‏نمایش پست‌ها با برچسب اقتصاد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اقتصاد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷/۱۲/۱۶

«ابعاد توسعه و شعار جدید آقای خاتمی»

«[خاتمی] گفته است که شعار وی در اين انتخابات "توسعه‌ی سياسی" نخواهد بود بلکه او اين بار از "توسعه‌ی اقتصادی" پيروی مي‌کند. اين اظهارات با استقبال عقلای دو جناح مواجه شده است.»
خبرگزاری انتخاب، دوشنبه 21 بهمن 1387

محمد خاتمی: «ما بارها گفته‌ايم در مجموعه همين نظام مشغول فعاليت هستيم و قانون اساسی و رهبری را قبول داريم و بايد متوجه دغدغه‌هايی باشيم که در بخش‌های ديگر به خصوص نزد رهبری وجود دارد.» آفتاب، شنبه 26 بهمن 1387
*****
با توجه به دو گفته‌ی بالا از آقای خاتمی، شاید بتوان حدس زد که در دیدار ایشان با «مقام معظم رهبری» - پیش از اعلام رسمی کاندیداتوری وی- چه گذشته است. دیداری که گفته شد خاتمی راضی و خشنود از آن بوده است.
خاتمی برای کسب اجازه و ورود به کارزار آنچه که انتخابات نامیده می‌شود، رضایت رهبري را بدین نحو جلب کرده و به ایشان چنین تضمین داده است که برخلاف دوره‌ی پیشین، وارد عرصه‌ی سیاسی نمی‌شود و بلکه تلاش خواهد کرد وضعیت اقتصادی را سر و سامان دهد و به تعبیر خودش تنها به توسعه‌ی اقتصادی بپردازد.

این گفته نه تنها یک عقب گرد آشکار برای افراد مدعی اصلاح طلبی - و در رأس آنها خاتمی- است، بلکه نشان از سردرگمی و راهبرد مبتنی بر آزمون و خطایی دارد که 8 سال به طول انجامید. اما علاوه بر این، با استفاده از طرح شعار توسعه‌ی اقتصادی آقای خاتمی، می‌توان راهبرد آزمون و خطا در این زمینه را نیز به چالش کشید و در صورت پیروزی احتمالی وی در انتخابات، 4 سال آینده را به راحتی پیش‌بینی نمود.

برای باز شدن بحث حاضر، در ابتدا به اختصار به «تعریف» و «ابعاد» توسعه اشاره می‌شود و سپس با استفاده از نظریه‌های موجود، به این گزاره که توسعه‌ی اقتصادی بدون توسعه‌ی سیاسی امکان‌پذیر نیست پرداخته خواهد شد.

توسعه
اصطلاح توسعه پس از جنگ جهاني دوم و استقلال بسياري از كشورها از كشورهاي استعمارگر و به جهت بازسازي كشورهاي آسيب ديده در زمان جنگ و هم كشورهاي تازه استقلال يافته، متداول شد و مدل‌ها و نظريه‌های بسياري را به دنبال خود پديد آورد. توسعه داراي چهار بعد اقتصادي، سياسي، اجتماعي، و فرهنگي است؛ ضمن اينكه در دو دهه‌ي اخير توسعه‌‌ی پايدار و حفاظت از محیط زیست را زيربناي ابعاد توسعه به حساب آورده‌اند. چراکه هر اقدامي بدون در نظرگرفتن آن، خود ضد توسعه محسوب مي‌شود. طور خلاصه، توسعه را می‌توان بهبود کمّی و کیفی وضعیت فرد و جامعه دانست.

ابعاد توسعه به ترتیب توالی تاریخی و تعریفی مختصر از آنها:
* توسعه اقتصادی (دهه 1950)
عبارتست از: رشد اقتصادي همراه با افزايش ظرفيت‌هاي توليدي، توزيع عادلانه درآمد، افزايش اشتغال و بهره‌وري نيروي كار (گيليس، 1385). در كوتاه‌مدت باعث كاهش فقر و در بلندمدت باعث انباشت سرمايه مي‌شود (هايامي، 1380). در دهه‌ی 1950، سازمان ملل، هر کشوری که به رشد اقتصادی 9 درصد دست می‌یافت را توسعه یافته می‌دانست. یک دهه پس از آن، دادلي سي‌يِرز، دستيابي به توسعه‌ی يك كشور يا منطقه را با اين پرسش مطرح مي‌كند كه چه تغييري در رابطه با فقر، بيكاري و نابرابري ايجاد شده است؟ وي مي‌افزايد چنانچه در هر سه زمينه كاهش چشمگيري به وجود آمده باشد، بدون شك دوره‌ي توسعه براي يك كشور بوده است، و اگر در يك يا دو يا سه مورد وضع بدتر شده باشد ـ حتا اگر درآمد سرانه دوبرابر شده باشد ـ نمي‌توان ادعا كرد كه توسعه روي داده است (تودارو، 1385).

* توسعه سیاسی (دهه 1960)
بسط دموكراسي (زاهدي، 1382). هدف: گسترش مشاركت و رقابت گروه‌هاي اجتماعي – سياسي؛ وسيله: سازمان‌يابي احزاب، آزادي در مشاركت، رقابت سياسي، خشونت زدايي از زندگي سياسي (بشيريه، 1385).

* توسعه فرهنگی (دهه 1980)
گسترش دسترسي به ابزارهاي فرهنگي، ارتقاي همكاري‌هاي فرهنگي بين‌المللي، تقويت مشاركت فرهنگي، تقويت هويت فرهنگي، حفظ ميراث فرهنگي (اجلالي، 1379).

* توسعه پایدار/ زیست محیطی (دهه 1980)
توسعه پایدار، توسعه‌ای است که نیازهای نسل حاضر را بدون به مخاطره انداختن توانایی نسل‌های آینده در تأمین نیازهای خود، برآورده کند (WCED, 1987). انسان فرزند طبيعت و نه سرور آن و در نتيجه نابودي طبيعت معادل با نابودي انسان است (شوماخر، 1378).

* توسعه اجتماعی (دهه 1990)
برآوردن نيازهاي اساسي مردم، افزایش رفاه مادي و معنوي مردم در همه سطوح جامعه، افزايش سطح آزادي و مشاركت مردمي (Estes, 2001). بر كنش‌ها و واكنش‌هاي انساني، نهادها، و روابط اجتماعي تأکید دارد (موسازاده، 1378).

ابعاد ذکر شده‌ی توسعه به یکدیگر وابسته‌اند و بر یکدیگر اثر متقابل دارند (برای مثال سیاست، ریشه در فرهنگ جامعه و ساختار اجتماعی دارد). همچنین در موارد زیادی اشتراک و همپوشانی دارند (مثلاً عدالت اقتصادی هم در توسعه‌ی اقتصادی و هم در توسعه‌ی اجتماعی می‌گنجد). اما در زمینه‌ی اینکه کدام یک از ابعاد توسعه مقدم بر دیگر ابعاد است، بین صاحب نظران اختلاف نظر وجود دارد.

یک دیدگاه کلی معتقد است که تقدمی وجود ندارد و توسعه در همه‌ی ابعاد و همزمان باید روی دهد. دیدگاه کلی دیگر –ضمن پذیرش ارتباط تنگاتنگ ابعاد توسعه- معتقد است که با توجه به وجود نظام‌های استبدادی در کشورهای جهان سوم و توسعه نیافته و با توجه به در دست داشتن ظرفيت‌هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در اختیار و تحت تأثیر این حکومت‌ها، توسعه‌ی سیاسی مقدم بر دیگر ابعاد توسعه است. به عبارت دیگر، توسعه‌ی سیاسی لازمه‌ی دستیابی به توسعه به شمار می‌رود (در انتها به دیدگاه آمارتیا سن، از نظریه پردازان این دیدگاه اشاره خواهد شد).

با این حال به سختی می‌توان نظریه‌ای در این خصوص یافت که توسعه‌ی‌اقتصادی - به تنهایی- راه به جایی می‌برد و یا تقدم بر ابعاد توسعه دارد. بلکه بر عکس، مرور ادبیات توسعه‌ی اقتصادی، نشان از تأثیر ساختار قدرت بر این مقوله دارند. به طور خلاصه به نمونه‌های زیر اشاره می‌شود (1):

"لیوینگستون"، مجموعه‌ای از شرایط (جغرافیایی و محیطی، منابع طبیعی، شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی) را در دستیابی به توسعه بررسی نموده و استدلال کرده است که راه حکومت دیکتاتوری، به توسعه ختم نمی‌شود.

"ای. اف. شوماخر" عقیده دارد که اقتصاد، یک علم محض نیست و تاحد زیادی به وضعیت سیاسی و اجتماعی وابسته است.

"کاردوسو"، در انتقاد به نظریه‌ی وابستگی (که عامل توسعه نیافتگی را کشورهای خارجی توسعه یافته می‌داند) ساختارهای درونی سیاسی-اجتماعی را عامل اصلی توسعه نیافتگی ذکر می‌کند.

"بائر و یامی" معتقدند: «کارایی اقتصادی با آزادی سیاسی، قدرت تصمیم گیری و مشارکت در فعالیت‌های اقتصادی و با حذف موانع سرمایه‌گذاری و پس‌انداز بخش خصوصی به دست می‌آید؛ بی ثباتی سیاسی، امنیت اقتصادی و در نتیجه توسعه‌ی اقتصادی را به مخاطره می‌اندازد».

"واینر"، نظریه پرداز مکتب نئوکاسیک اقتصادی، اقتصاد بازار آزاد به همراه نظام سیاسی دموکراتیک و چند حزبی، محدود شدن نقش دولت در اقتصاد و گسترش تجارت بین‌المللی آزاد را برای کشورهای درحال توسعه، مناسب تشخیص داده است.

"پارادایم تأمین نیازهای اساسی" - که اولویت آن بر اشتغال و فقر زدایی است- چند راهبرد کلی برای توسعه‌ی اقتصادی ارائه می‌کند که نخستین آنها عبارت است از حذف موانع ساختاری، نهادی و قانونی [یا فراقانونی!؟]. این پارادایم، بر مشارکت مردمی و جامعه‌ی مدنی در امر توسعه‌ی اقتصادی تأکید دارد.چنری و استروت، نقش و تأثیرات متوالی کمک‌ها و سرمایه‌گذاری‌های خارجی را در توسعه‌ی اقتصادی مهم ارزیابی کرده‌اند.

"مانیت" می‌گوید: «نیروهای نابرابر بازار، تبعیض‌های گوناگون و توزیع نابرابر قدرت، مانع بهبود وضعیت اقتصادی مردم عقب مانده می‌شوند. چاره در نیروهای مقابله کننده‌ای مانند اتحادیه‌های کارگری و تعاونی‌ها و تشکل‌هایی ازاین دست می‌باشد.»

(بر کسی پوشیده نیست که بر سر تشکل‌های صنفی و اتحادیه‌های کارگری در ایران چه رفت و چه می‌رود. منصور اسانلو هنوز در زندان به سر می‌برد و قوه‌ی قضائیه غیر مستقل و وابسته به حکومت هیچ ابایی از بازداشت اعضاء و سرکوب این قبیل اتحادیه‌ها ندارد. رئیس جمهور - به ویژه آقای خاتمی- نیز، در این مورد هیچ کاره است).

"گیلیس و همکاران" در کتاب «اقتصاد توسعه» با ذکر نمونه‌هایی در قرن 20، نشان می‌دهد که افرادی که داعیه‌ی توسعه‌ی اقتصادی در چارچوبی غیر دموکراتیک را داشته‌اند، به نتیجه‌ای نرسیدند. او با اشاره به این نمونه‌ها خاطر نشان می‌کند که «مثال‌هایی از این دست، اقتصاددانان توسعه را به این باور رهنمون ساخت که درک بستر [و ساختار] سیاسی یک کشور، عنصری ضروری در هرگونه سیاست‌گذاری کارآمد اقتصادی است.». جالب آنکه نویسندگان، در یکی از این مثال‌ها، بر ایران دهه 1350 تأکید نموده‌اند:‌ «درآمدهای نفتی در دهه‌های 1950 و 1960، موجب توسعه‌ی سریع صنایع شد. این روند پس از چهار برابر شدن قیمت نفت در سال 1973 به شدت سرعت گرفت. اما بخش عمده‌ای از درآمدهای نفتی صرف خرید تسلیحات نظامی، اجرای طرح‌های به شدت سرمایه‌بر و ارتشا و فساد حاد در میان طبقه‌ی حاکم شد. ثروت هنگفت ایران، به جای آنکه در جهت افزایش ثبات اجتماعی و اقتصادی صرف شود، باعث جدایی بخش اعظم جامعه از حاکمیت آن کشور شد. [چرا که] اکثریت عقیده داشت بخش اعظم ثروت جامعه در انحصار یک اقلیت فاسد حاکم است».
"آمارتیا سِن" - در انتهای قرن 20- مفهوم آزادی را به گونه‌ای جدی وارد ادبیات توسعه کرد؛ سن، با اینکه اقتصاددان و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل اقتصاد است، توسعه‌ی سیاسی و دستیابی به آزادی و دموکراسی را مقدم بر توسعه‌ی اقتصادی ذکر می‌کند: «آزادترین کشورها توسعه یافته ترین کشورها هستند و آزادی امری اجتناب ناپذیر در دستیابی به توسعه است؛ آزادی با خود توسعه به همراه می‌آورد و توسعه یعنی آزادی». از نظر سن، تنها یک نظام دموکراتیک است که «امنیت اقتصادی» و نیز امكانات اقتصادي شامل حق مالكيت، بازار آزاد، افزايش درآمد، توليد، مصرف و مبادله‌ی كالاهاي اقتصادي را تضمین می‌کند و در نتیجه فضا را برای توسعه‌ی اقتصادی باز می‌کند (2).

جمع بندی:
در نوشتار حاضر با اشاره به نظریه‌های توسعه‌ی اقتصادی نشان داده شد که توسعه‌ی اقتصادی، بدون توسعه‌ی سیاسی بی نتیجه خواهد بود و در حد همان شعار باقی خواهد ماند. ضمن اینکه در صورت تحقق آن (به فرض محال)، چیزی جز قربانی کردن «آزادی» به پای «نان» نخواهد بود که در نهایت تخفیف شأن و منزلت انسان را در پی دارد.

اقتصاد ایران، یک اقتصاد سیاسی و دولتی متکی به درآمد نفت و مبتنی بر دلالی و رانت خواری و فساد اداری- اقتصادی است که تنها راه علاجش، توسعه‌ی سیاسی است. هر نوع اصلاح اقتصادی و رویکرد به بازار آزاد به ساختار قدرت و مقاومت آن برخورد خواهد کرد. نهادهایی چون سپاه و غیره، اجازه‌ی رقابت به بخش خصوصی را نخواهند داد. از سوی دیگر، فعال‌تر کردن اقتصاد دولتی و افزایش کارایی آن در چارچوب موجود، در عمل به تمرکزگرایی و انحصار بیش از پیش می‌انجامد.

مواردی مانند گردشگری و عوامل سیاسی بازدارنده در جذب گردشگران، تحریم‌های اقتصادی ناشی از سیاست‌های کلان و از جمله انرژی هسته‌ای، چالش‌های جذب سرمایه‌گذاری خارجی و ... را به مجموعه عامل‌های توسعه‌ی اقتصادی خارج از کنترل دولت و منبعث از کانون قدرت بایستی اضافه کرد.

شاید بعدها که خاتمی خود را در پیشبرد توسعه‌ی اقتصادی ناکام و ناتوان دید، همان طور که جامعه‌ی مدنی را به مدینه‌‌النبی فروکاست، مفهوم توسعه‌ی اقتصادی را نیز به رشد اقتصادی محدود کند و بگوید منظورش این بوده است. اما باید توجه داشت که افزایش یکی- دو درصدی رشد اقتصادی به هیچ وجه به مفهوم توسعه‌ی اقتصادی نمی‌باشد.
اما دغدغه‌ي اصلی خاتمی چیست؟ خود او پاسخ می‌گوید: «بايد متوجه دغدغه‌هايی باشيم که در بخش‌های ديگر به خصوص نزد رهبری وجود دارد». پس رفع دغدغه‌های رهبری از اولویت‌های ایشان است. جالب آنکه «رهبری» بارها و به صراحت، حفظ دولت و وضع موجود را از «دغدغه‌های» خود اعلام کرده و دولت آقای احمدی نژاد را «کارآمد» خوانده است!

تجربه‌ی 8 ساله‌ی آقای خاتمی و طرح شعارهای توسعه‌ی سیاسی و جامعه‌ی مدنی، در عمل - و حتا در نظر (!)- با شکست روبرو شد. خاتمی در آن زمان مجلس و رأی بیش از 20 میلیون مردم را پشتوانه‌ی خود داشت. در دوره‌ی پیش رو، وی نه تنها مجلس را حامی خود ندارد، بلکه نصف رأی دوران پیشین را هم بتواند جذب کند کار بزرگی انجام داده است. اگرچه این میزان رأی به احتمال زیاد وی را به ریاست دولت برساند، اما باز هم در حکم شکست برای وی خواهد بود.

شگفت آنکه افرادی که با چشم بسته سنگ آقای خاتمی را به سینه می‌زنند، هیچ توجهی به این مسائل ندارند. ایشان چنین عقب‌گرد بزرگی در زمینه‌ی اصلاحات و توسعه‌ی سیاسی را یا ندیدند و یا نخواستند ببینند. گویی تنها نام خاتمی برای‌شان کفایت می‌کند و اینکه او چه برنامه‌ای دارد و چه می‌خواهد انجام دهد اهمیتی ندارد؛ و گویی، بزرگترین هدف آنها، کنار زدن احمدی نژاد از رأس دولت است. «دولتی» که تنها یک زیر مجموعه‌ی کوچک از «حکومت» به شمار می‌رود.

می‌گویند در کشور هلند، تبدیل دریا به خشکی برای کشت و کار اجتناب ناپذیر است. هلند انسان‌های بلند قامتی دارد که به گونه‌ای نمادین، علت آن را ایستادن در کنار دریا و نگریستن و سر کشیدن به دور دست‌ها تعبیر کرده‌اند. این در تعارض کامل با کسانی است که تا جلوتر از نوک دماغ خود را نمی‌بینند...
--------
پی نوشت‌ها:
(1) بیشتر این نظریه‌ها از منبع زیر استخراج شده‌اند:
نظریه‌های اقتصادی توسعه، دایانا هانت، برگردان: غلامرضا آزاد ارمکی، نشر نی، چاپ دوم 1386.
(۲) در مورد «آمارتیا سن» و چکیده‌ای از کتاب «توسعه به مثابه‌ی آزادی» اینجا را کلیک کنید.

ادامه مطلب

۱۳۸۷/۱۱/۰۸

«اصالت دولت؛ نگاهی به مصاحبه‌ی اخیر میرحسین موسوی»

موسوی به اعتماد مردم به دولتش در زمان جنگ اشاره می‌کند و به ازخود گذشتگی مالی و جانی مردم  در آن دوران. باید توجه داشت که موارد ذکر شده توسط میرحسین، جزء سرمایه‌ی اجتماعی به حساب می‌آ‌‌یند؛ اما نه سرمایه‌ی اجتماعی پایدار، که موقت و ناپایدار و به عبارتی حاصل شرایط خاص. طبق ادبیات موجود، سرمایه‌ی اجتماعی در کوتاه مدت به دست نمی آید که در کوتاه مدت از دست برود. فیلم هوشمندانه و همچنان توقیف شده‌‌ی «شب‌های زاینده رود» محسن مخملباف نمونه‌ای مناسب برای درک بهتر این موضوع است... (این متن در وب سایت خرداد منتشر شده است).


ادامه مطلب

۱۳۸۷/۰۷/۲۸

«انرژي هسته‌اي حق مسلّم هيچ ملّتي نيست»

اي. اف. شوماخر (1977-1911)، كتاب كوچك زيباست -يا اقتصاد با ابعاد انساني- را در سال 1973 منتشر كرد و در آن به مباحث اقتصادي، انساني و زيست محيطي پرداخت. او -به تبع گاندي- نظام صنعتي جديد را مورد نكوهش قرار مي‌دهد و معتقد است كه اين نظام، بنيان خود را بر سرمايه‌هاي جانشين‌ناپذيري همچون «منابع و انرژي‌هاي زيرزميني»، «آستانه‌ي تحمل طبيعت»، و «جوهره‌ي آدمي» قرار داده است. انتقام‌گيري طبيعت، هشداري است كه شوماخر سال‌ها پيشتر از مطرح شدن مباحث توسعه‌ي پايدار، آن را گوشزد مي‌كند:

«انسان نوين، خود را نه به عنوان بخشي از طبيعت، كه به منزله‌ي يك نيروي خارجي تلقي مي‌كند كه رسالتش چيره شدن و غلبه كردن بر طبيعت است؛ غافل از اينكه در صورت پيروزي در اين پيكار، بازنده‌ي اصلي خود او خواهد بود... در زمانه‌اي كه آدمي، به وسايل انهدام خويش دست يافته است، صلح نقش بسيار مؤثري در پايداري و بقاي ما دارد. مبناي اين صلح و پايداري، خردمندي است».





بخشي از كتاب وي، به «انرژي هسته‌اي» اختصاص دارد. او در ابتدا، استفاده غير صلح آميز و پي‌آمدهاي سياسي استفاده از انرژي هسته‌اي را محكوم مي‌كند؛ با اين حال، بحث خود را تنها معطوف به استفا‌ده‌‌ي «صلح آميز» از اين انرژي مي‌نمايد. حتا، ادعاي تجديدناپذيري انرژي هسته‌اي و منابع اورانيوم جهان براي تأمين سوخت و انرژي ناكافي را – بدون اينكه رد كند- كنار مي‌نهد و به مسأله‌‌ي بسيار مهم‌تر، يعني مخاطرات زيست محيطي آن مي‌پردازد: «آيا خطري بزرگتر از اين، كه زندگي تمامي موجودات زنده را تهديد كند وجود دارد؟». حلاصه‌ای این بخش در ادامه می آید:

«در ميان تمامي تغييراتي كه به دست بشر در طبيعت ايجاد شده است، شكاف هسته‌اي در مقياس وسيع، بدون شك ژرف‌ترين و خطرناك‌ترين عامل آلودگي محيط زيست و بقاي انسان برروي زمين درآمده است.


در ساخت نيروگاه‌هاي هسته‌اي، با توجه به مباني اقتصادي تصميم‌گيري مي‌شود و پي‌آمدهاي اجتماعي و زيست‌محيطي ناديده گرفته مي‌شوند. به عبارت ديگر، «تهديد حيات بشر» در مقابل «بازده» به چشم نمي‌آيد.

اثر پرتوهاي آلفا، بتا، و گاما بر بافت‌هاي زنده به طور كامل شناخته شده‌اند. اين پرتو‌ها، ارگانيسم را از هم مي‌شكافند و تا چندين نسل تأثيرگذار خواهند بود. با ايجاد عنصر‌هاي راديو اكتيو، كاهش ميزان راديواكتيويته‌ي آن، مگر با گذر زمان امكان‌پذير نيست؛ مفهوم اينكه كربن 14، نيمه عمري در حدود 5900 سال دارد اين است كه چنين زماني طول مي‌كشد تا قدرت راديواكتيويته‌اش به نصف آنچه بوده است كاهش يابد. برخي پرتو‌ها دوامي نامحدود دارند و لذا تنها تلاش مي‌شود در مكاني امن و دور از موجودات زنده قرار گيرند. اما اين مكان امن براي پس‌مانده‌هاي رآكتور‌هاي هسته‌اي كجا مي‌تواند باشد؟ هيچ مكاني براي اين منظور وجود ندارد. زماني ژرفاي اقيانوس‌ها را با فرض اينكه هيچ موجود زنده‌اي در آن زيست نمي‌كند مطرح كردند؛ اما كشف دانشمندان اين فرضيه را باطل كرد.

در واقع، هرجا كه حيات باشد چرخه‌ي زيستي هم وجود دارد و بنابراين، مواد راديو اكتيويته وارد اين چرخه خواهند شد و پس از تنها چند ساعت، وارد ارگانيسم‌هاي زنده‌ي آب مي‌شوند و همان‌طور كه يك ارگانيسم، ارگانيسم ديگر را تغذيه مي‌كند، اين مواد نيز از نردبام حيات بالا مي‌آيند و راه خود را به سوي انسان مي‌گشايند! [از آن زمان (دهه 1970) تاكنون، براي نابود كردن زباله‌هاي هسته‌اي تمهيدات گونا‌گون ديگري مانند دفن در يخ، اعماق زمين، مخزن‌هاي سنگي، فلزي، شيشه‌اي و غيره به كار رفته است كه هيچ‌يك مطمئن و پايدار نبوده‌اند. عده‌اي، خطر زباله‌هاي هسته‌اي را از بمب هسته‌اي بيشتر ارزيابي مي‌كنند].

البته بزرگ‌ترين پس‌مانده‌ها، خود رآكتورهاي هسته‌اي هستند كه پس از مدتي غير قابل استفاده خواهند شد و هيچ تدبيري براي نابودي آنها نمي‌توان انديشيد. اين رآكتورها نمادي از بي‌ارزشي آينده‌ي انسان در مقابل اندك سود اقتصادي هستند.


استفاده انرژي هسته‌اي در مقياس بزرگ، منجر به تردد و جريان دايمي مواد راديواكتيو ميان كارخانه‌هاي غني‌سازي اورانيوم، نيروگاه‌هاي هسته‌اي، كارخانه‌هاي فراگشت پس‌ماندها، و جايگاه تخليه پس‌ماندها مي‌گردد كه موجب افزايش سطح اشعه‌ها در سطح زمين و از نسلي به نسل ديگر خواهد شد. در همين حال، علم ژنتيك ثابت نموده است كه زيان جزيي اما تدريجي اشعه، بيش از زيان بزرگ اما ناگهاني آن است و به طور حتم تغييرات ژنتيكي را به دنبال خواهد داشت.



برخي افراد، سوخت‌هاي معمول را به علت آلوده كردن هوا، آب، و خاك مورد نكوهش قرار مي‌دهند تا استفاده از انرژي هسته‌اي را توجيه كنند. اما توجه نمي‌كنند كه آلودگي هوا، آب، و خاك به پرتوهاي يون‌ساز، زياني به مراتب بيش از دود و آلودگي‌هاي ناشي از سوخت‌هاي معمولي دارد. اگر «تفاوت در ابعاد» مورد توجه قرار گيرد، آلودگي راديواكتيو «بُعد» مخاطره انگيز بي‌سابقه‌اي براي بشر دارد و تأثير آن بر آلودگي حرارتي و گرمايشي زمين بسيار بيشتر است. علاوه بر اين، انرژي‌هاي پاك و كم هزينه‌ي ديگري مانند انرژي خورشيدي، بادي، آبي و غيره هم هستند كه مي‌توانند مورد استفاده قرار گيرند. 

بايد توجه داشت كه زمين، تنها مكان براي زيستن ما است. آيا پيشرفت اقتصادي و سودآوري كوتاه مدت به قيمت ناقص كردن كودكان و نوادگان‌‌مان توجيه‌پذير است؟ انسان، از انتقام طبيعت مصون نيست؛ بيماري‌هاي جديدي مانند سرطان، در اثر پيشرفت‌هاي علمي و تكنولوژيكي جديد به وجود آمده‌اند. البته پيشرفت علمي به خودي خود بد نيست و حتا لازم است، اما نكته‌ي مهم، «جهت تحقيقات علمي» است و تعيين اين جهت را نمي‌توان به عهده‌ي خود دانشمندان گذاشت. به تعبير انشتين، «كم و بيش، همه‌ي دانشمندان از نظر اقتصادي وابسته هستند... و شمار دانشمنداني كه داراي حس مسئوليت اجتماعي هستند، اندك است». اين گفته‌ها، در مورد تمامي متخصصان مصداق مي‌يابد. لذا تعيين جهت‌ها بايستي به عهده‌ي انجمن‌هاي محيط زيست و هواي پاك و افرادي كه تلاش مي‌كنند تا افكار عمومي را از قيد و بندهاي اقتصادي رها كنند قرار داد. اين جهت‌ها بايد بر اساس صلح و عدم خشونت، تعامل با طبيعت، راه‌حل‌هاي بدون دردسر، كم انرژي، كم هزينه، با صرفه، و زيبا تنظيم شوند و نه برعكس آنها. در حالي كه جهت كنوني، انسان را به سمت نابودي رهنمون مي‌شود. مديدريت انسان بر زمين، بايد سه هدف اصلي داشته باشد كه عبارتند از سلامتي، زيبايي، و پايداري؛ بهره‌برداري يك هدف فرعي است.



پس تا زماني كه نتوانيم پس‌ماندهاي هسته‌اي را كنترل كنيم، توليد و استفاده از رآكتورهاي هسته‌اي را باد متوقف كنيم. استفاده‌ي صلح آميز از انرژي هسته‌اي نيز، خطري هولناك براي نسل‌هاي بعدي و حتا دوره‌هاي زمين‌شناختي خواهد بود. چنين عملي، يك تجاوز آشكار به زندگي و بزرگ‌تر از هر جنايتي است كه به دست بشر صورت گرفته است. هر تمدني كه پايه‌هاي خود را بر چنين تجاوزي استوار گرداند، شرارتي اخلاقي- معنوي مرتكب شده است..»[1].

گفتني ا‌ست شوماخر اين نوشتار را در ابتدا به شكل سخنراني در انجمن هواي پاك بريتانيا در سال 1967 مطرح نمود و به همان اندازه كه مورد حمايت طرفداران محيط زيست قرار گرفت، مورد انتقاد و تمسخر مقامات دولتي بريتانيا (از جمله وزير انرژي وقت آن كشور)  واقع شد. همچنين، عمرِ شوماخر كفاف نداد تا واقعه‌ي اسف‌بار انفجار هسته‌اي چرنوبيل و پي‌آمدهاي آن را مشاهده كند:

در بامداد ۲۶ آوریل ۱۹۸۶، رآکتور مجتمع هسته‌ای شماره چهار در ایستگاه اتمی چرنوبیل واقع در شمال اوکراین، منفجر شد. هزاران نفر از افرادي كه برای پاکسازی به مناطق آلوده فرستاده شده بودند، جان خود را از دست دادند و ۱۶۵ هزار نفر دیگر دچار نقص‌های جسمانی شدند. تا به حال حداقل 9 هزار نفر جان خود را به خاطر قرار گرفتن در معرض تشعشعات اتمی در بلاروس، اوکراین و روسیه ‌از دست داده‌اند و پیش‌بینی می‌شود که در اروپا نیز تعداد قربانیان سرطان حاصل از رادیواکتیو به شصت هزار نفر برسد. با این حال، بنا به گزارش‌هاي صلح سبز در سال ۲۰۰۶ پی‌آمدهای انفجار چرنوبیل هنوز به طور كامل و دقیق مشخص نیستند[2].

امروزه در اروپا، هر کجا که دولت‌ها قصد دارند زباله‌های هسته‌اي را دفن کنند و یا نیروگاه جدیدي احداث کنند، با مقاومت شدید مردم مواجه می‌شوند. بررسی روند توسعه‌ی نیروگاه‌های اتمی در دو دهه‌‌ي گذشته در آمریکا و سه کشور فرانسه، آلمان و انگلیس نشان مي‌دهد كه اين كشورهاي توسعه يافته، تمايلي به احداث نیروگاه‌های جدید هسته‌ای از خود نشان نداده‌اند و ترجیح می‌دهند که استفاده از انرژی‌های نو و پاك را سر لوحه‌ی برنامه‌ی خود قرار دهند[3].








  


[1]. كوچك زيباست (اقتصاد با ابعاد انساني)، اي. اف. شوماخر، برگردان به فارسي: علي رامين، انتشارات سروش، چاپ چهارم، 1378. (با خلاصه كردن و ويرايش متن).
[2]. یادبود فاجعه اتمی چرنوبیل، گردآوری و برگردان: شهره جندقیان، ۵ اردیبهشت ۱۳۸۶، راديو زمانه.
[3]. خطرات زيست محيطي انرژي هسته‌اي، مسعود فاتح، فردانيوز، 15 آذر 1386.

ادامه مطلب

۱۳۸۷/۰۷/۱۱

«دفاع شرقي از آزادي و حقوق بشر غربي»

گفته مي‌شود استبداد، رشد اقتصادي را افزايش مي‌دهد، در حالي كه بيشتر كشورهاي استبدادي وضع اقتصادي نابساماني دارند. در يك نظام دموكراتيك، هرگز قحطي روي نداده ‌است و حتي در كشور فقيري چون هند (پس از استقلال) نيز اين مورد صادق مي‌باشد. در حالي كه چين بزرگ‌ترين قحطي تاريخ را با بيش از 30 ميليون انسان تلف شده در برنامه جهش بزرگ (1958-1961) تجربه كرده‌ است. ريشه اين امر را بايد در پويايي احزاب منتقد و رسانه‌هاي آزاد و انتقاد آنها از دولت دانست و مي‌توان آن را به تامين ديگر نيازهاي ضروري نيز تعميم داد... (این نوشتار در وبسایت رادیو زمانه منتشر شده است)


ادامه مطلب

۱۳۸۷/۰۵/۰۸

«روستا (بخش ششم): بُعد اقتصادي»



بخش كشاورزي، نخستين بخش اقتصادي محسوب مي‌شود. لوئيس، با مطرح كردن الگوي دوبخشي خود بر بخش صنعت تأكيد نمود و انتقال نيروي كار از بخش معيشتي يا كشاورزي به بخش نوين يا صنعتي را براي تحقق رشد اقتصادي ضروري مي‌انگاشت. اما تودارو، انتقاداتي اساسي را بر الگوي دوبخشي لوئيس وارد مي‌كند و آن‌را مناسب كشورهاي توسعه نيافته نمي‌داند... بخش كشاورزي، با اثر مستقيم و غير مستقيم در توليد ناخالص داخلي، اشتغال‌زايي، توزيع عادلانه درآمد، عضويت كشور در سازمان تجارت جهاني، مزيت‌هاي نسبي و موارد ديگر، در توسعه اقتصادي كشور نقش مهمي دارد... 



ادامه مطلب

۱۳۸۷/۰۴/۲۷

«روستا (بخش سوم): توسعه نيافتگي روستايي در ايران»

 


اگرچه از برنامه سوم قبل از انقلاب به بعد فصل مستقلي براي عمران و نوسازي روستاها در نظر گرفته شد، اما سهم اين فصل از اعتبارات عمراني، هرگز از 14/2 درصد تجاوز نكرد، در حاليكه در طول 29 سال برنامه‌ريزي در دوران قبل از انقلاب جمعيت روستايي هرگز از 57 درصد جمعيت كل كشور كاهش نيافت و اين ميزان اعتبار نيز براي ايجاد تحول در زندگي اين قشر عظيم جمعيت كافي نبود و در نتيجه روستاييان همواره در محروميت و فقر زندگي مي كردند. پس از انقلاب 1357، كشاورزي محور توسعه و بلكه محور استقلال كشور نام گرفت. اما طبق بررسي‌هاي انجام شده، سياست‌هاي توسعه كشاورزي و روستايي پس از انقلاب، پيش از همه واكنشي بود نسبت به سياست‌ها و پيامدهاي نه‌چندان توسعه‌اي قبل از انقلاب و ديدگاهي ايدئولوژيك و امنيتي-سياسي را مدنظر داشت. در دهه اول انقلاب، اگرچه اقدامات زيادي در زمينه برنامه‌هاي عمراني و خدمات زيرساختي از قبيل جاده، برق، آب و ...انجام گرفت اما اين موارد را نمي‌توان به منزله توسعه روستايي تلقي كرد و در ثاني، ماهيت اين برنامه‌ها نه بر توليد و درآمدزايي كه بر مصرف‌گرايي معطوف بودند و برق و جاده‌، تنها راه مهاجرت روستاييان گرسنه و بيكار را به شهرها گشودند...


ادامه مطلب

۱۳۸۷/۰۳/۲۹

«اول عدالت، بعد از آزادي!»

      از آن‌جا در سال‌روز درگذشت مرحوم دكتر شريعتي قرار داريم و دغدغه و بلكه آرمان اين بزرگوار، بيشتر و پيشتر از هر چيزي عدالت بود، و از طرف ديگر شعار و گفتار نودولتان نيز بر اين بنيان قرار دارد، لذا بر اين شدم تا در حد بضاعت مطلبي در اين مورد و همچنين نسبت عدالت و آزادي بنويسم...


ادامه مطلب
 
ساخت سال 1388 نمای نزدیک.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده