میدان تجریش، در حدود زمانی که اصفهان تا تهران طول کشید، زمان برد! اول خواستم منصرف شوم و برگردم اما گفتم تا اینجا آمده‌ام دست کم یک سلامی کرده باشم. ساعت 8 شب زنگ را زدم. گفتند به علت ترافیک، جلسه با یک ساعت تأخیر شروع شده است. این موضوع به یک‌سال پیش، چنین روزهایی باز می‌گردد؛ از افرادی که  آنجا نشسته بودند، کیوان صمیمی، احمد زیدآبادی، حسن اسدی و ساسان آقایی الان در زندان هستند! بحث من در اینجا اما نه درباره‌ی سیاست که در مورد شهر تهران است. شهری که ترافیک، دود، شلوغی و سردرگمی از عناصر ذاتی آن هستند.

در چند روز اخیر، بحران آلودگی‌ هوای تهران باز تیتر اول رسانه‌ها بود و البته در این موقع از سال، پدیده‌ی وارونگی هوایی (Inversion) بیش از پیش به این آلودگی دامن می‌زند. درحالی‌که رییس انجمن آسم و آلرژی ایران اعلام کرد «بر اساس تحقیقات اخیر 35 و 4 دهم درصد از جمعیت 10 میلیونی شهر تهران، علائم آسم را نشان می‌دهند» و مدیرعامل شرکت کنترل کیفیت هوای تهران با اشاره به جدیدترین اندازه گیری های انجام شده گفت «میزان آلاینده سرطان‌زای شناخته شده بنزن در هوای پایتخت حداقل بیش از 10 برابر استانداردهای جهانی است»، معاون پلیس راهور تهران اعلام کرد «برنامه‌‌ی جامع کاهش آلودگی هوای تهران شکست خورده است». در این بین،‌ متولیان امر و سازمان محیط زیست گویا قصد دارند به جای چاره، بر این موضوع عینی هم سرپوش بگذارند و آن را سانسور کنند.



صحبت کردن درباره‌ی آلودگی هوا، افزایش جمعیت و مهاجرت، ترافیک و احتمال وقوع زلزله در تهران که هر از گاهی خبراول رسانه‌ها می‌شوند، تکرار مکررات‌اند، اگرچه هربار میزان و شدت بیشتری نسبت به دفعه‌ی قبل دارند. بر اساس توسعه‌ی دیمی (هرچه پیش آید خوش آید) گویی راهی برای رهایی از آن نیز هیچ‌گاه ‌اندیشیده نمی‌شود. انتقال پایتخت از تهران که به تازه‌گی در مجمع تشخیص مصلحت نظام مطرح شد نیز بیشتر به پاک کردن صورت مسئله می‌‌ماند.

امکانات و خدمات و زرق و برق موجود در بسیاری از نقاط تهران، شاید برخی را به این نتیجه برساند که تهران را نماد "توسعه‌یافتگی" ایران بدانند یا آن‌طور که کم و بیش شنیده‌ایم، ایران را در تهران خلاصه ‌کنند. اما اگر در معنای توسعه دقیق شویم که به طور خلاصه یعنی "بهتر شدن وضعیت زندگی فرد و جامعه" و "تولید و توزیع مناسب امکانات" و این تعریف را  با تهران و وضعیت زندگی در آن بسنجیم، از یک سو با تخریب محیط زیست و تهدید سلامتی انسان‌ها و از سوی دیگر با جامعه‌ا‌ی به شدت مصرف کننده و متکی به نفت روبرو هستیم.

عامل مهمی که تهران را به این شکل به مرز انفجار رسانده، توسعه‌ی نامتوازن در سطح کشور است که خود از جلوه‌های توسعه‌نیافتگی به شمار می‌آید. در واقع سیاست توسعه در مرکز به بیماری بزرگ‌سری در تهران انجامیده است. این تمرکزگرایی در اواسط دوران قاجاریه به آرامی آغاز گردید و در دهه‌ی 1350 پس از اصلاحات ارضی و افزایش قیمت نفت و گسترش مهاجرت به شهرها شدت گرفت. شاه سابق بر اساس پارادایم مدرنیزاسیون گفته بود به جای اینکه امکانات را به روستاها ببریم، روستاییان به شهر بیایند و امکانات دریافت کنند.

این روند، اگرچه در اوایل انقلاب رشد کمی داشت اما با ادامه یافتن همان سیاست، رفته رفته اوج گرفت. با نگاهی به نقشه‌ی آمایش سرزمین و توسعه‌ی کشور، چند شهر بزرگ و در رأس آنها تهران از نظر سرانه‌ی امکانات و صنایع بزرگ  بسیار پررنگ‌تر از دیگر نقاط دیده‌ می‌شوند و خواه ناخواه جمعیت به این سمت هجوم می‌برند؛ به گونه‌ای که ‌یک کریدور توسعه را در مرکز می‌توان فرض کرد که در آن، همه‌ی راه‌ها به تهران ختم می‌شوند. تهران شهری است که بوی نفت می‌دهد و با تزریق مداوم این ماده رشد کرده است.

روی دیگر این سکه، همانا مهاجرت، محرومیت، فقر و ویرانی و توسعه‌نیافتگی روستاها و شهرهای حاشیه‌ای و حاشیه‌ی شهرهاست. همچنین، بررسی نقشه‌های آمایش سرزمین کشور نشان می‌دهند که در طول چند دهه‌ی گذشته، استان‌های حاشیه‌ی کشور به ویژه کردستان و سیستان و بلوچستان با روندی نزولی از نظر توسعه‌یافتگی روبرو بوده‌اند. سفرهای استانی احمدی‌نژاد و برگزاری هیات دولت در استان‌های کشور در چند سال اخیر نیز نه تنها راه حل این مشکلات نیستند بل‌که با شیوه‌های پوپولیستی تنها بر هزینه‌ها می‌افزایند.

اختصاص بودجه‌ی نفت به منظور سرمایه‌گذاری در تولید، برنامه‌ریزی منطقه‌ای، آمایش سرزمین و اختصاص امکانات زیربنایی متناسب با استعداد و ویژگی‌های هر منطقه و ایجاد نوعی فدرالیسم در کشور می‌تواند موجب تمرکززدایی از پایتخت شود.

ادامه مطلب

۱۳۸۸/۰۵/۲۶

زنده رود مُرد یا کشته شد؟!

اگه گفتی دلیل اصلی‌ای که شاه عباس، سی و سه پل رو ساخت چی بود، آزادت می‌کنم بری!‌
آقا دزده یک نگاهی به جناب سرهنگ و به من انداخت و گفت: خوب معلومه؛ برای عبور و مرور به این طرف و اون طرف رودخونه. جناب سرهنگ حالا می‌ذاری برم؟
جناب سرهنگ یک نگاهی به آقا دزده و به من انداخت و گفت: نه. این که دلیل اصلی نیست. بعد با همون شوخ طبعی همیشگی و لهجه‌ی اصفهانی‌اش ادامه داد: برای اینکه وقتی بارون میاد، ماهیا برن زیر پل تا خیس نشن! بعد با همون شوخ طبعی همیشگیش، در بازداشتگاه رو باز کرد و آقا دزده رو انداخت توی بازداشت‌گاه!

این ماجرا در یکی از نیمه‌شب‌های چندین سال پیش - وقتی رئیس کلانتری و من (در دوران سربازی)، آقا دزده را دستگیر و به کلانتری منتقلش کردیم- روی داد. اما شوخ طبعی رئیس کلانتری در این مورد، این روزها قطعاً بلاموضوع می‌شد؛ چون الان نه ماهی‌ای به جا مانده است و نه رودخانه‌ای؛ در عین حال، سی و سه پل هم به علت دارا بودن بافت و مصالحی که به آب وابسته‌اند، در خطر خرابی قرار گرفته است [1]. علاوه بر این، حیات موجودات آبزی و گیاهانی که به این رودخانه وابسته بودند، پرندگان مهاجر به سرتاسر مسیر رودخانه و تالاب گاوخونی، بلکه اکوسیستم این منطقه، با خطر، نابودی و مرگ روبرو شده‌اند.
  اما به راستی علت اینکه هم اکنون بستر زاینده رود، این روح نصف جهان و خاطره ‌انگیزترین رود مرکزی ایران [2]، شاهرگ حیاتى شهر اصفهان و تنها منبع آب کشاورزانی که زندگی آنها به آن وابسته است، همانند کویر شده است چیست؟ آیا این امر سابقه داشته است؟

ده سال پیش نیز، رودخانه به ناگهان و کاملاً خشک شد. آن زمان، مانند الان، خشکسالی را عامل اصلی عنوان کردند. خاطرم هست همان روزها از پدربزرگم (که در قید حیات بود و سن او از هشتاد بیشتر) پرسیدم در طول عمرش به خاطر دارد که رودخانه خشک شده باشد؟ پاسخش منفی بود و تأکید کرد که نه تنها چنین چیزی ندیده است، بلکه حتا از نسل پیش از خود هم نشنیده است. بنابراین، خشکسالی نمی‌تواند علت اولیه‌ی این رخداد باشد؛ چراکه این پدیده دارای سیکل زمانی است و هر از چند سال یک‌بار واقع می‌شود. درحالی که در مدت زمانی به اندازه‌ی ندیدن و نشنیدن پدربزرگ، هرگز چنین نشده بود. در قسمت‌هایی از پل خواجو از زمان ساخت، مکان‌هایی برای قرار دادن چوب و ایجاد یک سد موقت تعبیه شده است. افراد سن و سال دار اصفهان این را می‌دانند و علت آن را جلوگیری از ورود آب به مقدار زیاد به طرف دیگر پل ذکر می‌کنند. این یعنی در سال‌های نه چندان دور، در مواقعی آب رودخانه به میزانی می‌شده است که باید جلوی آن را گرفت. اما اینک وضع برعکس است.

در واقع، خشکسالی در اینجا معلول است و نه علت. علت اصلی به مدیریت (سوء مدیریت!) منابع آبی و آبخیزداری و تغییرات غیرکارشناسانه‌ای باز می‌گردد که در چند دهه‌ی اخیر ایجاد شده و به تغییر اکوسیستم از سرچشمه‌‌ی زاینده‌ رود در زردکوه بختیاری تا تالاب گاوخونی در شرق شهرستان اصفهان انجامیده‌اند. دلایل اصلی چنین رخ‌داد تاسف بار به اختصار عبارتند از: احداث سد عظیم زاینده‌رود، انتقال آب رودخانه به استان‌های هم‌جوار اصفهان، اختلاف با استان چهارمحال و بختیاری، پمپاژ آب در بالادست رودخانه، و آلودگی و هدر روی آب. رسانه‌ها در این مورد به شکل عجیبی سکوت کردند و به سادگی از کنار آن گذشتند؛ تنها روزنامه‌ی همشهری و خبرگزاری مهر و یکی- دو رسانه‌ی دیگر در چند گزارش و مصاحبه با کارشناسان، آن را بازتاب دادند. شرح بیشتر، با استناد به همین گزارش‌ها در ادامه‌ی متن می‌آید:

تقسیم آب زاینده رود براساس طومار شیخ بهایی در زمان شاه عباس اول
تنها دستورالعملی‌که جهت تقسیم آب زاینده‌رود در دسترس است، طومار شیخ‌بهائی است که حدود 4 قرن مورد استفاده قرار گرفته است [3]. بر اساس این طومار، آب رودخانه در شبکه های آبیاری تقسیم می‌شد و توسط جوی ها و مادی ها به مناطق منتقل می‌شد و مورد استفاده قرار می‌گرفت. شبکه‌های آب‌رسانی و تقسيم آب زاينده رود با كمك دانش حقيقي شيخ، چنان انجام شده بود كه تا پايين‌ترين بخش‌ها، حقآبه بران سهم خود را مي‌يافتند و طبيعت نيز سهم خود را مي‌يافت. اما در سه- چهار دهه‌ی ‌گذشته، به دلیل استفاده از پمپ برای استخراج آب‌های زیرزمینی به عنوان منبع آب تأمین کشاورزی تغییراتی در توزیع و استفاده از آب رودخانه در دشت‌های مختلف به وجود آمده است [4].
عدم تقسیم عادلانه‌ی آب رودخانه زاینده‌رود، سبب شده است که کشاورزان نقاط بالادست از آب بیشتری استفاده نمایند. این کشاورزان اکنون به کشت محصولاتی چون سیفی‌جات و برنج روی آوره‌اند که در نهایت درآمد سرشاری به دنبال دارد اما از سوی دیگر اراضی پایین دست رودخانه اکنون خشک و به کویر تبدیل شده است [3].

سد زاینده‌رود
عيني‌ترين دليل وجود سد زاينده رود، بهره‌برداری اقتصادی از آن و رونق دریاچه‌ی سد و ویلاهای مشرف به آن، که محل ویژه‌ی خوش‌گذراني گروهي‌خاص هستند، به شمار می‌آید. در حالی که شبكه سنتي زاينده رود هنرمندانه به همه جا و حتي به تالاب گاوخوني آب مي‌رسانيد، سد بسيار بزرگ زاينده رود در سال 1348 با ظرفيت ذخيره‌ی 1200 ميليون مترمكعب به دست تكنوفيل‌هاي شركت‌هاي غيرايراني منتفع در ساخت ‌و ساز در آبخيزها ساخته شد. در زماني كوتاه پس از ساخت سد، روستاهاي پايين دست و نزديكترين همسايگان تالاب گاوخوني، از جمله روستاي شاخ كنار، متروكه شدند.

كشاورزان با دستي كوتاه از همه جا، زمين‌هاي موروثي پررونق‌شان را كه با ساخت سد به كويري بي آب و باير بدل شده بود رها كردند و به سرنوشتي نامعلوم و تلخ در حاشيه شهرها محكوم شدند. اهالي منطقه، زمان خالي از سكنه شدن شاخ كنار را همان زمان‌ها اعلام مي‌كنند. ويرانه‌هاي اين روستاي كهنسال- در 10 كيلومتري تالاب- در پايين‌ترين نقطه رودخانه زاينده رود حكايت غم انگيز تجاوز به حقوق جوامع بومي، ناديده گرفتن حقابه آنها از رودها و پايمال كردن حقوق ديرينه چندين هزارساله آنها بر تالاب‌هاست. اینک، که سرنوشتی مانند سرنوشت روستای متروکه‌ی شاخ کنار، در حال رقم خوردن برای نزدیکترین منطقه مسکونی به تالاب گاوخونی، ورزنه در 30 کیلومتری آن است [4].

حوزه‌هاي آبريز، بر اساس پستي و بلندي‌ها و نظمي بوده که در طبيعت ساخته شده است؛ مالکیت حوزه آبريز زاينده رود متعلق به اراضي پايين دست نیز هست و پمپاژ آب در بسیاری از مناطق، اقتصادی و اصولی نیست [5]. در بالادست آبخيز، ساخت سدها و سامانه‌هاي انتقال بي‌هيچ دغدغه درباره سرنوشت صاحبان آب و حق‌آبه‌ها در پايين دست، سال‌ها و سال‌ها ادامه يافته است و البته هرگز هيچ ارزيابي‌اي از اثرات اين هجوم و تجاوز به حقوق روستایيان و جوامع بومي ‌و نيز تجاوز به طبيعت انجام نشده است [4].

انتقال آب به استان‌های دیگر

زمزمه‌های انتقال آب به کرمان و رفسنجان، از زمان ریاست هاشمی رفسنجانی بر مجلس شورای اسلامی، قوت گرفتند و گفته شد در دوران ریاست جمهوری وی، این پروژه به انجام رسید. مشهور است که در دوران ریاست جمهوری خاتمی نیز، زاینده رود از طریق لوله به یزد و اردکان رسید. همچنین در طول این چند ساله، قم، کاشان و اردستان نیز از آب زاینده رود بی‌بهره نماندند.

كهرم (كارشناس محيط‌زيست) در گفت‌وگو با ايلنا، وزارت نيرو را در خشك شدن زاينده‌رود مقصر مي‌داند و مي‌گويد: ميزان كشيدن آب از اين رودخانه و فرستادن آن به استان يزد آن قدر زياد بوده كه به قول مردم، پشمك يزد طعم گز اصفهان را گرفته است. وقتي بدون اساس و برنامه ريزي از رودخانه اي آب كشيده شود طبيعي ترين واكنش اين رودخانه خشك شدن است. رئيس سازمان ميراث فرهنگي اصفهان با رد اين اظهارات، مطرح كردن چنين موضوعاتي را جنجال‌هاي سياسي دانسته و مي‌گويد: كم شدن آب زاينده‌رود تنها در اثر كمي بارندگي بوده است نه چيز ديگر [1].

در عین حال، طي جلسه‌اي كه مسئولان نظام مهندسي كشاورزي اصفهان با مسئولان شهري و شوراي شهر اصفهان برگزار كردند، بر اين امر صحه گذاشتند كه خشكي زاينده‌رود نه تنها به علت خشكسالي نیست؛ بلكه مهمترين دليل خشكي آن بر اثر مديريت ناصحيح در اين‌ خصوص است. «انتقال آب به دیگر استان‌ها» از جمله موارد این مدیریت ناصحیح عنوان شد. [6]

همچنین در گزارشی کارشناسانه از خبرگزاری مهر در خصوص تغییر خط مرزی استان‌های اصفهان و چهارمحال و بختیاری و ایجاد شهرک شیدا عنوان شد که در اثر این اقدام «زمینه‌هایی برای آلودگی آب شرب استان‌های اصفهان، یزد، بخش‌هایی از کرمان و استان مرکزی فراهم شود» [7]. حال اگر آب رودخانه به دیگر شهرها و استان‌ها نمی‌رود، این آلودگی از کجا به وجود می‌آید؟! بحث بر سر انتقال آب به جاهای نیست. مسأله اقدام غیرکارشناسانه است. اول چاه را می‌کَنند و بعد منار را می‌دزدند! آیا به جای طرح انتقال آب کارون به زاینده رود (در حال انجام!)، امکان آن نبود که این آب، به طور مستقیم به استان‌های دیگر منتقل می‌شد؟

اختلاف با استان چهار مَحال و بختیاری
به گزارش مهر، استان چهارمحال و بختیاری تاکنون سه بار مرز میان خود و اصفهان را دستخوش تغییراتی کرده که در صورت تکرار این موضوع، علاوه بر ایجاد فاجعه‌ای بزرگ برای کشاورزان شرق اصفهان، می‌تواند زمینه‌هایی را برای آلودگی آب شرب استان‌های اصفهان، یزد، بخش‌هایی از کرمان و استان مرکزی فراهم شود. [7] بصیرى (کارشناس منابع طبیعی) هدف اصلى مسئولان استان چهارمحال و بختیارى براى تغییر خط مرزى خود با استان اصفهان را محدود کردن آب رودخانه‌ی زاینده رود و ایجاد شهرک‌هاى تفریحى در این منطقه دانست. [8]

تغییر خط مرزى استانهاى اصفهان و چهارمحال و بختیارى و شهركي در نزديكي سد زاينده‌رود در حال احداث است كه شهركي آزمايشي و مربوط به اصفهان است. اما مسئولان چهارمحال و بختياري عنوان كرده‌اند كه اين شهرك مربوط به اين استان است و اصل مناقشه اين دو استان نيز بر سر اين موضوع است! [6] علامه (کارشناس و روزنامه نگار) با اشاره به اینکه گویا استارت کار در خصوص ایجاد شهرک شیدا ظاهرا در مصوبات دور اول ریاست جمهوری بوده البته بنا به اظهارات مسئولان چهار محال و بختیاری تصریح کرد: در صورت احداث شهر شیدا این شهرک منشاء آلودگی آب شرب اصفهان و 6 میلیون مصرف کننده آب شرب زاینده رود خواهد شد. [7]

از طرف دیگر، در حال حاضر در مناطق چهارمحال بختیاری، آب را از پایین دست و در کنار زاینده رود تا ارتفاعی نزدیک به ‌سه هزار متر پمپاز می‌کنند تا آب را به باغات خود برسانند. همچنین، عدم مديريت واحد در تسريع اجراي پروژه بهشت‌آباد، ‌تونل سوم كوهرنگ و چشمه لنگان و صدور مجوز پمپاژ آب در بالادست زاينده‌رود در استان چهارمحال و بختياري، مسأله را بیش از پیش پیچیده می‌کند. در دور اول سفر های استانی آقای احمدی نژاد، ایشان در استان چهار محال و بختیاری با اعلام اینکه هیچ زمینی در استان نباید خشک بماند مدیریت آب را برعهده گرفت. این مساله سبب شد تا کشاورزان این منطقه با خرید پمپ های فشار قوی در هر ثانیه 15 تا 18 مترمکعب آب از رودخانه برداشت کنند. این در حالی است که ورود 30 مترمکعب آب در ثانیه علاوه بر تامین آب کشاورزان پایین دست رودخانه از خشک شدن آن جلوگیری می کند. حاج رسولی ها رئیس شورای شهر اصفهان با اشاره به اصلاح قوانین و خط مرزی استان های اصفهان و چهار محال و بختیاری، خواستار جلوگیری از برداشت های بی رویه از حوزه زاینده رود است و می گوید: «در 10 سال گذشته مدیریت مجزا برای حوزه آبی زاینده رود مناسب نبوده و باید به مدیریتی واحد تبدیل شود.» [8]

آلاینده‌های زاینده رود
مسأله‌ی دیگری که در بحران زیست محیطی و کم‌آبی زاینده‌رود مؤثر است، آلاینده‌های آب هستند. کارخانه‌ها و شهرک‌های صنعتی در کنار رودخانه و پسماندهای صنعتی و شیمیایی ناشی از آن را نمی‌توان کوچک انگاشت. خاتون آبادی (استاد دانشگاه صنعتی اصفهان) می‌گوید: بیشتر کارخانجات اصفهان در شعاع کمتر از 50 کیلومتری رودخانه مستقر شده‌اند. [6] در حادثه ورود نفت خام به زاینده‌رود که سال پیش اتفاق افتاد، اداره کل محیط زیست استان اصفهان اعلام کرد که بیش از 13 میلیارد تومان خسارت در بخش آب، به این استان وارد شد. این حادثه در اثر ترکیدگی لوله نفت بود و سبب شد نفت خام تا شعاع 500 متر زمین‌های اطراف رودخانه را نیز آلوده کند. معاون محیط زیست انسانی اداره کل محیط زیست اصفهان نیز، به تازگی گفته است از چند سال گذشته تاکنون فاضلاب شهرک بهارستان به داخل زاینده‌رود سرازیر می‌شود که به علت کاهش آب زاینده رود بر اثر خشکسالی امسال، آلودگی‌هایی را موجب شده است. [10]

همچنین از آلودگی تصویری در حاشیه‌ی رودخانه در شهر اصفهان نیز نمی‌توان به راحتی عبور کرد. اکنون، ساختمان‌های مرتفع در شهر، در دو طرف رودخانه، جلوه‌ی رودخانه را تحت‌الشعاع خود قرار داده‌اند. صدور مجوز ساخت برای این ساختمان‌ها در دست شهرداری است که یا قانون و تدبیری در این زمینه اندیشیده نشده است و یا جریان‌های زیرمیزی! در این زمینه فعال بوده‌اند.

حال که بحث اصفهان و رودخانه مطرح شد، با مثالی در مورد یکی از خیابان‌ها، این نوشته را به پایان می‌برم. خیابان ابن سینا در مرکز اصفهان، خیابان پر پیچ و خمی است که خیلی سال‌ها پیش از انقلاب ایجاد شد. بزرگتران ما، علت این کج و پیچ را چنین تعریف می‌کنند که در زمان ساخت، هرگاه این خیابان به منزل بزرگان یا کسانی که بضاعتی داشته‌اند و می‌توانستند مسیر خیابان را منحرف کنند می‌رسید، طبق دستور، این انحراف انجام می‌شده است؛ تا سرانجام همان‌گونه که می‌گویند آب راه خود را باز می‌کند، این خیابان هم راه خود را باز کرده است! این یعنی "توسعه دیمی" بر اساس "هرچه پیش آید خوش آید". مدیریت در مورد زاینده رود و توسعه و برنامه ریزی در سطح کلان کشور هم کم و بیش به همین شکل است.  

منابع:
1. سخنگوي شوراي شهر اصفهان مي‌گويد:‌ از آن جا كه جنس پل از ساروج و نيازمند آب است در اين رابطه سازمان آب منطقه‌اي در مقاطع مختلف نسبت به جاري كردن مقداري آب در پاي پل‌ها اقدام كرده است‌: سي ‌و سه پل در حسرت آب، همشهری
2. ترسالی دیدم در خشکسالی اصفهان، وبلاگ بیابان، محمد درویش .
3. فراموشی طومار 400 ساله شیخ‌بهایی، همشهری
4. خاموشي زاينده رود، مرگ گاوخوني، همشهری
5. اقدامات غیرکارشناسی زاینده رود را خشک کرد- ناصر حاجیان، خبرگزاری مهر
6. مناقشه اصفهان و چهارمحال بر سر زاينده‌رود، همشهری
7. تغییر مرز آبی زاینده‌رود تامین آب 6 میلیون نفر را به خطر می‌اندازد، همشهری
8. طومار شیخ بهایی را پیچیدند، زاینده رود خشک شد، همشهری
9. عدم مدیریت صحیح آب علت خشکى زاینده رود است، همشهری
10. اصفهان بی زاینده رود، زاینده رود بی آب، مردمک
ادامه مطلب

۱۳۸۸/۰۱/۱۷

«یک ساعت در سال برای زمین!؟»

انسان با یدک کشیدن عنوان «اشرف مخلوقات» پس از پیشرفت‌های فنی و تکنولوژیکی، سلطه‌ی خود بر طبیعت را تثبیت نمود و دانسته یا نادانسته به نابودی محیط اهتمام ورزید و بیشترین اخلال را در اکوسیستمی به بزرگی زمین وارد کرد. با این اوصاف، آیا اختصاص دادن یک ساعت در طول سال برای زمین -حتا به عنوان اقدامی نمادین- کافی است؟

سیستم را یک «کل» شامل «اجزای به هم پیوسته» با اثر متقابل بر یکدیگر تعریف کرده‌اند و اکوسیستم، سیستمی است که با طبیعت و موجودات آن سر و کار دارد. بدیهی است که عوامل اکوسیستم برای ادامه‌ی بقا، به سازگاری با یکدیگر نیازمند هستند و هرگونه اختلال از جانب هر یک از عوامل، می‌تواند بقای کل سیستم را به مخاطره اندازد.

فرسایش خاک، تخریب جنگل‌ها، بیابان زایی، آلودگی هوا و آب، مصرف بی‌رویه‌ی انرژی و منابع طبیعی و مواردی از این دست از عمده چالش‌های محیط زیست و زمین به حساب می‌آیند و متأسفانه ایران در بیشتر این موارد در شمار چند کشور نخست دنیا قرار دارد. گویی توسعه پایدار نیز، تنها یک شعار جذاب و دهان پر کن است.

از این موارد کلی به موردی جزیی‌تر در رابطه با سیستم و اکوسیستم گذر می‌کنیم. اینکه چگونه هرکدام از ما به طور جداگانه می‌توانیم با تغییر در تغذیه ی خود، در زمینه‌ی بهبود محیط زیست نقش داشته باشیم؟ آیا تغذیه‌ی انسان در پایداری اکوسیستم و حفاظت از زمین می‌تواند تأثیر داشته باشد یا خیر؟

پاسخ مثبت است. در واقع انسان با جای دادن گوشت در رژیم غذایی خود و مصرف بیش از اندازه‌ی آن، با پرورش حیوانات تنها و تنها به هدف سلاخی، اکوسیستم خشکی و دریا را بر هم زده است. در این زمینه به دو مورد اشاره می‌کنم:

1. گرمای زمین (که امروزه یک بحران جدی در مورد زمین به شمار می‌رود)؛ گازهای متان، آمونیاک و دی اکسید کربن از جمله مهم‌ترین گازهای گلخانه‌ای و گرم کننده‌ی کره‌ی زمین هستند. تولید و پرورش حیوانات و به ویژه نشخوارکنندگان در دامپروری‌های صنعتی، در حدود 65 درصد گازاکسید نیتروژن، 37 درصد گاز متان در اتمسفر و 64 درصد گاز آمونیاک موجود در باران‌های اسیدی را به وجود می‌آورد. این گازها بیش از ده‌ها تا صدها برابر گاز دی اکسید کربن در گرم شدن کره‌ی زمین مؤثر هستند (1).

2. مقدار زمین زیر کشت؛ سر جان راسل در پژوهش خود، مقدار زمین مورد نیاز برای تأمین خوراک یک انسان همه چیزخوار و یک انسان گیاهخوار را مورد مقایسه قرار داد. وی به این نتیجه رسید که به طور معمول، در مورد اول 1/63 ایکر زمین در سال و در مورد دوم 0/75 ایکر زمین در سال برای تأمین خوراک افراد به زیر کشت می‌رود. به بیان ساده‌تر، برای یک همه چیزخوار (مصرف کننده‌ی گوشت) بیش از دو برابر یک فرد گیاهخوار زمین استفاده می‌شود تا
خوراک وی تأمین گردد (2). (ایکر= حدود 4 جریب و 10 جریب= 1 هکتار)

در این زمینه مصرف آب هم قابل محاسبه است. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که برای تولید مثلاً یک کیلوگرم گوشت، در حدود 10 برابر یک کیلوگرم گیاه، آب مصرف می‌شود. این دو مورد (مقایسه‌ی زمین و آب به کار رفته) یک هشدار جدی در خصوص نوع تغذیه و مصرف گوشت به ما می‌دهند: اگر جان حیوانات برای‌تان بی‌اهمیت است و حاضر نیستید گیاهخوار شوید، دست کم مصرف گوشت را به حداقل برسانید (3).

پی‌نوشت‌:
1. برای اطلاعات بیشتر در این زمینه ترجمه‌ی مقاله‌ای از "نوآم مهر" را از اینجا بخوانید.
2. Memorandum To FAO, 17th World Vegetarian Congress, 1963, Barcelona, Spain.
3. سازمان ملل در این زمینه اعلام کرده است که «اگر مردم جهان خواهان كمك به مبارزه با گرمايش زمين هستند بايد دست‌كم يك روز در هفته گوشت نخورند».
ادامه مطلب

۱۳۸۷/۰۷/۲۸

«انرژي هسته‌اي حق مسلّم هيچ ملّتي نيست»

اي. اف. شوماخر (1977-1911)، كتاب كوچك زيباست -يا اقتصاد با ابعاد انساني- را در سال 1973 منتشر كرد و در آن به مباحث اقتصادي، انساني و زيست محيطي پرداخت. او -به تبع گاندي- نظام صنعتي جديد را مورد نكوهش قرار مي‌دهد و معتقد است كه اين نظام، بنيان خود را بر سرمايه‌هاي جانشين‌ناپذيري همچون «منابع و انرژي‌هاي زيرزميني»، «آستانه‌ي تحمل طبيعت»، و «جوهره‌ي آدمي» قرار داده است. انتقام‌گيري طبيعت، هشداري است كه شوماخر سال‌ها پيشتر از مطرح شدن مباحث توسعه‌ي پايدار، آن را گوشزد مي‌كند:

«انسان نوين، خود را نه به عنوان بخشي از طبيعت، كه به منزله‌ي يك نيروي خارجي تلقي مي‌كند كه رسالتش چيره شدن و غلبه كردن بر طبيعت است؛ غافل از اينكه در صورت پيروزي در اين پيكار، بازنده‌ي اصلي خود او خواهد بود... در زمانه‌اي كه آدمي، به وسايل انهدام خويش دست يافته است، صلح نقش بسيار مؤثري در پايداري و بقاي ما دارد. مبناي اين صلح و پايداري، خردمندي است».





بخشي از كتاب وي، به «انرژي هسته‌اي» اختصاص دارد. او در ابتدا، استفاده غير صلح آميز و پي‌آمدهاي سياسي استفاده از انرژي هسته‌اي را محكوم مي‌كند؛ با اين حال، بحث خود را تنها معطوف به استفا‌ده‌‌ي «صلح آميز» از اين انرژي مي‌نمايد. حتا، ادعاي تجديدناپذيري انرژي هسته‌اي و منابع اورانيوم جهان براي تأمين سوخت و انرژي ناكافي را – بدون اينكه رد كند- كنار مي‌نهد و به مسأله‌‌ي بسيار مهم‌تر، يعني مخاطرات زيست محيطي آن مي‌پردازد: «آيا خطري بزرگتر از اين، كه زندگي تمامي موجودات زنده را تهديد كند وجود دارد؟». حلاصه‌ای این بخش در ادامه می آید:

«در ميان تمامي تغييراتي كه به دست بشر در طبيعت ايجاد شده است، شكاف هسته‌اي در مقياس وسيع، بدون شك ژرف‌ترين و خطرناك‌ترين عامل آلودگي محيط زيست و بقاي انسان برروي زمين درآمده است.


در ساخت نيروگاه‌هاي هسته‌اي، با توجه به مباني اقتصادي تصميم‌گيري مي‌شود و پي‌آمدهاي اجتماعي و زيست‌محيطي ناديده گرفته مي‌شوند. به عبارت ديگر، «تهديد حيات بشر» در مقابل «بازده» به چشم نمي‌آيد.

اثر پرتوهاي آلفا، بتا، و گاما بر بافت‌هاي زنده به طور كامل شناخته شده‌اند. اين پرتو‌ها، ارگانيسم را از هم مي‌شكافند و تا چندين نسل تأثيرگذار خواهند بود. با ايجاد عنصر‌هاي راديو اكتيو، كاهش ميزان راديواكتيويته‌ي آن، مگر با گذر زمان امكان‌پذير نيست؛ مفهوم اينكه كربن 14، نيمه عمري در حدود 5900 سال دارد اين است كه چنين زماني طول مي‌كشد تا قدرت راديواكتيويته‌اش به نصف آنچه بوده است كاهش يابد. برخي پرتو‌ها دوامي نامحدود دارند و لذا تنها تلاش مي‌شود در مكاني امن و دور از موجودات زنده قرار گيرند. اما اين مكان امن براي پس‌مانده‌هاي رآكتور‌هاي هسته‌اي كجا مي‌تواند باشد؟ هيچ مكاني براي اين منظور وجود ندارد. زماني ژرفاي اقيانوس‌ها را با فرض اينكه هيچ موجود زنده‌اي در آن زيست نمي‌كند مطرح كردند؛ اما كشف دانشمندان اين فرضيه را باطل كرد.

در واقع، هرجا كه حيات باشد چرخه‌ي زيستي هم وجود دارد و بنابراين، مواد راديو اكتيويته وارد اين چرخه خواهند شد و پس از تنها چند ساعت، وارد ارگانيسم‌هاي زنده‌ي آب مي‌شوند و همان‌طور كه يك ارگانيسم، ارگانيسم ديگر را تغذيه مي‌كند، اين مواد نيز از نردبام حيات بالا مي‌آيند و راه خود را به سوي انسان مي‌گشايند! [از آن زمان (دهه 1970) تاكنون، براي نابود كردن زباله‌هاي هسته‌اي تمهيدات گونا‌گون ديگري مانند دفن در يخ، اعماق زمين، مخزن‌هاي سنگي، فلزي، شيشه‌اي و غيره به كار رفته است كه هيچ‌يك مطمئن و پايدار نبوده‌اند. عده‌اي، خطر زباله‌هاي هسته‌اي را از بمب هسته‌اي بيشتر ارزيابي مي‌كنند].

البته بزرگ‌ترين پس‌مانده‌ها، خود رآكتورهاي هسته‌اي هستند كه پس از مدتي غير قابل استفاده خواهند شد و هيچ تدبيري براي نابودي آنها نمي‌توان انديشيد. اين رآكتورها نمادي از بي‌ارزشي آينده‌ي انسان در مقابل اندك سود اقتصادي هستند.


استفاده انرژي هسته‌اي در مقياس بزرگ، منجر به تردد و جريان دايمي مواد راديواكتيو ميان كارخانه‌هاي غني‌سازي اورانيوم، نيروگاه‌هاي هسته‌اي، كارخانه‌هاي فراگشت پس‌ماندها، و جايگاه تخليه پس‌ماندها مي‌گردد كه موجب افزايش سطح اشعه‌ها در سطح زمين و از نسلي به نسل ديگر خواهد شد. در همين حال، علم ژنتيك ثابت نموده است كه زيان جزيي اما تدريجي اشعه، بيش از زيان بزرگ اما ناگهاني آن است و به طور حتم تغييرات ژنتيكي را به دنبال خواهد داشت.



برخي افراد، سوخت‌هاي معمول را به علت آلوده كردن هوا، آب، و خاك مورد نكوهش قرار مي‌دهند تا استفاده از انرژي هسته‌اي را توجيه كنند. اما توجه نمي‌كنند كه آلودگي هوا، آب، و خاك به پرتوهاي يون‌ساز، زياني به مراتب بيش از دود و آلودگي‌هاي ناشي از سوخت‌هاي معمولي دارد. اگر «تفاوت در ابعاد» مورد توجه قرار گيرد، آلودگي راديواكتيو «بُعد» مخاطره انگيز بي‌سابقه‌اي براي بشر دارد و تأثير آن بر آلودگي حرارتي و گرمايشي زمين بسيار بيشتر است. علاوه بر اين، انرژي‌هاي پاك و كم هزينه‌ي ديگري مانند انرژي خورشيدي، بادي، آبي و غيره هم هستند كه مي‌توانند مورد استفاده قرار گيرند. 

بايد توجه داشت كه زمين، تنها مكان براي زيستن ما است. آيا پيشرفت اقتصادي و سودآوري كوتاه مدت به قيمت ناقص كردن كودكان و نوادگان‌‌مان توجيه‌پذير است؟ انسان، از انتقام طبيعت مصون نيست؛ بيماري‌هاي جديدي مانند سرطان، در اثر پيشرفت‌هاي علمي و تكنولوژيكي جديد به وجود آمده‌اند. البته پيشرفت علمي به خودي خود بد نيست و حتا لازم است، اما نكته‌ي مهم، «جهت تحقيقات علمي» است و تعيين اين جهت را نمي‌توان به عهده‌ي خود دانشمندان گذاشت. به تعبير انشتين، «كم و بيش، همه‌ي دانشمندان از نظر اقتصادي وابسته هستند... و شمار دانشمنداني كه داراي حس مسئوليت اجتماعي هستند، اندك است». اين گفته‌ها، در مورد تمامي متخصصان مصداق مي‌يابد. لذا تعيين جهت‌ها بايستي به عهده‌ي انجمن‌هاي محيط زيست و هواي پاك و افرادي كه تلاش مي‌كنند تا افكار عمومي را از قيد و بندهاي اقتصادي رها كنند قرار داد. اين جهت‌ها بايد بر اساس صلح و عدم خشونت، تعامل با طبيعت، راه‌حل‌هاي بدون دردسر، كم انرژي، كم هزينه، با صرفه، و زيبا تنظيم شوند و نه برعكس آنها. در حالي كه جهت كنوني، انسان را به سمت نابودي رهنمون مي‌شود. مديدريت انسان بر زمين، بايد سه هدف اصلي داشته باشد كه عبارتند از سلامتي، زيبايي، و پايداري؛ بهره‌برداري يك هدف فرعي است.



پس تا زماني كه نتوانيم پس‌ماندهاي هسته‌اي را كنترل كنيم، توليد و استفاده از رآكتورهاي هسته‌اي را باد متوقف كنيم. استفاده‌ي صلح آميز از انرژي هسته‌اي نيز، خطري هولناك براي نسل‌هاي بعدي و حتا دوره‌هاي زمين‌شناختي خواهد بود. چنين عملي، يك تجاوز آشكار به زندگي و بزرگ‌تر از هر جنايتي است كه به دست بشر صورت گرفته است. هر تمدني كه پايه‌هاي خود را بر چنين تجاوزي استوار گرداند، شرارتي اخلاقي- معنوي مرتكب شده است..»[1].

گفتني ا‌ست شوماخر اين نوشتار را در ابتدا به شكل سخنراني در انجمن هواي پاك بريتانيا در سال 1967 مطرح نمود و به همان اندازه كه مورد حمايت طرفداران محيط زيست قرار گرفت، مورد انتقاد و تمسخر مقامات دولتي بريتانيا (از جمله وزير انرژي وقت آن كشور)  واقع شد. همچنين، عمرِ شوماخر كفاف نداد تا واقعه‌ي اسف‌بار انفجار هسته‌اي چرنوبيل و پي‌آمدهاي آن را مشاهده كند:

در بامداد ۲۶ آوریل ۱۹۸۶، رآکتور مجتمع هسته‌ای شماره چهار در ایستگاه اتمی چرنوبیل واقع در شمال اوکراین، منفجر شد. هزاران نفر از افرادي كه برای پاکسازی به مناطق آلوده فرستاده شده بودند، جان خود را از دست دادند و ۱۶۵ هزار نفر دیگر دچار نقص‌های جسمانی شدند. تا به حال حداقل 9 هزار نفر جان خود را به خاطر قرار گرفتن در معرض تشعشعات اتمی در بلاروس، اوکراین و روسیه ‌از دست داده‌اند و پیش‌بینی می‌شود که در اروپا نیز تعداد قربانیان سرطان حاصل از رادیواکتیو به شصت هزار نفر برسد. با این حال، بنا به گزارش‌هاي صلح سبز در سال ۲۰۰۶ پی‌آمدهای انفجار چرنوبیل هنوز به طور كامل و دقیق مشخص نیستند[2].

امروزه در اروپا، هر کجا که دولت‌ها قصد دارند زباله‌های هسته‌اي را دفن کنند و یا نیروگاه جدیدي احداث کنند، با مقاومت شدید مردم مواجه می‌شوند. بررسی روند توسعه‌ی نیروگاه‌های اتمی در دو دهه‌‌ي گذشته در آمریکا و سه کشور فرانسه، آلمان و انگلیس نشان مي‌دهد كه اين كشورهاي توسعه يافته، تمايلي به احداث نیروگاه‌های جدید هسته‌ای از خود نشان نداده‌اند و ترجیح می‌دهند که استفاده از انرژی‌های نو و پاك را سر لوحه‌ی برنامه‌ی خود قرار دهند[3].








  


[1]. كوچك زيباست (اقتصاد با ابعاد انساني)، اي. اف. شوماخر، برگردان به فارسي: علي رامين، انتشارات سروش، چاپ چهارم، 1378. (با خلاصه كردن و ويرايش متن).
[2]. یادبود فاجعه اتمی چرنوبیل، گردآوری و برگردان: شهره جندقیان، ۵ اردیبهشت ۱۳۸۶، راديو زمانه.
[3]. خطرات زيست محيطي انرژي هسته‌اي، مسعود فاتح، فردانيوز، 15 آذر 1386.

ادامه مطلب

۱۳۸۷/۰۵/۰۱

«روستا (بخش پنجم): پارادايم مدرنيزاسيون»

به اعتقاد شفرد، پارادايم مدرنيزاسيون، در مورد فقر و عدم امنيت غذايي، تخريب محيط زيست، عدم توجه به فضاهاي روستايي (كه اكثريت جمعيت جهان توسعه نيافته را در خود جاي داده است) و مواردي ديگر، نه تنها راه حلي ارائه نداده كه خود منشأ آنها بوده‌است و از اين رو شكست خورده تلقي مي‌شود و لذا بر ضرورت دگرگوني اين پارادايم به توسعه پايدار تأكيد مي‌نمايد. در پارادايم توسعه پايدار، رفع نيازهاي نسل حاضر با توجه به نسل‌هاي آينده انجام مي‌پذيرد و حفاظت از محيط زيست و توسعه روستايي در محوريت قرار گرفته‌اند...


ادامه مطلب

۱۳۸۷/۰۴/۲۹

«روستا (بخش چهارم): كشاورزي و محيط زيست»


امروزه، طرفداران محيط زيست معتقدند رشد اقتصادي حاصل شده متكي بر صنعت، عامل ناپايداري است و به‌قيمت نابودي محيط زيست تمام شده‌است و تهديدي براي آينده بشر محسوب مي‌شود. آمريكا، بزرگترین تولید کننده صنعتی جهان و چندين كشور ديگر از پيوستن به پيمان كيوتو خودداري مي‌كنند زيرا حياتشان به ادامه اين رشد بستگي دارد؛ تا به‌حدي كه آمريكا حاضر است بهاي اين تخريب را بپردازد ولي رشد خود را متوقف نكند... اين مورد ثابت شده‌است كه كشاورزي پايدار (كه چراي مفرط در مراتع، برداشت بيش از حد از آب‌هاي زيرزميني، كاربرد نامناسب سموم و كودهاي شيميايي، و تغيير كاربري اراضي جنگلي در آن صورت نگيرد)، موجب بهبود محيط زيست مي‌شود...


ادامه مطلب
 
ساخت سال 1388 نمای نزدیک.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده