‏نمایش پست‌ها با برچسب گیاه‌خواری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گیاه‌خواری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸/۰۸/۰۱

در پیرامون همرنگی با جماعت و حق با اکثریت

1. یک ماه پیش از انتخابات (خرداد 88) دوستی را دیدم که در برابر طرف مقابلش - که قصد شرکت در انتخابات را داشت- رگ‌های گردنش را به حجت قوی کرد و بی‌پروا او را مزدور رژیم نامید. اما با گذشت زمان، با دیدن خیلی‌ها که عزم‌شان را برای شرکت در انتخابات جزم کرده بودند و جوّ تبلیغاتی ضد احمدی‌نژادی که در آن دوران به راه افتاد، یک هفته پیش از انتخابات تصمیم گرفت شرکت کند و به کروبی رأی بدهد. سپس با فراگیر شدن یک‌باره‌ و توده‌وار (به تعبیر احمد زیدآبادی) موج سبز، یک روز مانده به انتخابات رأیش به سمت میرحسین موسوی برگشت. به او رفتار ماه پیشش را یادآوری کردم. گفت اکثریت را دریاب. مگر نه اینکه دموکراسی یعنی نظر اکثریت؟

2. جمعیت گیاهخواران در ایران به مقداری است که اقلیتی در حد صفر درصد را تشکیل می‌دهد. من سه - چهار سال است که به این اقلیت پیوسته‌ام. واکنش دوستان و آشنایان و خویشان در مورد این تفاوت، متفاوت بوده است؛ اما بعضی از دوستان نزدیک این ایراد را بر من وارد می‌کنند و این استدلال را پیش می‌کشند که اعتقاد به دموکراسی و التزام به گیاهخواری (هر دو و هم‌زمان) یک پارادوکس است. به عبارت دیگر نمی‌توان از طرفی حق با اکثریت (گوشت‌خوار) باشد و از طرف دیگر بر ماندن در اقلیت (گیاهخوار) اصرار ورزید. یک بار که با جمعی چند نفری از همین دوستان به پیتزا فروشی رفتیم، از من خواستند که برای تمرین دموکراسی و به پیروی از اکثریت، دور پیتزا سبزیجات راخط بکشم و پیتزای مخلوط یا مخصوص سفارش بدهم.

استدلالی که در دو نمونه‌ی بالا آورده شد، نه استدلال که مغالطه (توسل به اکثریت)[1] است. همچنین، در مورد اول، سِیر تغییر نظر این فرد در کوتاه مدت با توجه به وضعیت پیرامون، نشان از هم‌رنگی او با جماعت دارد. در ادامه به طور خلاصه به نقد این دو دیدگاه پرداخته می‌شود.

آزمون سالومون اَش در مورد هم‌رنگی با جماعت
هم‌رنگی (هم‌نوایی) با جماعت، احساس فشار واقعی یا خیالی فرد از سوی گروه است به گونه‌ای که موجب تغییر در رفتار او به نفع گروه گردد (الیوت ارونسون). اَش (Asch)، روان‌شناس اجتماعی، آزمونی به ظاهر ساده با 50 نفر به اصطلاح آزمودنی داوطلب برای این منظور برگزار کرد. به این شکل که در روی تابلو، یک خط عمودی و سه خط دیگر به اندازه‌های متفاوت رسم کرد و از آنها خواست بگویند که کدام یک از این سه خط با خط قبلی برابرند. این آزمایش در ابتدا به شکل انفرادی انجام شد و تقریباً تمامی پاسخ‌ها درست بودند.

در مرحله‌ی بعدی، آزمون به شکل گروه هفت نفری با چند تکرار برگزار شد که شش نفر از آنها هم‌دستان اَش بودند و آزمودنی اصلی همیشه یک نفر مانده به آخر قرار می‌گرفت. اَش از این هفت نفر خواست که قضاوت خود را به ترتیب و با صدای بلند اعلام کنند. در چندین تکرار، پاسخ‌ها صحیح و یکسان بودند و این تصور را در ذهن آزمودنی ایجاد می‌کرد که کار بسیار ساده است. پس از آن، اولین هم‌دست آزمایشگر پاسخی می‌دهد که اشتباه است (مثلاً به جای خط سی می‌گوید خط بی). همه‌ی هم‌‌دستان به همین ترتیب عمل می‌کنند تا نوبت به نفر اصلی می‌رسد. حال او از همه‌جا بی‌خبر چه خواهد کرد؟ به نظر خود پایبند می ماند یا هم‌رنگ جماعت می‌شود؟! نتایج آزمایش نشان دادند که یک سوم از آزمودنی‌ها هم‌رنگ جماعت شده بودند. [2]



دموکراسی، حق و اکثریت
اکبر گنجی جایی در مجموعه‌ی "قرآن محمدی" می‌نویسد: «شعار اسلام، پیروی از حق است، اما شعار دنیای غرب، پیروی از نظر اکثریت و خواست آنان است.» [3] 
گنجی سال‌ها پیش، در "مانیفست جمهوری ‌خواهی" نوشته بود: «اگر آرمان‌ آدميان‌ صرفاً به‌ حكومت‌ اكثريت‌ تقليل‌ يابد، ممكن‌ است‌ گرفتار جباريت‌ اكثريت‌ شوند. فراموش‌ نكنيم‌ كه‌ هيتلر در 1933 با رأي‌ اكثريت‌ مردم‌ سر كار آمد. فاشيسم‌ مي‌تواند حكومت‌ اكثريت‌ باشد. فرق‌ آن‌ با دموكراسي‌ ليبرال‌ اين‌ است‌ كه‌ آزادي‌ اقليت‌ را سلب‌ مي‌كند.» [4] 

توکویل همانند جفرسون (سومین رئیس جمهور آمریکا) معتقد بود که استبداد، استبداد است؛ چه توسط یک نفر و چه توسط یک جمع. وی در "دموکراسی در آمریکا" با جدیت در مورد استبداد اکثریت هشدار می‌دهد:
«در نظر من هیچ اصلی نفرت‌آورتر و نامشروع‌تر از آن نیست که قبول کنیم اکثریت در یک ملت به سبب حاکمیتی که دارد، حق دارد هرآنچه را بخواهد انجام دهد. و در عین حال معتقدم که منشأ تمام قوای ملت، اراده‌ی اکثریت افراد آن ملت است. آیا در این گفته‌های من تناقض و تضادی وجود دارد؟ در دنیا قانون کلی و ثابتی وجود دارد که تصویب آن از طرف یک ملت خاص و معینی صورت نگرفته است. بلکه اکثریت انسان‌ها در زمان‌ها مختلف و در محل‌های مختلف آن را وضع [کرده] یا مورد قبول قرار داده‌اند. این قانون ثابت عدالت است. به این ترتیب در نزد ملت‌ها پایه و اساس حق را عدالت تشکیل می‌دهد. ملت‌ها باید مظهر عدالت، یعنی روح اجتماعی انسان‌های زمان خود قرار گیرند. بدین ترتیب، وقتی در حقانیت قانونی که اکثریت برخلاف عدالت وضع کرده‌اند تردید و استنکاف می‌کنم، مفهوم تردید و استنکاف من انکار حاکمیت اکثریت ملت نیست؛ بلکه نظر خود را به جای حاکمیت ملت به حاکمیت بشریت که مافوق آن است معطوف می‌کنم.» [5]

پوپر نیز در مورد دموکراسی نظر مشابهی دارد:
«دموکراسی حکومت اکثریت نیست چون ممکن است به استبداد آنها بیانجامد؛ بلکه محدود کردن قدرت حاکمان است و امکان ساقط کردن آنها به وسیله‌ی مردم بدون جنگ و خونریزی ولو اینکه برخلاف نظر حاکمان باشد و این کار توسط انتخابات انجام می‌شود.» [6]

 حق با کسی است که می‌بیند!
ایبسن (نمایشنامه نویس نروژی) که در جامعه‌ی زمان خود، ساز مخالف را به دست گرفته  بود و برخلاف جریان آب حرکت می‌کرد، پس از نگارش دو-سه نمایشنامه، مورد انتقاد و توهین و هجمه‌ی  شدید مردم و مسئولان قرار گرفت؛ تا آنجا که او را "دشمن مردم" لقب دادند. وی  سپس در نمایشنامه‌ا‌ی به همین نام از زبان دکتر استوکمان، این انتقادها را با زبانی طنزگونه و کنایه‌ آمیز پاسخ می‌دهد.

ایبسن همان زمان در نامه‌ای به دوستش می‌نویسد: «بیورنسن می‌گوید "حق همیشه با اکثریت است" و به گمان من در مقام یک سیاستمدار اهل عمل باید هم چنین بگوید. اما من می‌گویم "حق همیشه با اقلیت است". بدیهی است که منظور من از اقلیت، آن اقلیت عاطل و منفعل نیست که از حزب طبقه‌ی متوسط یا به اصطلاح لیبرال‌ها پس افتاده است. مراد من آن اقلیتی است که بر واگن سوار است و به نقطه‌ای پیش می‌راند که اکثریت هنوز به آن نرسیده‌ است. مقصود من این است که حق با کسی است که هرچه استوارتر و هرچه نزدیک‌تر با آینده پیوند داشته باشد.». [7]

دموکراسی؛ آزادی اقلیت و احترام به نظر اکثریت
مسیح می‌گوید: «از راهی بروید که روندگان آن اندک‌اند» و «شعار اسلام، پیروی از حق است». این دو گزاره‌ نه تنها تضادی با دموکراسی ندارند، بلکه همان چیزی هستند که  ایبسن و توکویل مد نظر دارند. نظر اکثریت لزوماً نظر حق و صحیح نیست و نمونه‌های فراوانی از اشتباه بودن نظر و تصمیم جمع وجود دارند. اما از این گفته نمی‌توان نتیجه‌‌ی غیرمنطقی و غیردموکراتیکی گرفت که نظر یک فرد یا یک اقلیت حق و درست است و این نظر را به یک کل یا اکثریت تحمیل کرد.

در دموکراسی، به نظر اکثریت (ولو اشتباه) احترام گذاشته می‌شود و این احترام، با تمکین کردن و تغییر عقیده دادن و یا همرنگ جماعت شدن بسیار متفاوت است؛ در ازای آن، حقوق و آزادی‌های اقلیت حفظ می‌شوند و این لازمه‌ی دموکراسی است. در یک جامعه‌ی دموکراتیک، اقلیت، ابزاری به نام آزادی بیان را در اختیار دارد که به وسیله‌ی آن می‌تواند خود را به اکثریت تبدیل کند.  
 
منابع
2. روانشناسی اجتماعی، یوسف کریمی، 1382 انتشارات پیام نور، صص89 و 90.
4. مانیفست جمهوری خواهی، اکبر گنجی، 1381. زندان اوین.
5. دموکراسی در آمریکا، الکسی توکویل، برگردان: رحمت اله مقدم مراغه‌ای، 1383، انتشارات علمی و فرهنگی، صص 347 و 348.
6. جامعه‌ی باز و دشمنان آن، کارل پوپر، برگردان: عزت اله فولادوند، 1375، انتشارات خوارزمی.
7. دشمن مردم، هنریک ایبسن، برگردان: اصغر رستگار، 1378، نشر فردا، یادداشت مترجم ص 5.
ادامه مطلب

۱۳۸۸/۰۲/۱۸

در پیرامون گیاهخواری و کنار گذاشتن گوشت از سبد غذایی

انتخاب رژیم غذایی بدون گوشت و روی آوردن به گیاهخواری به چند دلیل صورت می‌گیرد که دلیل اصلی و در واقع اصل اخلاقی چنین انتخاب و رویکردی، رعایت حقوق حیوانات و به رسمیت شناختن حق حیات آنهاست. با این حال، شاید شنیدن واژه‌ی «گیاهخواری» و یا تصمیم به کنار گذاشتن گوشت از سبد غذایی، نخست این پرسش را به ذهن متبادر ‌کند که "آیا بدون مصرف گوشت می‌توان زندگی کرد و سلامتی کامل خود را حفظ نمود؟"

نوشتار پیش رو از سه جنبه (قدرت بدنی، نیروی فکری، و تأمین مواد غذایی مورد نیاز بدن) در صدد پاسخ به این پرسش است.

1. آیا کنار گذاشتن گوشت از سبد غذایی موجب کاهش نیروی بدن و ضعف جسمانی نمی‌شود؟
زندگی مردم هند نمونه‌ی گویایی در اثبات این گزاره است که یک رژیم غذایی گیاهی به هیچ وجه سلامت انسان را تهدید نمی‌کند. اکثریت (حدود 80 درصد) جمعیت بالای یک میلیاردی کشور هند، پیرو آیین هندو هستند و خوردن گوشت در این مذهب، حرام است. آنها در طول زندگی خود، یک بار نیز از گوشت و فرآورده‌های حیوانی استفاده‌ی غذایی نکرده‌اند و طی نسل‌های متوالی به همین شیوه با سلامت کامل به زندگی خود ادامه داده‌اند.

از طرف دیگر، قدرت بدنی افراد در مسابقه‌های ورزشی نمودار می‌شود و المپیک، بزرگ‌ترین هماورد ورزشی جهان به شمار می‌رود. در مسابقه‌های المپیک، مهم‌ترین رشته‌ی ورزشی دو و میدانی و مهم‌ترین ماده‌ی این رشته دوی 100 متر است که به نوعی از المپیک یونان باستان به جای مانده است. در المپیک 2008 پکن، یک دونده‌ی جامائیکایی به نام یوسِین بولت (Bolt) موفق شد در دوهای 100 و 200 متر، نه تنها به مقام قهرمانی المپیک دست یابد، بلکه در این دو ماده رکورد المپیک و جهان را نیز جابه‌جا کند. نکته‌ی جالب توجه این که بولت یک گیاهخوار است.

یوسین بولت در حال عبور از خط پایان دوی 100 متر المپیک پکن 2008؛ عکس از ایندیپندنت

اما بولت در میان گیاهخوارانی که در مسابقه‌های ورزشی دستاوردهای چشمگیری داشته‌اند، به هیچ رو یک استثنا نیست. کارل لوییس (برنده‌ی 9 مدال المپیک در دوهای سرعت و پرش طول)، پاوو نورمی (دونده‌ی استقامت و برنده‌ی 12 مدال المپیک)، اِدوین س. مُزز (صاحب ۲ مدال طلای المپیک دو میدانی)، استفان سیپس (قهرمان دوهای استقامت و ماراتن جهان)، ریتا کوبان (۶ بار قهرمان جهانی در کایاک رانی، ۲ مدال المپیک)، مونیکا واین ستل (قهرمان جهان در دوچرخه سواری) و بسیاری دیگر ورزشکاران و قهرمانان ورزش جهان – که بیان نام آنها در این نوشتار نمی‌گنجد- نیز گیاهخوار بوده‌اند [1].

2. آیا کنار گذاشتن گوشت از سبد غذایی موجب کاهش نیروی فکری و روحی انسان نمی‌گردد؟
مشاهده‌ی نام افراد فیلسوف، دانشمند و هنرمند زیر -که همه‌‌گی گیاهخوار بوده‌اند- به تنهایی و بدون هر گونه توضیح اضافی،‌ می‌تواند پاسخی به این پرسش باشد:

سقراط، افلاطون، فیثاغورس، دیوجانس، پلوتارک، کنفوسیوس، لائوتسه، بودا، ماهاویرا، فرانسیس قدیس، ژوردانو برونو، لئوناردو داوینچی، ولتر، ژان ژاک روسو، آرتور شوپن‌هاور، آلبرت شووایتزر، هانس کریستین اندرسن، جان میلتون، امرسون، لامارتین، ویلیام بلیک، ویلیام وردزورث، لئو تولستوی، رابیند رانات تاگور، جان رابینز، جرج برنارد شاو، فرانتس کافکا، مارک توآین، استیو مارتین، هنری دیوید ثورو، چارلز داروین، ایزاک نیوتن، توماس ادیسون، آلبرت انشتین، مهاتما گاندی، مارتین لوترکینگ و ... [2].

3. آیا رژیم غذایی گیاهی از نظر علم تغذیه نیازهای بدن را تأمین می‌کند؟
هیدرات‌های کربن، چربی‌، پروتئین‌، ویتامین‌ها، مواد معدنی و آب، مواد مورد نیاز بدن انسان هستند که در فرایند سوخت و ساز بدن مورد استفاده قرار می‌گیرند.

برای انتخاب رژیم غذایی گیاهی، از میان موارد بالا، آب را کنار می‌گذاریم. منابع عمده‌ و مناسب تأمین کربوهیدرات‌ها و چربی‌ها و بیشتر ویتامین‌ها نیز گیاهان و میوه‌جات هستند؛ مواد غذایی ضروری و مورد بحث در این زمینه عبارتند از: پروتئین‌ها‌، آهن و ویتامین ب12. البته در مورد گیاهخوارانی که لبنیات و تخم مرغ مصرف می‌کنند (Ovo-Lacto Vegetarian) نیز مشکلی وجود ندارد و به شزط استفاده‌ی کافی از این محصولات، کمبودی در این زمینه‌ها نخواهند داشت ولی در مورد افرادی که گیاهخوار کامل هستند (Vegan) نیاز به توضیح است.


- پروتئین؛ واحدهای تشکیل دهنده‌ی پروتئین، اسیدهای آمینه هستند. 8 اسید آمینه‌ی ضروری (ايزولوسين، لوسين، ليسين، متيونين، فنيل آلانين، ترئونين، تريپتوفان، والين) وجود دارد که بدن باید آنها را از مواد غذایی دریافت کند. حبوبات، تمامی اسید‌های آمینه‌ی ضروری را دارا هستند و سویا به طور معمول، دو برابر گوشت پروتئین دارد. به طور کلی قارچ و حبوبات (لوبیا، عدس، سویا و ...) دارای نسبت بالای پروتئین هستند و غلات (گندم، برنج، ذرت و ...) برعکس.

اما ترکیب اسیدهای آمینه‌ی‌ ضروری در فرایندهای تشکیل پروتئین مورد نیاز بدن و میزان جذب آنها نیز مهم است که در مورد سویا و دیگر حبوبات این مشکل وجود دارد. با این حال، این مشکل به راحتی و با ایجاد یک ترکیب غذایی حبوبات- غلات که اسید‌های آمینه مکمل هم دارند قابل حل است (برای نمونه: باقلا پلو). علاوه بر این، پروتئین‌های تخم مرغ و شیر، پروتئین‌های کامل هستند و بنابراین، حذف گوشت از سبد غذایی هیچ کمبودی در تأمین پروتئین مورد نیاز بدن ایجاد نمی‌کند.

همچنین، نسبت اسید آمینه‌ی آرژنین به لیزین در سویا و فرآورده‌های آن برعکس گوشت است؛ به گونه‌ای که ترکیب پروتئین گوشت منجر به سنتز کلسترول بد خون و در نتیجه افزایش بیماری‌های قلبی- عروقی می‌گردد در حالی که پروتئین سویا به هیچ وجه چنین پیامدی ندارد [3].

- آهن؛ اسفناج، عدس، دانه‌ی سویا و خشکبار دارای مقدار زیادی آهن هستند. اما واقعیت این است که به نسبت گوشت، میزان کمتری از آهن موجود در این مواد غذایی جذب بدن می‌شود و گیاهخواران باید مقدار بیشتری از مواد ذکر شده را مصرف کنند.

با این وجود تکنیک ترکیبی دیگر برای افزایش جذب آهن به بدن وجود دارد. در واقع ویتامین سی به جذب بیشتر آهن به بدن کمک می‌کند. همچنین کلسیم و تانن، موجب کاهش جذب آهن می‌شوند [4]. بنابراین با اضافه کردن مقداری آبلیمو به اسفناج یا عدس و پرهیز از مصرف هم‌زمان لبنیات (ماست) و موارد ذکر شده و نیز دوری از مصرف بلافاصله‌ی چای و قهوه پس از صرف غذا، می‌توان جذب آهن را تا مقدار زیادی افزایش داد. میزان آهن مورد نیاز بدن

نکته‌ی جالب توجه دیگر در این زمینه، از دست دادن خون و به تبع آن آهن به صورت ماهیانه در زنان است که برخی پژوهش‌های اخیر، آن را علت افزون بودن طول عمر زنان نسبت به مردان عنوان کرده‌اند [5]؛ به این مفهوم که وجود آهن در خون بیش از مقدار معینی طول عمر را کاهش می‌دهد . در واقع امید به زندگی و طول عمر زنان در تمامی دنیا بیشتر از مردان است به جز چند کشور که هند نیز یکی از آنهاست. چنانکه اشاره شد، اکثریت مردم هند گیاهخوار هستند و لذا بدن آنها آهن کمتری (در حد نیاز) دریافت می‌کند و به این علت مردان هند طول عمر تقریباً برابری با زنان دارند [6][7].

- ویتامین ب12؛ ویتامین ب12 در پستانداران گیاهخوار به وسیله‌ی باکتری‌های موجود در سیستم گوارشی آنها تأمین می‌شود [8]. به نظر می‌رسد در انسان نیز چنین بوده است اما به دلیل تغییر در ذائقه‌ی غذایی خود و تأمین این نیاز از گوشت و محصولات حیوانی، توانایی انجام این کار را از دست داده باشد.

در بین گیاهان نیز، اگرچه از جوانه‌ی گندم یا مخمرهای گیاهی به عنوان غذاهای دارای این ویتامین نام برده می‌شود، اما تاکنون یک پژوهش معتبر چنین چیزی را اثبات نکرده است. بنابراین یک فرد گیاهخوار چگونه می‌تواند این نیاز خود را برطرف نماید؟ در این مورد نیز چند روش وجود دارد:

- گیاهخوارانی که شیر و تخم مرغ مصرف می‌کنند از این دو منبع نیاز خود را رفع می‌کنند.
- استفاده از غذاهای غنی شده با ویتامین ب12 (مانند شیر و پنیر سویا و نوشیدنی‌های گیاهی مثل ماءشعیر).
- استفاده از مکمل‌های ویتامین ب12 مانند قرص، کپسول، ژل و آمپول [9].

جمع بندی:
این نوشتار به شکل چکیده و ساده بر آن بود تا نشان دهد برخلاف تصور عامه مردم – که گیاهخواری را با سلامت انسان در تعارض می‌دانند- گیاهخواری و به عبارت دیگر حذف گوشت از سبد غذایی - به شرط جایگزین کردن و ترکیب مناسب غذاهای گیاهی با غذاهای گوشتی- به هیچ وجه سلامت انسان را به مخاطره نمی‌اندازد.

برعکس، پژوهش‌های بسیاری به وسیله‌ی سازمان‌های معتبر (مانند مؤسسه‌ی ملی سلامت آمریکا) ثابت کرده‌اند که یک رژیم غذایی گیاهی می‌تواند از بروز چاقی جلوگیری کند؛ خطر بیماری‌های مزمن مانند بیماری‌های قلبی-عروقی، فشار خون و دیابت نوع 2 را کاهش دهد؛ سطح کلسترول خون را پایین بیاورد؛ احتمال وقوع سکته‌ی قلبی و بسیاری از سرطان‌ها (به ویژه سرطان پروستات و روده) را به پایین‌ترین حد برساند؛ و در نهایت اینکه طول عمر انسان را افزایش دهد [10].

علاوه بر این، انتخاب یک رژیم غذای گیاهی از گرمایش کره‌ی زمین جلوگیری می‌کند و زمین کمتری را به زیر کشت می‌برد و آب و منابع طبیعی کمتری به مصرف می‌رسند [11].

با این حال چنان که در ابتدا آورده شد، مهمترین دلیل برای گیاهخواری، احترام به حقوق حیوانات است. حیواناتی که با دخالت انسان به شکل انبوه تولید و به شکل انبوه نیز سلاخی می‌شوند. حیواناتی که همانند انسان احساس دارند و مهربانی و دوستی و همچنین خشونت و کشتار را درک می‌کنند. حیواناتی که دوستان انسان هستند...

«انسان اشرف مخلوقات است و شریفان باید رفتار شرافتمندانه‌ای داشته باشند». کوچک زیباست- ای. اف. شوماخر

-------------
پی نوشت و منابع:
1. فهرستی از قهرمانان گیاهخوار ورزش جهان را از این آدرس مشاهده نمایید.
2. فهرستی از گیاهخواران مشهور تاریخ در این آدرس موجود است.
3. در مورد پروتئین‌های گیاهی و به ویژه سویا در اینجا توضیح داده شده است.
4. Gibson RS, Donovan Um, Heath AL, 1997, Dietary Strategies to Improve the Iron and Zinc nutritive of Young Women following a Vegetarian Diet, plant food hum nutr. 51:1-16.
5. این مقاله به رابطه‌ی طول عمر و نقش عنصر آهن در زنان پرداخته است.
6. این نوشته نیز مرتبط با طول عمر زنان است.
7. From The Vegetarian Way: Total Health for You and Your Family. 1996Virginia Messina, Mark Messina .p: 102.
.8
Antony A, Vegetarianism and vitamin b-12 (cobalamin) deficiency, 2003, Am J clin nutr. 7.:
83-6
9. در مورد ویتامین ب12 در این آدرس نیز توضیحاتی ارائه شده است.
10. American Dietetic Association and Dietitians of Canada. Position of the American Dietetic and Dietitians of Canada, 2003, Vegetarian Diets, J Am Diet Assoc 2003, 103:753-760.
11. به فواید زیست محیطی گیاهخواری در اینجا اشاره‌ی کوتاهی شده است.
ادامه مطلب

۱۳۸۸/۰۱/۱۷

«یک ساعت در سال برای زمین!؟»

انسان با یدک کشیدن عنوان «اشرف مخلوقات» پس از پیشرفت‌های فنی و تکنولوژیکی، سلطه‌ی خود بر طبیعت را تثبیت نمود و دانسته یا نادانسته به نابودی محیط اهتمام ورزید و بیشترین اخلال را در اکوسیستمی به بزرگی زمین وارد کرد. با این اوصاف، آیا اختصاص دادن یک ساعت در طول سال برای زمین -حتا به عنوان اقدامی نمادین- کافی است؟

سیستم را یک «کل» شامل «اجزای به هم پیوسته» با اثر متقابل بر یکدیگر تعریف کرده‌اند و اکوسیستم، سیستمی است که با طبیعت و موجودات آن سر و کار دارد. بدیهی است که عوامل اکوسیستم برای ادامه‌ی بقا، به سازگاری با یکدیگر نیازمند هستند و هرگونه اختلال از جانب هر یک از عوامل، می‌تواند بقای کل سیستم را به مخاطره اندازد.

فرسایش خاک، تخریب جنگل‌ها، بیابان زایی، آلودگی هوا و آب، مصرف بی‌رویه‌ی انرژی و منابع طبیعی و مواردی از این دست از عمده چالش‌های محیط زیست و زمین به حساب می‌آیند و متأسفانه ایران در بیشتر این موارد در شمار چند کشور نخست دنیا قرار دارد. گویی توسعه پایدار نیز، تنها یک شعار جذاب و دهان پر کن است.

از این موارد کلی به موردی جزیی‌تر در رابطه با سیستم و اکوسیستم گذر می‌کنیم. اینکه چگونه هرکدام از ما به طور جداگانه می‌توانیم با تغییر در تغذیه ی خود، در زمینه‌ی بهبود محیط زیست نقش داشته باشیم؟ آیا تغذیه‌ی انسان در پایداری اکوسیستم و حفاظت از زمین می‌تواند تأثیر داشته باشد یا خیر؟

پاسخ مثبت است. در واقع انسان با جای دادن گوشت در رژیم غذایی خود و مصرف بیش از اندازه‌ی آن، با پرورش حیوانات تنها و تنها به هدف سلاخی، اکوسیستم خشکی و دریا را بر هم زده است. در این زمینه به دو مورد اشاره می‌کنم:

1. گرمای زمین (که امروزه یک بحران جدی در مورد زمین به شمار می‌رود)؛ گازهای متان، آمونیاک و دی اکسید کربن از جمله مهم‌ترین گازهای گلخانه‌ای و گرم کننده‌ی کره‌ی زمین هستند. تولید و پرورش حیوانات و به ویژه نشخوارکنندگان در دامپروری‌های صنعتی، در حدود 65 درصد گازاکسید نیتروژن، 37 درصد گاز متان در اتمسفر و 64 درصد گاز آمونیاک موجود در باران‌های اسیدی را به وجود می‌آورد. این گازها بیش از ده‌ها تا صدها برابر گاز دی اکسید کربن در گرم شدن کره‌ی زمین مؤثر هستند (1).

2. مقدار زمین زیر کشت؛ سر جان راسل در پژوهش خود، مقدار زمین مورد نیاز برای تأمین خوراک یک انسان همه چیزخوار و یک انسان گیاهخوار را مورد مقایسه قرار داد. وی به این نتیجه رسید که به طور معمول، در مورد اول 1/63 ایکر زمین در سال و در مورد دوم 0/75 ایکر زمین در سال برای تأمین خوراک افراد به زیر کشت می‌رود. به بیان ساده‌تر، برای یک همه چیزخوار (مصرف کننده‌ی گوشت) بیش از دو برابر یک فرد گیاهخوار زمین استفاده می‌شود تا
خوراک وی تأمین گردد (2). (ایکر= حدود 4 جریب و 10 جریب= 1 هکتار)

در این زمینه مصرف آب هم قابل محاسبه است. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که برای تولید مثلاً یک کیلوگرم گوشت، در حدود 10 برابر یک کیلوگرم گیاه، آب مصرف می‌شود. این دو مورد (مقایسه‌ی زمین و آب به کار رفته) یک هشدار جدی در خصوص نوع تغذیه و مصرف گوشت به ما می‌دهند: اگر جان حیوانات برای‌تان بی‌اهمیت است و حاضر نیستید گیاهخوار شوید، دست کم مصرف گوشت را به حداقل برسانید (3).

پی‌نوشت‌:
1. برای اطلاعات بیشتر در این زمینه ترجمه‌ی مقاله‌ای از "نوآم مهر" را از اینجا بخوانید.
2. Memorandum To FAO, 17th World Vegetarian Congress, 1963, Barcelona, Spain.
3. سازمان ملل در این زمینه اعلام کرده است که «اگر مردم جهان خواهان كمك به مبارزه با گرمايش زمين هستند بايد دست‌كم يك روز در هفته گوشت نخورند».
ادامه مطلب

۱۳۸۶/۱۱/۱۰

«گاندی؛ روح بزرگ»

«تنها زماني مي‌توانيد بگوييد من يك مهاتماي واقعي بوده‌ام كه در حال ذكر خدا و دعاي قاتل خود اين جهان را ترك گويم».

امروز مصادف با شصتمین سال مرگ مهاتما گاندی است. وی در 30 ژانویه /10 بهمن 1948 در هند ترور شد. گاندي پس از سقراط و مسيح، برجسته‌ترين مدافع عدم خشونت بود و شگفت آنكه هر سه با مرگي خشونت بار روبرو شدند.

تاگور شاعر اهل بنگال به موهنداس گاندي لقب "مهاتما" داد كه در زبان هندي به معناي "روح بزرگ" است. آلبرت انيشتين در مورد گاندي گفت: "نسل‌هاي آينده به سختي باور خواهند كرد كه انساني اين چنين، از جنس گوشت و خون بر روي اين كره خاكي مي‌زيسته ‌است". لوترکینگ نيز اظهار كرد: "اگر بشریت قصد پیشرفت و تعالی دارد، پیروی از گاندی برایش اجتناب ناپذیر است".

آرنولد توین بی، فیلسوف تاریخ، از گاندی به عنوان برترین چهره‌ قرن بیستم چنین یاد کرد: "گاندی در میان همه انسان‌های این قرن [قرن20] شایسته‌ترین جایگاه را دارد و در آینده نیز خواهد داشت. قبل از وی هرگونه تغییر اجتماعی، سیاسی و اقتصادی همراه با خشونت و خونریزی بود، اما در عصر حاضر بایستی از این رفتارها بپرهیزیم. گاندی راهی را به همه انسان‌ها نشان داد که تحولات بزرگ را با آن عملی کنند، بدون اینکه به خشونت روی آورند. شاید خود گاندی متوجه نبود که این کار بزرگ را در عصر اتم انجام می‌دهد، لیکن چنین بود... علاوه بر این باید به عظمت روح وي توجه نماییم؛ او به ملت هند آموخت که برای کسب استقلال با بریتانیا مبارزه کنند، بدون اینکه از آنها نفرت داشته باشند."

وي تنها يك مبارز سياسي نبود بلكه قديسي به تمام معنا نيز بود: «من بر این اعتقادم که نیایش، روح و گوهر مذهب است و به همین دلیل باید هسته زندگی انسان تلقی شود، زیرا هیچ انسانی بدون مذهب قادر به ادامه زندگی نیست». «خدا كسي نيست كه خارج از وجود ما يا جايي دور از اين عالم وجود داشته باشد. او در همه چيز جاري و ساري است، بر همه چيز دانا و بر هر كاري تواناست. در همه موجودات هست، پس هر سخني را مي‌شنود و نهفته‌ترين فكر ما را مي‌خواند. در قلب ما مأوا دارد و از رگ گردن به ما نزديك‌تر است. خدايي كه ما در پي كشف و درك آن هستيم، همان حقيقت است. به عبارت ديگر مي‌توان گفت حقيقت همان خداست». «نيايش اصل اساسي اشرام (عبادتگاه) است، نيايش شوقي شديد و برآمده از دل و هسته‌ اصلي زندگي بشر است. ما از وجود خدا در قلب خود آگاهيم. نيايش، همنشيني و مصاحبت دروني با خداست. درخواست براي تصفيه و پاكي روح و رها شدن از جهل و تاريكي. بيدار ساختن روح خدايي در درون خويش با تكيه بر نيايش ميسر مي‌شود». «عدم خشونت، به كار افرادي كه به خداي محبت اعتقاد ندارند نمي‌آيد».

پلورالیسم (تکثرگرایی) مذهبی در اندیشه گاندی به خوبی مشهود است؛ هنگامی که یک مسیحی به وی مراجعه کرد و خواستار گرویدن به کیش هندو شده بود، گاندی نپذیرفته و از او خواسته بود حقایق را در همان دین مسیحيت جستجو کند: «همه مذاهب حقیقی هستند، زیرا راه‌های متفاوتی را نشان می‌دهند که به یک نقطه ختم می‌شوند. همین کافی‌ست و راه انتخاب شده اهمیت چندانی ندارد. نمی‌توان مدعی شد که مذهبی بالاتر از مذهب دیگر قرار داشته‌باشد. به عقیده من، اوستا، تورات، انجیل، و قرآن از همان فره‌ایزدی برخوردارند که ودا. خداوند مذاهب مختلف را به وجود آورده‌است، همان گونه که پیروان این مذاهب را. چگونه می‌توانم خود را قانع کنم که مذهب همسایه‌‌ي من پست‌تر از مذهب من است، و آرزو کنم وی به کیش من درآید؟ اگر دوستی صادق هستم تنها می‌توانم آرزو کنم که زندگی وی به طور کامل با عقایدش هماهنگ گردد».

عدم خشونت مهمترين دستاورد و ميراث گاندي است كه برپايه تحمل رنج و دوست داشتن ديگران استوار مي‌باشد: «عدم خشونت اولین و آخرین رکن ایمان من است... عشق ورزیدن به کسانی را که ما را دوست می‌دارند، عدم خشونت نیست، بلكه تنها زماني تحقق می‌یابد که کسانی که از ما نفرت دارند را دوست بداریم. می‌دانم که عمل کردن به این قانون بزرگ محبت چقدر دشوار است. اما آیا انجام تمام کارهای بزرگ دشوار نیست؟».

گاندی از معدود افرادی بود که مذهب و مبارزه سیاسی عاري خشونت را در یک راستا و با اعتقاد کامل دنبال می‌کرد. وي نظريه نافرماني مدني را منسجم و عملي كرد؛ برای او سیاست نه یک غایت و هدف که وسیله‌ای برای تجربه حقیقت بود: «من از جنايت بيزارم اما از جنايتكار نه... باید آن کس که بدی می‌کند را نیز دوست داشت. باید با استبداد و فرد مستبد مخالفت کرد و از فرمان او تا دم مرگ سرپیچی نمود؛ اما نباید به وی آزار رسانید، بلکه می‌بایستی با محبت بر وی غلبه کرد...». «هدف جنبش عدم خشونت، مجبور ساختن حريف به تغيير رفتار يا عقيده‌اش نيست، بلكه قانع ساختن اوست؛ و اين تغيير انجام نخواهد شد مگر با رنج كسي كه از همكاري با بي‌عدالتي امتناع كرده است و قانون نادرست را بطور شفاف به چالش مي‌كشد». «حقيقت در قلب هر انساني جاي دارد، و آنجاست كه بايد به جستجوي آن پرداخت. ما حق نداريم ديگران را وادار سازيم حقيقت را به روش شخصي ما ببينند». «شادمانی نه در پیروزی که در مبارزه و رنج و تلاش در راه آن نهفته‌است. عدم خشونت، تحمل آگاهانه‌ي رنج است». «من هيچ چيز تازه‌اي ندارم كه به جهانيان بياموزم؛ حقيقت (ساتياگراها) و عدم خشونت (آهيمسا) به اندازه كوهستان‌ها كهن هستند».

در شکل‌گیری اندیشه عدم خشونت در وی، علاوه بر آموزه‌های مذهبی، كتاب‌هاي "نافرمانی مدنی" از هنری دیوید ثورو، "تا آخرین" از جان راسکین، و "قلمرو خدا در شماست" از تولستوی تأثیر به سزایی داشته‌اند.

بابها و نارایان در هند، ماندلا در آفریقای جنوبی، لوترکینگ در آمریکا، لخ ‌والسا در مجارستان، هاول در چکسلواکی و بسیاری دیگر، راه وي در مبارزه را ادامه دادند: «عدم همکاری کامل، نظم و تشکیلات کامل می‌خواهد، بی‌نظمی ناشی از خشم است. در این راه هیچ نوع اجباری نباید وجود داشته باشد». ماندلا از روش نافرماني مدني در آفريقاي جنوبي بهره برد: "قبلاً زندان‌ رفتن‌ نوعي‌ ننگ‌ بود اما اين‌ طرز برخورد اكنون‌ تغيير يافته‌ بود و اين‌ دستاوردي‌ بزرگ‌ بود. زيرا ترس‌ از زندان‌ مانعي‌ بزرگ‌ در راه‌ مبارزات‌ آزادي‌بخش‌ است‌. از زمان‌ اجراي‌ عمليات‌ تخلف‌ از قانون‌ به‌ بعد، زندان‌ رفتن‌ به‌ نشان‌ افتخاري‌ براي‌آفريقايي‌ها تبديل‌ شد". ماندلا پس از 27 سال تحمل زندان، و بعد از رسيدن به رياست جمهوري آن كشور، زندانبان خود را به شام دعوت كرده و به او گفت: "گذشته‌ها ديگر گذشته است".

هر بار که مردم به خشونت دست مي‌زدند، گاندي به روزه‌های طولانی مدت روی می‌آورد. در نزاع خونین بین مسلمانان و هندوها پس از استقلال هندوستان - که میلیون‌ها نفر کشته شدند- و نیروهای نظامی نتوانستند آن را متوقف نمایند، گاندی با توسل به همین شیوه به خشونت‌ها پایان داد.

وي در تبعیض علیه زن، مرد را مسئول و مقصر می‌دانست: «چگونه زن جنس ضعيف است، در حالي كه در زندگي با رنج و مشقت بيشتري نسبت به مرد روبرو است؟»

گاندی معتقد به برابری اقتصادی بود و هرنوع استثمار و نابرابری را نوعی خشونت می‌دانست: «اگر به دنبال پایبندی به عدم خشونت هستیم، فقر و محرومیت را حتا برای پست‌ترین انسانها نیز نباید بخواهیم». «خدمت به مردم و محرومان وظيفه‌ي من است، چرا كه خداوند نزد فقيرترين و حقيرترين انسان‌هاست». او اما در عين حال فاصله خود را با سوسیالیسم حفظ مي‌كرد: «سوسیالیست‌ها لازمه‌ي تغییر اقتصادی را ایجاد نفرت و تغییر دولت می‌دانند، و من برعکس با نیروی عشق و قانع ساختن مردم و بدون توسل به زور درصدد این تغییر هستم».

او عدم خشونت را به حيوانات نيز تعميم داد و گياهخواري را "وظيفه اخلاقي انسان" نسبت به اين موجودات مي‌دانست: « عدم خشونت، هم انسان و هم حیوان را در بر می‌گیرد... اگر کسی بگوید در صورت عدم استفاده از گوشت يا عصاره گوشت خواهی مرد، و حتی پزشک نیز این گفته را تأیید کند٬ من مرگ را ترجیح خواهم داد». «تکامل روحانی انسان در مقاطعی ایجاب می‌کند که وي کشتن حیوانات - بخاطر رضایت جسمانی و مطامع نفسانی خود- را متوقف نماید». «عظمت و فضایل یک ملت را از برخورد صحیح آنها با حیوانات ارزیابی کنید».

گاندي در نوجواني و جواني بسيار ترسو و خجالتي بوده و آنچنان كه در زندگينامه‌اش مي‌نويسد از تاريكي، دزد، ارواح، مار و حتي حضور در جمع بسيار مي‌ترسيده است. او پس از اتمام تحصيلاتش در انگليس و در رشته حقوق، در هند به عنوان يك وكيل آغاز به كار كرد اما در اولين دفاعيه‌اش، از شدت خجالت نتوانست يك كلمه صحبت كند و در دادگاه از هوش رفت و از آن پس تا مدت‌ها به وي لقب وكيل بي موكل مي‌دادند! بعدها همين وكيل بي موكل تبديل به وكيل و بلكه پدر ملت هند گرديد.

وي صداقت و شجاعت را لازمه مبارزه سياسي عنوان مي‌كرد: «حقیقت، از پنهان‌کاری نفرت دارد. یک ساتیاگراهی (پیرو نیروی حقیقت) رازی ندارد که بخواهد از حریف و یا دشمن خود مخفی نگاه دارد!». «ترس و عدم خشونت با یکدیگر جمع نمی‌شوند. به همراه داشتن اسلحه نشانه‌ وجود رگه‌هایی از ترس است».

گاندی به مردم هند توصیه کرد از پوشیدن لباس‌های انگلیسی امتناع کنند و به نشانه اعتراض، آنها را در خیابان‌ها بسوزانند و از لباس‌هایی که خود تولید می‌کنند استفاده کنند. از آن پس چرخ نخ‌ریسی نماد استقلال هند شد و هم‌اینک نیز بر روی پرچم این کشور جای دارد. در آماری که بعدها توسط انگلیس منتشر شد، آمده ‌است که تحریم پارچه‌های این کشور، 20 میلیون دلار در یک سال به اقتصاد این کشور خسارت زده و 500 هزار کارگر را بیکار نموده‌است. گاندی بعدها در سفرش به لندن به سراغ این کارگران رفته و آنها را قانع کرد که راهی جز این پیش رو نداشته‌است. وي پس از اتمام گفته‌هایش به ‌شدت مورد تشویق کارگران قرار گرفت. در راهپيمايي نمك در سال 1930 كه به شكسته شدن قانون ماليات نمك توسط گاندي و پيروانش انجاميد، وي و حدود شصت ‌هزار هندي راهي زندان شدند! و اين براي دولت بريتانيا يك افتضاح بزرگ در سطح جهان بود، آنچنان كه مجبور به دعوت گاندي به لندن براي مذاكره شدند.

سرانجام چرچیل، که هیتلر نتوانست وی را مغلوب سازد، اعتراف کرد از دست این فقیر نیمه عریان (گاندی) مستأصل شده ‌است و با اعطای استقلال به هندوستان، شکست خود را پذیرفت. ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه گاندي پس از كسب استقلال هند، هيچ سمت و منصبي را نپذيرفت!

او انساني بود كه زندگي خود را با مبارزه عجين نمود؛ پنج مرتبه به زندان افتاد، سه بار تا سرحد مرگ کتک خورد، و سرانجام درحالیکه نام "راما" را بر لب داشت و قاتل خود را به رسم مردم هند تکریم کرد، در خاک و خون فروغلتید!

گاندی یک مهاتمای واقعی بود...

*****
*نوشته‌هاي داخل «گيومه» نقل قول مستقيم از گاندي هستند.

*در نگارش متن بالا از منابع زير استفاده شده است:
-مهاتما گاندی؛ رومن رولان، ترجمه محمد قاضی، 1369، انتشارات روزبهان.
-راه عشق، داستان تحول روحي مهاتما گاندي؛ اكنات ايسواران، ترجمه شهرام نقش‌تبريزي، 1379، نشر ققنوس.
-نيايش، مجموعه گفتار و نوشتارهاي گاندي درباره‌ ارتباط با خدا؛ ترجمه‌ شهرام نقش‌تبريزي، 1384، نشر ني.
-گاندي و ريشه‌هاي فلسفي عدم خشونت؛ رامين جهانبگلو، ترجمه‌ هادي اسماعيل زاده، 1379، نشر ني.
ادامه مطلب

۱۳۸۶/۰۹/۳۰

«نیروی حقیقت و گیاهخواری» - ترجمه

نویسنده: کِیث اکِرز(Keith Akers)-ژانویه 1998
«تکامل روحانی انسان در مقاطعی ایجاب می‌کند که کشتن حیوانات - بخاطر رضایت جسمانی و مطامع نفسانی خود- را متوقف نماییم.» مهاتما گاندی
این ماه مصادف است با پنجاهمین سالگرد مرگ خشونت آميز پيام آور عدم خشونت - مهاتما گاندی- که در 30 ژانویه 1948در هندوستان ترور شد. [این نوشته مربوط به سال 1998 است]
جهانیان گاندی را ستوده و خواستار ادامه‌ی راه وی در راستای صلح شده اند. اما قسمت مهمی از پیام گاندی در خصوص صلح –که توسط معدودی از ستایشگران وی دریافته شد- این است:
«عدم خشونت، هم انسان و هم حیوان را در بر می گیرد.»

گیاهخوار بودن گاندی معمولا نادیده گرفته می‌ شود. و چهره‌اي که از او در نظر داریم، بیشتر عقاید و طریقه‌ی زندگی‌اش را نشان می‌دهد. لیکن به گیاهخواری وی به مثابه‌ی منبعی مستقل، هرگز پرداخته نشده‌است.
بخشی از این موضوع به گیاهخوار بودن اکثریت مردم هند [و پیروی از آیین های هندو و بودایی] بر می‌گردد.
اما گاندی -چنانکه در زندگینامه‌اش شرح می‌دهد- گیاهخواری را با انتخابی اخلاقی و آگاهانه و نه تابعیت از فرهنگ و سنن هند- برگزیده است.

او در جوانی خوردن گوشت را تجربه کرده بود، ولی در مقابل درخواست مادرش از این کار دست کشید.

گاندی بعدها در دوران دانشجویی در لندن نوشته‌ای از "هنری سالت" با عنوان "پیشنهاد گیاهخواری" را مطالعه کرد که وی را کاملا دگرگون نمود. چنانکه درزندگینامه اش می‌گوید:
«در واقع از آن زمان بود که گیاهخوار شدم!» و «ترویج گیاهخواری را نیز ماموریت خود می دانم».

گاندی اهمیت بسیاری برای حیوانات قائل بود. عدم خشونت را شامل عدم خشونت نسبت به حیوانات نیز می دانست:
« پیرو آهیمسا (عدم خشونت) از نابودی و صدمه زدن به کوچک ترین مخلوقات نیز پرهیز می‌کند.»

او گیاهخواری بود که شیر مصرف می‌کرد اما در اجتناب از مصرف گوشت ثابت قدم بود.
در سال 1931 زمانی که او در جامعه‌ي گیاهخواران لندن سخنرانی می‌کرد عنوان نمود که هرگز به گوشت لب نخواهد زد٬ ولو اینکه با مرگ مواجه شود:
«اگر کسی بگوید در صورت عدم استفاده از گوشت٬ آبگوشت یا عصاره ی گوشت خواهی مرد٬ و حتی پزشک نیز این گفته را تایید کند٬ من مرگ را ترجیح خواهم داد.»

وی پایبندی اخلاقی را عامل ضروری گیاهخواری معرفی کرد. او معتقد بود اغلب افرادی که صرفا به دلیل سلامتی گیاهخواری را انتخاب می کنند، در پایبند ماندن به این کار با مشکلات زیادی مواجه می‌شوند. اما آنهایی که با دلایل اخلاقی به گیاهخواری روی می‌آورند٬ مقاومت و پایداری بیشتری از خود نشان خواهند داد.

جنبه ی دیگر گیاهخواری گاندی٬ بینش اقتصادی رادیکال وی بود. از نظر وی٬ در هر شکلی از استثمار و نابرابری اقتصادی، نوعی خشونت وجود دارد:
«اگر به دنبال پایبندی به عدم خشونت هستیم، فقر و محرومیت را حتا برای پست ترین انسانها نیز نباید بخواهیم.»

گاندی خود بسیار ساده می‌زیست، و در انجام کارهای معمولی [کار با چرخ نخ ریسی] نیز فعالیت می‌کرد و تنها دارایی ناچیزی در زمان مرگ از خود بجای گذاشت.

انسان در حال تخریب محیط زیست است و منابع زمین با ادامه ی گوشتخواری انسان نمی توانند پایدار بمانند. با این روند با اتلاف عظیم منابع طبیعی و عدم پایداری آنها مواجه خواهیم شد.

گفته می‌شود گیاهخواری به تنهایی نمی تواند مشکلات جهان را حل کند. حتا اگر روزی برسد که تمامی مردم روی زمین گیاهخوار شوند، مشکلات دیگری چون افزایش جمعیت و افزایش مصرف و ... برجاي می‌ماند! و حتا وضع گرسنگی و سوء تغذیه ممکن است وخیم تر شود! که البته حقایقی نیز در این گفته ها به چشم می خورد.

اما هر انسانی که گیاهخوار می‌شود، درواقع یک پیروزی برای تعادل و پایداری اکوسیستم رقم می خورد. چرا که این مهم به سود منابع عظیم روی زمین، آب، انرژی و ... خواهد بود. و در واقع این کار به سوءمدیریت ها و تخریب محیط زیست و منابع طبیعی پایان خواهد داد.

اگر نژاد انسان اعمال خود را با جهان بینی گاندی در این زمینه منطبق کند، هنوز هم برای پایان دادن به مشکلات زیست محیطی فرصت دارد. ما همانگونه که برای خوراک خود اهمیت قائل می‌شویم، باید برای حفظ محیط زیست و زمین نیز ارزش قائل شویم.

مشهورترین ایده‌ی گاندی، "ساتیاگراها" یا نیروی حقیقت بود که مقاومت و مبارزه در برابر قوانین نا عادلانه ی بریتانیا در هند را برای وی معنادار می کرد.

اما جوهره‌ی نیروی حقیقت در واقع رد هر نوع خشونت و استفاده از اصل"آهیمسا" یا عدم خشونت است:
« حقیقت و عدم خشونت آنچنان در هم تنیده شده‌اند که تفکیک آنها از یکدیگر غیرممکن می‌نماید»

پس چگونه کسی می تواند بدون گیاهخوار بودن مدعی عدم خشونت شود؟
اگر ما هنوز گوشت می خوریم، آیا بخشی از سیستم خشونت نسبت به حیوانات و زمین نیستیم؟
اگر ما هنوز گوشت می خوریم، آیا بی تفاوتی و بی قیدی خود را نسبت به فقرا و محرومان ثابت نمي‌كنيم؟

گاندی نسبت به روابط و رفتارهای نامناسب با افرادی که گوشت مصرف می‌کردند، هشدار می‌داد:
«اگر گیاهخواران می‌خواهند دیگران را به این امر جذب کنند، باید اهل مدارا و فروتنی باشند»

اما این گفته یقینا" به این معنا نیست که در مورد گیاهخواری سکوت پیشه کنیم:
«حقیقت، از پنهانکاری نفرت دارد. یک ساتیاگراهی (پیرو نیروی حقیقت) رازی ندارد که بخواهد از حریف و یا دشمن خود مخفی نگاه دارد!»

بسیاری از افراد تمایلی به روي آوردن به گیاهخواری برای فعالیت در جهت صلح ندارند. برخی حتا بین گیاهخواری و صلح ارتباطی نمی‌بینند. و گمان می‌کنند خشونت تنها نسبت به انسانها نکوهیده است و با صلح منافات دارد. اما این دیدگاه، خشونت نسبت به میلیاردها حیوان بی گناه در هر سال را نادیده می‌گیرد!
این طرز تفکر در اندیشه های گاندی نه تنها جای نداشته، بلکه در مقابل آن قرار می‌گیرد.
از نظر گاندی، گیاهخواری و حتا صحبت پیرامون گیاهخواری و دفاع از آن، "ضرورتی اخلاقی" شمرده می‌شود.
این درست که ما در رابطه با افرادی که گوشت مصرف می‌کنند مدارا و فروتنی از خود نشان می‌دهیم، اما به عنوان یک گیاهخوار نباید از کنار این مسئله به راحتی عبور کنیم. بلکه بایستی آرمان های خود را بطور شفاف مطرح نماییم.

نیروی حقیقت خواهان آن است که هیچ چیز نابود نشود!

********
پی نوشت:
1. کِیث اکِرز، گیاهخوار مسیحی آمریکایی و از سران اتحادیه‌ی بین‌المللی گیاهخواری و فعال در زمینه‌ی صلح، عدم خشونت و گیاهخواری است. وي نوشته‌هایی پیرامون مسیحیت دارد و بازگشت به سبک زندگی مسیح و پیروی از صلح‌دوستی و گیاهخواری وی و نزدیکانش را به مسیحیان عصر حاضر توصيه مي‌كند. – ویکیپدیا
2. نوشته‌های داخل گیومه، نقل قولهایی مستقیم از گاندی هستند.
3. متن اصلی: http://www.compassionatespirit.com/gandhi.htm
ادامه مطلب

۱۳۸۶/۰۹/۱۴

«بنیان اخلاقی گیاهخواری» سخنرانی گاندی در انجمن گیاهخواران لندن (ترجمه)

سخنراني مهاتما گاندي در گردهمايي انجمن گياهخواران لندن، در نوامبر 1931

آقاي رئيس، گياهخواران گرامي، دوستان

زمانی كه براي حضور در اين جلسه دعوتنامه‌اي به دستم رسيد، دوستي‌هاي قديمي و خاطرات گذشته چنان برايم تداعي شدند كه خوشحالي‌ام غير قابل وصف بود.


و به ويژه از ديدار دوباره با آقاي هنري سالت (Henry Salt) بسيار مفتخرم، چرا كه ايشان حق زيادي بر گردن من دارد. "پيشنهاد گياهخواري" (A Plea for vegetarianism) نام كتاب آقاي سالت است. من ابتدا گياهخواري را بخاطر عادت كردن به آن و از تقليد آداب و رسوم کشورم و نيز عهدي كه با مادرم بسته بودم-كه هرگز گوشت نخورم- دنبال مي‌كردم، اما او در اين كتاب به من آموخت كه چگونه اين تابوها را كنار گذارم و با پي بردن به حقيقت گياهخواري، به يك گياهخوار واقعي تبديل شوم!

وي اين"وظيفه‌ي اخلاقي"را به من آموخت كه نبايد براي گذران زندگي خود، جان حيواناتي را بگيريم كه در اصل، دوستان ما هستند. و همين امر باعث شد كه ايشان در قلب بسياري از ما جاي بگيرد.



قصد ندارم به بيان دشواري هايي كه در دوره‌ي جواني در لندن و در پايبند بودن به گياهخواري با آنها مواجه بودم بپردازم. بلكه مي خواهم شما را در انديشه‌هايي كه پيرامون گياهخواري در من پرورده شدند سهيم کنم. چهل سال پيش مي توانستم آزادانه با گياهخواران در لندن رفت و آمد كنم، آن زمان هنوز حتا يك رستوران گياهخواران را در لندن نديده بودم. پس دست به كار شدم و اين قبيل رستورانها را شناسايي كردم و توانستم با افراد گياهخوار ديدار کنم و با بسياري از ايشان روابط نزديك دوستانه برقرار كردم.

گياهخواراني را ديدم كه در اين كار مردد بودند و آنرا براي سلامتي خود خطرناك مي‌پنداشتند. نمي‌دانم بحث و گفتگو امروزه ميان شما چگونه است؛اما آنزمان به دقت به گفتگوهايي كه بين گياهخواران با يكديگر و با غير گياهخواران در ‌مي‌گرفت گوش مي‌دادم. گفتگويي بين دكتر دنسمور(Densmore) و دكتر آلينسون (Allinson) را خوب به خاطر مي‌آورم! آنها تنها در مورد غذاها، سلامتي و بيماري صحبت مي كردند! پي بردم افرادي كه به گياهخواري روي مي‌آورند نيز به علت سلامتي خود و در واقع گريز از برخي بيماريها دست به اين اقدام مي‌زنند. عده‌اي از ايشان نيز به خاطر ترديد در سلامتي خود پس از چندي دست از اين كار مي‌كشيدند. 

پی بردم که انسان براي پايبند ماندن به گياهخواري، نياز به يك اصل و بنيان اخلاقي دارد. و اين برايم يك يافته‌ي مهم در راه جستجوي حقيقت بود. در سالهاي اوليه فهميدم انسان بر مبناي خودخواهي، نمي‌تواند حركت كند و راه تكامل را بپيمايد. آنچه مورد نياز است، غايتي بر اساس دوست داشتن ديگران است.
 


دریافتم كه سلامتي مختص گياهخواران نیست و بسياري از غير گياهخواران بودند كه در سلامتي زندگي مي‌كردند. نيز چندين فرد گياهخوار را ديدم كه به‌علت چاقي-در اثر مصرف زياد حبوبات- و از دست دادن سلامتي خود، نمي‌توانستند گياهخوار باقي بمانند.


انسان بايد به اندازه‌اي غذا بخورد كه مورد نياز بدن وي است و نه بيشتر! ما به راحتي و به خاطر وسوسه‌ي ذائقه‌ي خود، به کشتار حيوانات روی می آوریم! اگر غذاي لذيذي باشد، توانايي چشم‌پوشي از آنرا نداريم، در حاليكه‌ به مقدار مصرف كم هم قانع نمي‌شويم! اما از اهميت سلامتي نمي توان به راحتي گذشت و اين يك عامل محدود كننده است، چرا كه براي حفظ سلامتي ناگزير به كم كردن وعده‌هاي غذايي يا مقدار غذا هستيم. بايد ميانه‌رو بود و هميشه از بين بد و بدتر، بد را انتخاب كرد و جانب چيزي را گرفت كه ضرر كمتري دارد.


وقتي دوستانم را به غذا خوردن دعوت مي‌كردم، هرگز آنها را به خوردن چيزي كه دوست نداشتند بخورند، مجبور نمي‌نمودم. بر عكس، مي‌گفتم اگر چيزي را دوست نداريد به آن لب نزنيد. مي‌خواهم توجه شما را به نكته‌اي جلب كنم و آن اين است كه اگر گياهخواران قصد دارند ديگران را به سوي گياهخواري سوق دهند، بايستي اهل مدارا و فروتنی باشند. ما بايستي حس اخلاقي و نيروي معنوي مردم را بكار گيريم و از اين طريق آنها را جذب نمایيم.


اگر فرد گياهخواري بيمار شود و دكتر نسخه‌اي تجويز نمايد كه وي مجبور شود حتا عصاره‌ي گوشت یا آبگوشت را بخورد، من وي را يك گياهخوار نمی دانم! يك گياهخوار ساخته‌ي شرايط سخت است، اما چرا؟ چون اين كار باعث پروردن روح او مي‌شود و نه جسم او؛ ارزش انسان چيزي بيش از جسم اوست و در اصل انسانيت يك فرد توسط روح وي مشخص مي‌شود و نه جسمش.


گياهخواران بايد به اين مبناي اخلاقي مهم توجه كنند كه انسان به عنوان يك حيوان گوشتخوار پا به زمين نمي‌گذارد. بلكه بايستي از گياهان روي اين كره‌ي خاكي براي ادامه زندگي خود بهره جويد.


مي‌دانم، ما همه خطا و اشتباه مي‌كنيم. اگر مي‌توانستم، خوردن شير را نيز كنار مي‌گذاشتم، اما پيشتر اين كار را امتحان كرده و ناموفق بوده‌ام! من پس از يك بيماري مهلك، ‌فقط بوسيله‌ي شير بود كه توانستم سلامتي خود را بازيابم. و اين تراژدي زندگي من است! اما زيربناي گياهخوار بودن من فيزيكي-مادي نيست بلكه اخلاقي-معنوي است.

اگر كسي به من بگويد كه بدون مصرف گوشت، يا حتا عصاره‌ي گوشت زنده نخواهي ماند-و حتا پزشك نيز اين امر را تاييد كند- من مرگ را ترجيح خواهم داد. چرا كه گياهخوار بودن من بر اين باور استوار است. و خيلي دوست دارم همه‌ي ما كه خود را گياهخوار مي‌ناميم، چنين باوري داشته باشيم.


هزاران انسان غير گياهخوار بوده‌اند كه بر اين وضع –مصرف گوشت- باقي نمانده‌اند. بايد يك دليل صريح و قانع كننده براي تبديل شيوه‌ي زندگي خود و روي آوردن به گياهخواري داشته باشيم. نه اينكه از آداب و رسوم جامعه تبعيت كنيم؛ حتا اگر اين تغيير ما (كنار گذاشتن گوشت از سبد غذايي)، نزديك‌ترين و عزيز‌ترين ها را از ما برنجاند. مگر نبايد براي برپايي يك اصل اخلاقي در جهان ازخود گذشتگي نشان داد و راه رنج را بر خود هموار کرد؟

بنابراين براي داشتن يك جامعه گياهخوار و اعلام چنين وضعي، زيربناي اخلاقي در گياهخواري يك اصل  است و در واقع بايد اينچنين باشد.

نمي‌خواهم – آنچنان كه ديده‌ام- بگويم گياهخواران سالم‌تر از ديگران بوده و يا لذت بيشتري از زندگي مي‌برند! من به كشوري تعلق دارم كه گياهخواري در آن بيشتر به ارث برده مي شود، يا افراد آنرا از روي عادت و يا ضروت پي‌ مي‌گيرند، بدون اينكه به معنا و مفهوم آن توجه کنند!

پس نمي‌توانم براي بردباري، شجاعت و مقاومت در برابر بيماري‌ها -در افراد گياهخوار-گواه باشم؛ سلامتي يا بيماري مواردي شخصي و تابع اصول بهداشت هستند.


باري، حرف من اين است كه گياهخواران نبايد بر نتايج فيزيكي گياهخواري همچون سلامتي تكيه و تاكيد كنند، بلكه مهم بعد اخلاقي اين كار است. ما در بسياري موارد با حيوانات نقاط مشتركي داريم. و البته تفاوتهاي بين انسان و حيوانات انکار ناشدنی هستند. براي مثال، گاو حيواني است كه مي توانيم آنرا نيز گياهخوار بناميم. اما بايستي بين گياهخواري اين حيوان با گياهخواري خود تمايز و تفاوت زيادي قائل شويم كه آنرا مي‌توان در مبناي اخلاقي گياهخواري انسان خلاصه نمود.

آنچه از تجارب شخصي و بلكه از هزاران دوست و آشنا مي‌توانم بگويم، رضايت دروني آنها از گياهخوار بودنشان و پايبندي به آن است، كه در نتيجه‌ي همين مباني اخلاقي به آن رسيده‌اند.


و در پايان از حضور شما كه باعث شد ديدار رو در رويي با گياهخواران داشته باشم، سپاسگزاري مي‌كنم. چهره‌هاي انجمن گياهخواران لندن از چهل سال پيش تاكنون تغيير كرده و تنها اندك افرادي چون آقاي سالت در طول اين چهل سال در اين انجمن ماندگار بوده‌است.

منبع انگلیسی (متن اصلی):

The Moral Basis of Vegetarianism
By Mohandas Karamchand (Mahatma) Gandhi
ادامه مطلب

۱۳۸۶/۰۶/۲۵

«قواعد گياهخواري!»


بدانيم چه مي‌خوريم- عكس از امیر (فلیکر)


در مورد گیاهخواری و در واقع احترام به حق حیات حیوانها و جلوگیری از زجر و شکنجه ی آنها برای مطامع شخصی-شکمی خود بیشتر بدانیم :


چرا بكشيم براي خوراک - جفري ال راد


فوايد گياهخواري - صادق هدايت


800 گیاه خوار مشهور جهان - وب سایت با عکس و مشخصات


وبسايت گياهخواران ايران


انجمن حمایت از حیوانات


سایت گیاهخواری


در مورد چند نوع غذای گیاهی (بدون گوشت) و ارزش غذایی ادامه مطلب را ملاحظه نمائید:


 


ادامه مطلب
 
ساخت سال 1388 نمای نزدیک.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده