۱۳۸۷/۰۴/۲۹

«روستا (بخش چهارم): كشاورزي و محيط زيست»


امروزه، طرفداران محيط زيست معتقدند رشد اقتصادي حاصل شده متكي بر صنعت، عامل ناپايداري است و به‌قيمت نابودي محيط زيست تمام شده‌است و تهديدي براي آينده بشر محسوب مي‌شود. آمريكا، بزرگترین تولید کننده صنعتی جهان و چندين كشور ديگر از پيوستن به پيمان كيوتو خودداري مي‌كنند زيرا حياتشان به ادامه اين رشد بستگي دارد؛ تا به‌حدي كه آمريكا حاضر است بهاي اين تخريب را بپردازد ولي رشد خود را متوقف نكند... اين مورد ثابت شده‌است كه كشاورزي پايدار (كه چراي مفرط در مراتع، برداشت بيش از حد از آب‌هاي زيرزميني، كاربرد نامناسب سموم و كودهاي شيميايي، و تغيير كاربري اراضي جنگلي در آن صورت نگيرد)، موجب بهبود محيط زيست مي‌شود...


ادامه مطلب

۱۳۸۷/۰۴/۲۷

«روستا (بخش سوم): توسعه نيافتگي روستايي در ايران»

 


اگرچه از برنامه سوم قبل از انقلاب به بعد فصل مستقلي براي عمران و نوسازي روستاها در نظر گرفته شد، اما سهم اين فصل از اعتبارات عمراني، هرگز از 14/2 درصد تجاوز نكرد، در حاليكه در طول 29 سال برنامه‌ريزي در دوران قبل از انقلاب جمعيت روستايي هرگز از 57 درصد جمعيت كل كشور كاهش نيافت و اين ميزان اعتبار نيز براي ايجاد تحول در زندگي اين قشر عظيم جمعيت كافي نبود و در نتيجه روستاييان همواره در محروميت و فقر زندگي مي كردند. پس از انقلاب 1357، كشاورزي محور توسعه و بلكه محور استقلال كشور نام گرفت. اما طبق بررسي‌هاي انجام شده، سياست‌هاي توسعه كشاورزي و روستايي پس از انقلاب، پيش از همه واكنشي بود نسبت به سياست‌ها و پيامدهاي نه‌چندان توسعه‌اي قبل از انقلاب و ديدگاهي ايدئولوژيك و امنيتي-سياسي را مدنظر داشت. در دهه اول انقلاب، اگرچه اقدامات زيادي در زمينه برنامه‌هاي عمراني و خدمات زيرساختي از قبيل جاده، برق، آب و ...انجام گرفت اما اين موارد را نمي‌توان به منزله توسعه روستايي تلقي كرد و در ثاني، ماهيت اين برنامه‌ها نه بر توليد و درآمدزايي كه بر مصرف‌گرايي معطوف بودند و برق و جاده‌، تنها راه مهاجرت روستاييان گرسنه و بيكار را به شهرها گشودند...


ادامه مطلب

۱۳۸۷/۰۳/۲۹

«اول عدالت، بعد از آزادي!»

      از آن‌جا در سال‌روز درگذشت مرحوم دكتر شريعتي قرار داريم و دغدغه و بلكه آرمان اين بزرگوار، بيشتر و پيشتر از هر چيزي عدالت بود، و از طرف ديگر شعار و گفتار نودولتان نيز بر اين بنيان قرار دارد، لذا بر اين شدم تا در حد بضاعت مطلبي در اين مورد و همچنين نسبت عدالت و آزادي بنويسم...


ادامه مطلب

۱۳۸۷/۰۲/۱۸

«روستا؛ بخش دوم: توسعه روستایی»

  تلقي عامه مردم از توسعه روستايي تبديل روستا به شهر است، درحاليكه هرگز چنين نيست. در يك تعريف ساده، بهبود وضعيت زندگي در روستا را مي‌توان توسعه روستايي ناميد. اما براي پرداختن به معنا و مفهوم توسعه روستايي به‌گونه‌اي كامل‌تر، ابتدا بايد "توسعه" را شرح و توضيح داد... ريشه مشكلات و عقب ماندگي‌هاي يك كشور مثل فقر گسترده، نابرابري رو به رشد، رشد سريع جمعيت و بيكاري فزاينده در مناطق روستايي قرار دارد و عدم توجه به فضاهاي روستايي و بي‌توجهي به امكانات و  توان توليدي از نظر منابع طبيعي و نيروي انساني، عدم برنامه‌ريزي در نواحي روستايي و ضعف امكانات زيستي سبب مهاجرتهاي شديد روستا-شهري تعداد كثيري از جمعيت روستايي و ‌بويژه جمعيت غيرماهر و بدون امكانات توليدي مي‌شود كه از طرفي به انحطاط نسبي روستاها و از طرف ديگر به حاشيه‌نشيني و ايجاد مشاغل كاذب در شهرها منجر می شود ...


ادامه مطلب

۱۳۸۶/۱۲/۰۶

«روستا؛ بخش اول: اهمیت اخلاقی-فرهنگی روستا»

 


در مورد روستا مطلبی با عنوان روستا بهترین محل برای تمرین دموکراسی است در سایت رادیو زمانه نوشتم. اکنون به شکلی جامع تر و در چندین پست به نقش و ارزش کشاورزی، روستا و روستانشینی در توسعه کشور (در ابعاد فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، و زیست محیطی) و نیز موارد دیگری در مورد روستاهای ایران پرداخته خواهد شد. این نوشته ها را پیشاپیش تقدیم می کنم به همه روستائیان...


 


ادامه مطلب

۱۳۸۶/۱۱/۱۰

«گاندی؛ روح بزرگ»

«تنها زماني مي‌توانيد بگوييد من يك مهاتماي واقعي بوده‌ام كه در حال ذكر خدا و دعاي قاتل خود اين جهان را ترك گويم».

امروز مصادف با شصتمین سال مرگ مهاتما گاندی است. وی در 30 ژانویه /10 بهمن 1948 در هند ترور شد. گاندي پس از سقراط و مسيح، برجسته‌ترين مدافع عدم خشونت بود و شگفت آنكه هر سه با مرگي خشونت بار روبرو شدند.

تاگور شاعر اهل بنگال به موهنداس گاندي لقب "مهاتما" داد كه در زبان هندي به معناي "روح بزرگ" است. آلبرت انيشتين در مورد گاندي گفت: "نسل‌هاي آينده به سختي باور خواهند كرد كه انساني اين چنين، از جنس گوشت و خون بر روي اين كره خاكي مي‌زيسته ‌است". لوترکینگ نيز اظهار كرد: "اگر بشریت قصد پیشرفت و تعالی دارد، پیروی از گاندی برایش اجتناب ناپذیر است".

آرنولد توین بی، فیلسوف تاریخ، از گاندی به عنوان برترین چهره‌ قرن بیستم چنین یاد کرد: "گاندی در میان همه انسان‌های این قرن [قرن20] شایسته‌ترین جایگاه را دارد و در آینده نیز خواهد داشت. قبل از وی هرگونه تغییر اجتماعی، سیاسی و اقتصادی همراه با خشونت و خونریزی بود، اما در عصر حاضر بایستی از این رفتارها بپرهیزیم. گاندی راهی را به همه انسان‌ها نشان داد که تحولات بزرگ را با آن عملی کنند، بدون اینکه به خشونت روی آورند. شاید خود گاندی متوجه نبود که این کار بزرگ را در عصر اتم انجام می‌دهد، لیکن چنین بود... علاوه بر این باید به عظمت روح وي توجه نماییم؛ او به ملت هند آموخت که برای کسب استقلال با بریتانیا مبارزه کنند، بدون اینکه از آنها نفرت داشته باشند."

وي تنها يك مبارز سياسي نبود بلكه قديسي به تمام معنا نيز بود: «من بر این اعتقادم که نیایش، روح و گوهر مذهب است و به همین دلیل باید هسته زندگی انسان تلقی شود، زیرا هیچ انسانی بدون مذهب قادر به ادامه زندگی نیست». «خدا كسي نيست كه خارج از وجود ما يا جايي دور از اين عالم وجود داشته باشد. او در همه چيز جاري و ساري است، بر همه چيز دانا و بر هر كاري تواناست. در همه موجودات هست، پس هر سخني را مي‌شنود و نهفته‌ترين فكر ما را مي‌خواند. در قلب ما مأوا دارد و از رگ گردن به ما نزديك‌تر است. خدايي كه ما در پي كشف و درك آن هستيم، همان حقيقت است. به عبارت ديگر مي‌توان گفت حقيقت همان خداست». «نيايش اصل اساسي اشرام (عبادتگاه) است، نيايش شوقي شديد و برآمده از دل و هسته‌ اصلي زندگي بشر است. ما از وجود خدا در قلب خود آگاهيم. نيايش، همنشيني و مصاحبت دروني با خداست. درخواست براي تصفيه و پاكي روح و رها شدن از جهل و تاريكي. بيدار ساختن روح خدايي در درون خويش با تكيه بر نيايش ميسر مي‌شود». «عدم خشونت، به كار افرادي كه به خداي محبت اعتقاد ندارند نمي‌آيد».

پلورالیسم (تکثرگرایی) مذهبی در اندیشه گاندی به خوبی مشهود است؛ هنگامی که یک مسیحی به وی مراجعه کرد و خواستار گرویدن به کیش هندو شده بود، گاندی نپذیرفته و از او خواسته بود حقایق را در همان دین مسیحيت جستجو کند: «همه مذاهب حقیقی هستند، زیرا راه‌های متفاوتی را نشان می‌دهند که به یک نقطه ختم می‌شوند. همین کافی‌ست و راه انتخاب شده اهمیت چندانی ندارد. نمی‌توان مدعی شد که مذهبی بالاتر از مذهب دیگر قرار داشته‌باشد. به عقیده من، اوستا، تورات، انجیل، و قرآن از همان فره‌ایزدی برخوردارند که ودا. خداوند مذاهب مختلف را به وجود آورده‌است، همان گونه که پیروان این مذاهب را. چگونه می‌توانم خود را قانع کنم که مذهب همسایه‌‌ي من پست‌تر از مذهب من است، و آرزو کنم وی به کیش من درآید؟ اگر دوستی صادق هستم تنها می‌توانم آرزو کنم که زندگی وی به طور کامل با عقایدش هماهنگ گردد».

عدم خشونت مهمترين دستاورد و ميراث گاندي است كه برپايه تحمل رنج و دوست داشتن ديگران استوار مي‌باشد: «عدم خشونت اولین و آخرین رکن ایمان من است... عشق ورزیدن به کسانی را که ما را دوست می‌دارند، عدم خشونت نیست، بلكه تنها زماني تحقق می‌یابد که کسانی که از ما نفرت دارند را دوست بداریم. می‌دانم که عمل کردن به این قانون بزرگ محبت چقدر دشوار است. اما آیا انجام تمام کارهای بزرگ دشوار نیست؟».

گاندی از معدود افرادی بود که مذهب و مبارزه سیاسی عاري خشونت را در یک راستا و با اعتقاد کامل دنبال می‌کرد. وي نظريه نافرماني مدني را منسجم و عملي كرد؛ برای او سیاست نه یک غایت و هدف که وسیله‌ای برای تجربه حقیقت بود: «من از جنايت بيزارم اما از جنايتكار نه... باید آن کس که بدی می‌کند را نیز دوست داشت. باید با استبداد و فرد مستبد مخالفت کرد و از فرمان او تا دم مرگ سرپیچی نمود؛ اما نباید به وی آزار رسانید، بلکه می‌بایستی با محبت بر وی غلبه کرد...». «هدف جنبش عدم خشونت، مجبور ساختن حريف به تغيير رفتار يا عقيده‌اش نيست، بلكه قانع ساختن اوست؛ و اين تغيير انجام نخواهد شد مگر با رنج كسي كه از همكاري با بي‌عدالتي امتناع كرده است و قانون نادرست را بطور شفاف به چالش مي‌كشد». «حقيقت در قلب هر انساني جاي دارد، و آنجاست كه بايد به جستجوي آن پرداخت. ما حق نداريم ديگران را وادار سازيم حقيقت را به روش شخصي ما ببينند». «شادمانی نه در پیروزی که در مبارزه و رنج و تلاش در راه آن نهفته‌است. عدم خشونت، تحمل آگاهانه‌ي رنج است». «من هيچ چيز تازه‌اي ندارم كه به جهانيان بياموزم؛ حقيقت (ساتياگراها) و عدم خشونت (آهيمسا) به اندازه كوهستان‌ها كهن هستند».

در شکل‌گیری اندیشه عدم خشونت در وی، علاوه بر آموزه‌های مذهبی، كتاب‌هاي "نافرمانی مدنی" از هنری دیوید ثورو، "تا آخرین" از جان راسکین، و "قلمرو خدا در شماست" از تولستوی تأثیر به سزایی داشته‌اند.

بابها و نارایان در هند، ماندلا در آفریقای جنوبی، لوترکینگ در آمریکا، لخ ‌والسا در مجارستان، هاول در چکسلواکی و بسیاری دیگر، راه وي در مبارزه را ادامه دادند: «عدم همکاری کامل، نظم و تشکیلات کامل می‌خواهد، بی‌نظمی ناشی از خشم است. در این راه هیچ نوع اجباری نباید وجود داشته باشد». ماندلا از روش نافرماني مدني در آفريقاي جنوبي بهره برد: "قبلاً زندان‌ رفتن‌ نوعي‌ ننگ‌ بود اما اين‌ طرز برخورد اكنون‌ تغيير يافته‌ بود و اين‌ دستاوردي‌ بزرگ‌ بود. زيرا ترس‌ از زندان‌ مانعي‌ بزرگ‌ در راه‌ مبارزات‌ آزادي‌بخش‌ است‌. از زمان‌ اجراي‌ عمليات‌ تخلف‌ از قانون‌ به‌ بعد، زندان‌ رفتن‌ به‌ نشان‌ افتخاري‌ براي‌آفريقايي‌ها تبديل‌ شد". ماندلا پس از 27 سال تحمل زندان، و بعد از رسيدن به رياست جمهوري آن كشور، زندانبان خود را به شام دعوت كرده و به او گفت: "گذشته‌ها ديگر گذشته است".

هر بار که مردم به خشونت دست مي‌زدند، گاندي به روزه‌های طولانی مدت روی می‌آورد. در نزاع خونین بین مسلمانان و هندوها پس از استقلال هندوستان - که میلیون‌ها نفر کشته شدند- و نیروهای نظامی نتوانستند آن را متوقف نمایند، گاندی با توسل به همین شیوه به خشونت‌ها پایان داد.

وي در تبعیض علیه زن، مرد را مسئول و مقصر می‌دانست: «چگونه زن جنس ضعيف است، در حالي كه در زندگي با رنج و مشقت بيشتري نسبت به مرد روبرو است؟»

گاندی معتقد به برابری اقتصادی بود و هرنوع استثمار و نابرابری را نوعی خشونت می‌دانست: «اگر به دنبال پایبندی به عدم خشونت هستیم، فقر و محرومیت را حتا برای پست‌ترین انسانها نیز نباید بخواهیم». «خدمت به مردم و محرومان وظيفه‌ي من است، چرا كه خداوند نزد فقيرترين و حقيرترين انسان‌هاست». او اما در عين حال فاصله خود را با سوسیالیسم حفظ مي‌كرد: «سوسیالیست‌ها لازمه‌ي تغییر اقتصادی را ایجاد نفرت و تغییر دولت می‌دانند، و من برعکس با نیروی عشق و قانع ساختن مردم و بدون توسل به زور درصدد این تغییر هستم».

او عدم خشونت را به حيوانات نيز تعميم داد و گياهخواري را "وظيفه اخلاقي انسان" نسبت به اين موجودات مي‌دانست: « عدم خشونت، هم انسان و هم حیوان را در بر می‌گیرد... اگر کسی بگوید در صورت عدم استفاده از گوشت يا عصاره گوشت خواهی مرد، و حتی پزشک نیز این گفته را تأیید کند٬ من مرگ را ترجیح خواهم داد». «تکامل روحانی انسان در مقاطعی ایجاب می‌کند که وي کشتن حیوانات - بخاطر رضایت جسمانی و مطامع نفسانی خود- را متوقف نماید». «عظمت و فضایل یک ملت را از برخورد صحیح آنها با حیوانات ارزیابی کنید».

گاندي در نوجواني و جواني بسيار ترسو و خجالتي بوده و آنچنان كه در زندگينامه‌اش مي‌نويسد از تاريكي، دزد، ارواح، مار و حتي حضور در جمع بسيار مي‌ترسيده است. او پس از اتمام تحصيلاتش در انگليس و در رشته حقوق، در هند به عنوان يك وكيل آغاز به كار كرد اما در اولين دفاعيه‌اش، از شدت خجالت نتوانست يك كلمه صحبت كند و در دادگاه از هوش رفت و از آن پس تا مدت‌ها به وي لقب وكيل بي موكل مي‌دادند! بعدها همين وكيل بي موكل تبديل به وكيل و بلكه پدر ملت هند گرديد.

وي صداقت و شجاعت را لازمه مبارزه سياسي عنوان مي‌كرد: «حقیقت، از پنهان‌کاری نفرت دارد. یک ساتیاگراهی (پیرو نیروی حقیقت) رازی ندارد که بخواهد از حریف و یا دشمن خود مخفی نگاه دارد!». «ترس و عدم خشونت با یکدیگر جمع نمی‌شوند. به همراه داشتن اسلحه نشانه‌ وجود رگه‌هایی از ترس است».

گاندی به مردم هند توصیه کرد از پوشیدن لباس‌های انگلیسی امتناع کنند و به نشانه اعتراض، آنها را در خیابان‌ها بسوزانند و از لباس‌هایی که خود تولید می‌کنند استفاده کنند. از آن پس چرخ نخ‌ریسی نماد استقلال هند شد و هم‌اینک نیز بر روی پرچم این کشور جای دارد. در آماری که بعدها توسط انگلیس منتشر شد، آمده ‌است که تحریم پارچه‌های این کشور، 20 میلیون دلار در یک سال به اقتصاد این کشور خسارت زده و 500 هزار کارگر را بیکار نموده‌است. گاندی بعدها در سفرش به لندن به سراغ این کارگران رفته و آنها را قانع کرد که راهی جز این پیش رو نداشته‌است. وي پس از اتمام گفته‌هایش به ‌شدت مورد تشویق کارگران قرار گرفت. در راهپيمايي نمك در سال 1930 كه به شكسته شدن قانون ماليات نمك توسط گاندي و پيروانش انجاميد، وي و حدود شصت ‌هزار هندي راهي زندان شدند! و اين براي دولت بريتانيا يك افتضاح بزرگ در سطح جهان بود، آنچنان كه مجبور به دعوت گاندي به لندن براي مذاكره شدند.

سرانجام چرچیل، که هیتلر نتوانست وی را مغلوب سازد، اعتراف کرد از دست این فقیر نیمه عریان (گاندی) مستأصل شده ‌است و با اعطای استقلال به هندوستان، شکست خود را پذیرفت. ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه گاندي پس از كسب استقلال هند، هيچ سمت و منصبي را نپذيرفت!

او انساني بود كه زندگي خود را با مبارزه عجين نمود؛ پنج مرتبه به زندان افتاد، سه بار تا سرحد مرگ کتک خورد، و سرانجام درحالیکه نام "راما" را بر لب داشت و قاتل خود را به رسم مردم هند تکریم کرد، در خاک و خون فروغلتید!

گاندی یک مهاتمای واقعی بود...

*****
*نوشته‌هاي داخل «گيومه» نقل قول مستقيم از گاندي هستند.

*در نگارش متن بالا از منابع زير استفاده شده است:
-مهاتما گاندی؛ رومن رولان، ترجمه محمد قاضی، 1369، انتشارات روزبهان.
-راه عشق، داستان تحول روحي مهاتما گاندي؛ اكنات ايسواران، ترجمه شهرام نقش‌تبريزي، 1379، نشر ققنوس.
-نيايش، مجموعه گفتار و نوشتارهاي گاندي درباره‌ ارتباط با خدا؛ ترجمه‌ شهرام نقش‌تبريزي، 1384، نشر ني.
-گاندي و ريشه‌هاي فلسفي عدم خشونت؛ رامين جهانبگلو، ترجمه‌ هادي اسماعيل زاده، 1379، نشر ني.
ادامه مطلب

۱۳۸۶/۱۱/۰۸

ايران در يك نگاه!

 



"برتولد برشت":


«آنانکه حقیقت را نمی‌دانند و آنرا انکار می کنند  نادانند  و آنانکه حقیقت را  می‌دانند و آنرا انکار می‌کنند خیانتکارند»


 


”محمود‌‌‌ ‌‌احمدي نژاد“ رئيس‌جمهور جمهوري‌اسلامي‌ايران درحضور مردم ايوان استان ايلام:


«از تمام دنيا براي حل مشكلاتشان با ما تماس مي‌‏گيرند و مي‌‏خواهند تا ما به وسيله دانشمندانمان مشكلات آنها را حل كنيم»


ايلنا – چهارشنبه 9 آذر 1384


 


”احمد جنتي“ دبیر شورای نگهبان در خطبه‌‏هاي نماز جمعه تهران:


«ما نبايد در مسائل هسته‌‏اي از تحريم بترسيم. منفعت تحريم براي ما بيش از ضررهاي آن است.اصلا ما هر چه داريم از تحريم داريم.پيشرفت‌‏هاي كشور ما حاصل تحريم‌‏هاست»       


ايلنا - جمعه 15 مهر 1385


 



"اكبر گنجي" :


«رژیم بنیادگرای حاکم بر ایران، به دلیل نقض حقوق اساسی مردم ایران، محکوم است. اما برای محکومیت این رژیم، نباید دروغ گفت و تحولات ساختاری ایران را منکر شد... چیزهایی خوب و چیزهایی هم بد شده‌اند. وقتی ما بخواهیم از این موارد دقیق و با آمار و ارقام صحبت کنیم، معنا می‌ یابد... دوران پس از انقلاب به‌هیچ‌وجه قابل مقایسه با قبل از آن نیست.»


 رادیو زمانه ۱/۱۱/۱۳۸۶


 


وضعیت فعلی ایران - 1386


گر سنگ ازين حديث بنالد عجب مدار ...



 


1. فقر : تقريبا 5/10% جمعيت شهرى و 11% جمعيت روستايى (از لحاظ جمعيتى 465/7 میلیون نفر از جمعيت كشور) زير خط فقر مطلق هستند. 1/2% جمعیت زیر خط فقر شدید هستند. اختلاف دهك بالاى درآمدى جمعیت با دهك پايين 17 برابر  است (ایلنا 26/6/1385). وزارت رفاه خط فقر را درآمد کمتر از ۴۰۰ هزار تومان اعلام کرده است. احمد بزرگيان، راهيافته به مجلس مي‌گويد خط فقر در تهران 500 و در شهرهاي ديگر کشور 350 هزارتومان است.


 


2. تورم : 5/18%   پنجمین نرخ بالا در سطح جهان و اولين در خاورميانه (صندوق بين‌المللي پول، گزارش سال 2005)


 


3. بیکاری : 12% (بانک مرکزی1385) - 34% جمعیت جوان بیکار هستند؛ در آينده نزديك خيل فارغ التحصيلان دانشگاهها به بيكاران مي‌پيوندند. (نشریه میس- گزارش سال 2005) 


 


4. اعتیاد : رتبه اول جهان از نظر درصد معتاد در کشور- 7/3 % معتاد به نسبت جمعيت (دفتر سازمان ملل متحد در تهران2004)


 


5. تصادفات جاده ای : رتبه اول جهان - بيش از 20 برابر كشورهاي صنعتي و 5 برابر كشورهاي منطقه (ایسنا 8/2/1386) مرگ ساليانه 30-26 هزار نفر و 20 ميليارد تومان خسارت روزانه به كشور وارد. (رئيس پليس راهنمايي و رانندگي نيروي انتظامي- انتخاب 9/2/1386)


 


6. فرار مغز ها : رتبه اول جهان - سالانه حدود 165 هزار نفر از تحصيلكردگان از کشور خارج می شوند (صندوق بین المللی پول 2006)


 


7. فروش اعضای بدن : رتبه اول جهان-از هر یک میلیون، 25 نفر عضو خود را می‌فروشند. (اکونومیست 16/11/2006)


 


8. آزادي مطبوعات : جایگاه 166 ایران در بین 169 کشور جهان - بزرگترین زندان روزنامه نگاران خاورميانه (گزارشگران بدون مرز ،گزارش سال٢٠٠٧)


 


9. اعدام و زندانی : اعدام رتبه 2جهان : ۱79نفر-زندانی رتبه20جهان: 135هزار نفردر ايران (سازمان عفو بین الملل سال۲۰۰6)


 


10. فساد اداری-سیاسی : رتبه 106در بین 163 كشور جهان 13پله تنزل نسبت به سال قبل (سازمان بین المللی شفاف سازی 2006)


 


11. تخريب محيط زيست : ایران از نظر شاخص های پایداری محیط زیست با کسب رتبه ۱۳۲در بین ۱۴۶کشور جهان (اعتماد 7/7/۱۳۸۶)، رتبه اول دنيادر فرسايش خاك ، تخريب پوشش جنگلي از 18 به 7/12ميليون هكتار (خبرگزاری مهر 17/3/1386).


 


11. ... : (زوال اخلاق و گسترش فساد، فروش دختران ايراني به كشورهاي حاشيه خليج فارس، افزايش جرم و جنايت و كاهش امنيت، افزايش فشارهاي روحي-رواني و خودكشي، نقض مداوم حقوق بشر، سركوب دانشجويان، معلمان، كارگران، و زنان، وجود 200/7 ميليون شناسنامه مازاد بر جمعيت!، و ...)



 


 


«ما براي شما پيام آور راستي و حقيقت بوديم، ولي اين پيام ها در دهان هايمان به دروغ تبديل شدند. ما براي شما آزادي به ارمغان آورديم كه در دستان ما به شلاق تبديل شد. ما به شما وعده حيات و زندگي داديم، ولي صداي ما به هر كجا رسيد، درختان را خشكاند و صداي خش خش برگ ها به هوا برخاست»



 


ظلمت در نيمروز - آرتور كويستلر (ص 60) به نقل از : مجمع‌الجزاير زندانگونه؛ اكبر گنجي


 


 

ادامه مطلب

۱۳۸۶/۰۹/۳۰

«نیروی حقیقت و گیاهخواری» - ترجمه

نویسنده: کِیث اکِرز(Keith Akers)-ژانویه 1998
«تکامل روحانی انسان در مقاطعی ایجاب می‌کند که کشتن حیوانات - بخاطر رضایت جسمانی و مطامع نفسانی خود- را متوقف نماییم.» مهاتما گاندی
این ماه مصادف است با پنجاهمین سالگرد مرگ خشونت آميز پيام آور عدم خشونت - مهاتما گاندی- که در 30 ژانویه 1948در هندوستان ترور شد. [این نوشته مربوط به سال 1998 است]
جهانیان گاندی را ستوده و خواستار ادامه‌ی راه وی در راستای صلح شده اند. اما قسمت مهمی از پیام گاندی در خصوص صلح –که توسط معدودی از ستایشگران وی دریافته شد- این است:
«عدم خشونت، هم انسان و هم حیوان را در بر می گیرد.»

گیاهخوار بودن گاندی معمولا نادیده گرفته می‌ شود. و چهره‌اي که از او در نظر داریم، بیشتر عقاید و طریقه‌ی زندگی‌اش را نشان می‌دهد. لیکن به گیاهخواری وی به مثابه‌ی منبعی مستقل، هرگز پرداخته نشده‌است.
بخشی از این موضوع به گیاهخوار بودن اکثریت مردم هند [و پیروی از آیین های هندو و بودایی] بر می‌گردد.
اما گاندی -چنانکه در زندگینامه‌اش شرح می‌دهد- گیاهخواری را با انتخابی اخلاقی و آگاهانه و نه تابعیت از فرهنگ و سنن هند- برگزیده است.

او در جوانی خوردن گوشت را تجربه کرده بود، ولی در مقابل درخواست مادرش از این کار دست کشید.

گاندی بعدها در دوران دانشجویی در لندن نوشته‌ای از "هنری سالت" با عنوان "پیشنهاد گیاهخواری" را مطالعه کرد که وی را کاملا دگرگون نمود. چنانکه درزندگینامه اش می‌گوید:
«در واقع از آن زمان بود که گیاهخوار شدم!» و «ترویج گیاهخواری را نیز ماموریت خود می دانم».

گاندی اهمیت بسیاری برای حیوانات قائل بود. عدم خشونت را شامل عدم خشونت نسبت به حیوانات نیز می دانست:
« پیرو آهیمسا (عدم خشونت) از نابودی و صدمه زدن به کوچک ترین مخلوقات نیز پرهیز می‌کند.»

او گیاهخواری بود که شیر مصرف می‌کرد اما در اجتناب از مصرف گوشت ثابت قدم بود.
در سال 1931 زمانی که او در جامعه‌ي گیاهخواران لندن سخنرانی می‌کرد عنوان نمود که هرگز به گوشت لب نخواهد زد٬ ولو اینکه با مرگ مواجه شود:
«اگر کسی بگوید در صورت عدم استفاده از گوشت٬ آبگوشت یا عصاره ی گوشت خواهی مرد٬ و حتی پزشک نیز این گفته را تایید کند٬ من مرگ را ترجیح خواهم داد.»

وی پایبندی اخلاقی را عامل ضروری گیاهخواری معرفی کرد. او معتقد بود اغلب افرادی که صرفا به دلیل سلامتی گیاهخواری را انتخاب می کنند، در پایبند ماندن به این کار با مشکلات زیادی مواجه می‌شوند. اما آنهایی که با دلایل اخلاقی به گیاهخواری روی می‌آورند٬ مقاومت و پایداری بیشتری از خود نشان خواهند داد.

جنبه ی دیگر گیاهخواری گاندی٬ بینش اقتصادی رادیکال وی بود. از نظر وی٬ در هر شکلی از استثمار و نابرابری اقتصادی، نوعی خشونت وجود دارد:
«اگر به دنبال پایبندی به عدم خشونت هستیم، فقر و محرومیت را حتا برای پست ترین انسانها نیز نباید بخواهیم.»

گاندی خود بسیار ساده می‌زیست، و در انجام کارهای معمولی [کار با چرخ نخ ریسی] نیز فعالیت می‌کرد و تنها دارایی ناچیزی در زمان مرگ از خود بجای گذاشت.

انسان در حال تخریب محیط زیست است و منابع زمین با ادامه ی گوشتخواری انسان نمی توانند پایدار بمانند. با این روند با اتلاف عظیم منابع طبیعی و عدم پایداری آنها مواجه خواهیم شد.

گفته می‌شود گیاهخواری به تنهایی نمی تواند مشکلات جهان را حل کند. حتا اگر روزی برسد که تمامی مردم روی زمین گیاهخوار شوند، مشکلات دیگری چون افزایش جمعیت و افزایش مصرف و ... برجاي می‌ماند! و حتا وضع گرسنگی و سوء تغذیه ممکن است وخیم تر شود! که البته حقایقی نیز در این گفته ها به چشم می خورد.

اما هر انسانی که گیاهخوار می‌شود، درواقع یک پیروزی برای تعادل و پایداری اکوسیستم رقم می خورد. چرا که این مهم به سود منابع عظیم روی زمین، آب، انرژی و ... خواهد بود. و در واقع این کار به سوءمدیریت ها و تخریب محیط زیست و منابع طبیعی پایان خواهد داد.

اگر نژاد انسان اعمال خود را با جهان بینی گاندی در این زمینه منطبق کند، هنوز هم برای پایان دادن به مشکلات زیست محیطی فرصت دارد. ما همانگونه که برای خوراک خود اهمیت قائل می‌شویم، باید برای حفظ محیط زیست و زمین نیز ارزش قائل شویم.

مشهورترین ایده‌ی گاندی، "ساتیاگراها" یا نیروی حقیقت بود که مقاومت و مبارزه در برابر قوانین نا عادلانه ی بریتانیا در هند را برای وی معنادار می کرد.

اما جوهره‌ی نیروی حقیقت در واقع رد هر نوع خشونت و استفاده از اصل"آهیمسا" یا عدم خشونت است:
« حقیقت و عدم خشونت آنچنان در هم تنیده شده‌اند که تفکیک آنها از یکدیگر غیرممکن می‌نماید»

پس چگونه کسی می تواند بدون گیاهخوار بودن مدعی عدم خشونت شود؟
اگر ما هنوز گوشت می خوریم، آیا بخشی از سیستم خشونت نسبت به حیوانات و زمین نیستیم؟
اگر ما هنوز گوشت می خوریم، آیا بی تفاوتی و بی قیدی خود را نسبت به فقرا و محرومان ثابت نمي‌كنيم؟

گاندی نسبت به روابط و رفتارهای نامناسب با افرادی که گوشت مصرف می‌کردند، هشدار می‌داد:
«اگر گیاهخواران می‌خواهند دیگران را به این امر جذب کنند، باید اهل مدارا و فروتنی باشند»

اما این گفته یقینا" به این معنا نیست که در مورد گیاهخواری سکوت پیشه کنیم:
«حقیقت، از پنهانکاری نفرت دارد. یک ساتیاگراهی (پیرو نیروی حقیقت) رازی ندارد که بخواهد از حریف و یا دشمن خود مخفی نگاه دارد!»

بسیاری از افراد تمایلی به روي آوردن به گیاهخواری برای فعالیت در جهت صلح ندارند. برخی حتا بین گیاهخواری و صلح ارتباطی نمی‌بینند. و گمان می‌کنند خشونت تنها نسبت به انسانها نکوهیده است و با صلح منافات دارد. اما این دیدگاه، خشونت نسبت به میلیاردها حیوان بی گناه در هر سال را نادیده می‌گیرد!
این طرز تفکر در اندیشه های گاندی نه تنها جای نداشته، بلکه در مقابل آن قرار می‌گیرد.
از نظر گاندی، گیاهخواری و حتا صحبت پیرامون گیاهخواری و دفاع از آن، "ضرورتی اخلاقی" شمرده می‌شود.
این درست که ما در رابطه با افرادی که گوشت مصرف می‌کنند مدارا و فروتنی از خود نشان می‌دهیم، اما به عنوان یک گیاهخوار نباید از کنار این مسئله به راحتی عبور کنیم. بلکه بایستی آرمان های خود را بطور شفاف مطرح نماییم.

نیروی حقیقت خواهان آن است که هیچ چیز نابود نشود!

********
پی نوشت:
1. کِیث اکِرز، گیاهخوار مسیحی آمریکایی و از سران اتحادیه‌ی بین‌المللی گیاهخواری و فعال در زمینه‌ی صلح، عدم خشونت و گیاهخواری است. وي نوشته‌هایی پیرامون مسیحیت دارد و بازگشت به سبک زندگی مسیح و پیروی از صلح‌دوستی و گیاهخواری وی و نزدیکانش را به مسیحیان عصر حاضر توصيه مي‌كند. – ویکیپدیا
2. نوشته‌های داخل گیومه، نقل قولهایی مستقیم از گاندی هستند.
3. متن اصلی: http://www.compassionatespirit.com/gandhi.htm
ادامه مطلب

۱۳۸۶/۰۹/۱۴

«بنیان اخلاقی گیاهخواری» سخنرانی گاندی در انجمن گیاهخواران لندن (ترجمه)

سخنراني مهاتما گاندي در گردهمايي انجمن گياهخواران لندن، در نوامبر 1931

آقاي رئيس، گياهخواران گرامي، دوستان

زمانی كه براي حضور در اين جلسه دعوتنامه‌اي به دستم رسيد، دوستي‌هاي قديمي و خاطرات گذشته چنان برايم تداعي شدند كه خوشحالي‌ام غير قابل وصف بود.


و به ويژه از ديدار دوباره با آقاي هنري سالت (Henry Salt) بسيار مفتخرم، چرا كه ايشان حق زيادي بر گردن من دارد. "پيشنهاد گياهخواري" (A Plea for vegetarianism) نام كتاب آقاي سالت است. من ابتدا گياهخواري را بخاطر عادت كردن به آن و از تقليد آداب و رسوم کشورم و نيز عهدي كه با مادرم بسته بودم-كه هرگز گوشت نخورم- دنبال مي‌كردم، اما او در اين كتاب به من آموخت كه چگونه اين تابوها را كنار گذارم و با پي بردن به حقيقت گياهخواري، به يك گياهخوار واقعي تبديل شوم!

وي اين"وظيفه‌ي اخلاقي"را به من آموخت كه نبايد براي گذران زندگي خود، جان حيواناتي را بگيريم كه در اصل، دوستان ما هستند. و همين امر باعث شد كه ايشان در قلب بسياري از ما جاي بگيرد.



قصد ندارم به بيان دشواري هايي كه در دوره‌ي جواني در لندن و در پايبند بودن به گياهخواري با آنها مواجه بودم بپردازم. بلكه مي خواهم شما را در انديشه‌هايي كه پيرامون گياهخواري در من پرورده شدند سهيم کنم. چهل سال پيش مي توانستم آزادانه با گياهخواران در لندن رفت و آمد كنم، آن زمان هنوز حتا يك رستوران گياهخواران را در لندن نديده بودم. پس دست به كار شدم و اين قبيل رستورانها را شناسايي كردم و توانستم با افراد گياهخوار ديدار کنم و با بسياري از ايشان روابط نزديك دوستانه برقرار كردم.

گياهخواراني را ديدم كه در اين كار مردد بودند و آنرا براي سلامتي خود خطرناك مي‌پنداشتند. نمي‌دانم بحث و گفتگو امروزه ميان شما چگونه است؛اما آنزمان به دقت به گفتگوهايي كه بين گياهخواران با يكديگر و با غير گياهخواران در ‌مي‌گرفت گوش مي‌دادم. گفتگويي بين دكتر دنسمور(Densmore) و دكتر آلينسون (Allinson) را خوب به خاطر مي‌آورم! آنها تنها در مورد غذاها، سلامتي و بيماري صحبت مي كردند! پي بردم افرادي كه به گياهخواري روي مي‌آورند نيز به علت سلامتي خود و در واقع گريز از برخي بيماريها دست به اين اقدام مي‌زنند. عده‌اي از ايشان نيز به خاطر ترديد در سلامتي خود پس از چندي دست از اين كار مي‌كشيدند. 

پی بردم که انسان براي پايبند ماندن به گياهخواري، نياز به يك اصل و بنيان اخلاقي دارد. و اين برايم يك يافته‌ي مهم در راه جستجوي حقيقت بود. در سالهاي اوليه فهميدم انسان بر مبناي خودخواهي، نمي‌تواند حركت كند و راه تكامل را بپيمايد. آنچه مورد نياز است، غايتي بر اساس دوست داشتن ديگران است.
 


دریافتم كه سلامتي مختص گياهخواران نیست و بسياري از غير گياهخواران بودند كه در سلامتي زندگي مي‌كردند. نيز چندين فرد گياهخوار را ديدم كه به‌علت چاقي-در اثر مصرف زياد حبوبات- و از دست دادن سلامتي خود، نمي‌توانستند گياهخوار باقي بمانند.


انسان بايد به اندازه‌اي غذا بخورد كه مورد نياز بدن وي است و نه بيشتر! ما به راحتي و به خاطر وسوسه‌ي ذائقه‌ي خود، به کشتار حيوانات روی می آوریم! اگر غذاي لذيذي باشد، توانايي چشم‌پوشي از آنرا نداريم، در حاليكه‌ به مقدار مصرف كم هم قانع نمي‌شويم! اما از اهميت سلامتي نمي توان به راحتي گذشت و اين يك عامل محدود كننده است، چرا كه براي حفظ سلامتي ناگزير به كم كردن وعده‌هاي غذايي يا مقدار غذا هستيم. بايد ميانه‌رو بود و هميشه از بين بد و بدتر، بد را انتخاب كرد و جانب چيزي را گرفت كه ضرر كمتري دارد.


وقتي دوستانم را به غذا خوردن دعوت مي‌كردم، هرگز آنها را به خوردن چيزي كه دوست نداشتند بخورند، مجبور نمي‌نمودم. بر عكس، مي‌گفتم اگر چيزي را دوست نداريد به آن لب نزنيد. مي‌خواهم توجه شما را به نكته‌اي جلب كنم و آن اين است كه اگر گياهخواران قصد دارند ديگران را به سوي گياهخواري سوق دهند، بايستي اهل مدارا و فروتنی باشند. ما بايستي حس اخلاقي و نيروي معنوي مردم را بكار گيريم و از اين طريق آنها را جذب نمایيم.


اگر فرد گياهخواري بيمار شود و دكتر نسخه‌اي تجويز نمايد كه وي مجبور شود حتا عصاره‌ي گوشت یا آبگوشت را بخورد، من وي را يك گياهخوار نمی دانم! يك گياهخوار ساخته‌ي شرايط سخت است، اما چرا؟ چون اين كار باعث پروردن روح او مي‌شود و نه جسم او؛ ارزش انسان چيزي بيش از جسم اوست و در اصل انسانيت يك فرد توسط روح وي مشخص مي‌شود و نه جسمش.


گياهخواران بايد به اين مبناي اخلاقي مهم توجه كنند كه انسان به عنوان يك حيوان گوشتخوار پا به زمين نمي‌گذارد. بلكه بايستي از گياهان روي اين كره‌ي خاكي براي ادامه زندگي خود بهره جويد.


مي‌دانم، ما همه خطا و اشتباه مي‌كنيم. اگر مي‌توانستم، خوردن شير را نيز كنار مي‌گذاشتم، اما پيشتر اين كار را امتحان كرده و ناموفق بوده‌ام! من پس از يك بيماري مهلك، ‌فقط بوسيله‌ي شير بود كه توانستم سلامتي خود را بازيابم. و اين تراژدي زندگي من است! اما زيربناي گياهخوار بودن من فيزيكي-مادي نيست بلكه اخلاقي-معنوي است.

اگر كسي به من بگويد كه بدون مصرف گوشت، يا حتا عصاره‌ي گوشت زنده نخواهي ماند-و حتا پزشك نيز اين امر را تاييد كند- من مرگ را ترجيح خواهم داد. چرا كه گياهخوار بودن من بر اين باور استوار است. و خيلي دوست دارم همه‌ي ما كه خود را گياهخوار مي‌ناميم، چنين باوري داشته باشيم.


هزاران انسان غير گياهخوار بوده‌اند كه بر اين وضع –مصرف گوشت- باقي نمانده‌اند. بايد يك دليل صريح و قانع كننده براي تبديل شيوه‌ي زندگي خود و روي آوردن به گياهخواري داشته باشيم. نه اينكه از آداب و رسوم جامعه تبعيت كنيم؛ حتا اگر اين تغيير ما (كنار گذاشتن گوشت از سبد غذايي)، نزديك‌ترين و عزيز‌ترين ها را از ما برنجاند. مگر نبايد براي برپايي يك اصل اخلاقي در جهان ازخود گذشتگي نشان داد و راه رنج را بر خود هموار کرد؟

بنابراين براي داشتن يك جامعه گياهخوار و اعلام چنين وضعي، زيربناي اخلاقي در گياهخواري يك اصل  است و در واقع بايد اينچنين باشد.

نمي‌خواهم – آنچنان كه ديده‌ام- بگويم گياهخواران سالم‌تر از ديگران بوده و يا لذت بيشتري از زندگي مي‌برند! من به كشوري تعلق دارم كه گياهخواري در آن بيشتر به ارث برده مي شود، يا افراد آنرا از روي عادت و يا ضروت پي‌ مي‌گيرند، بدون اينكه به معنا و مفهوم آن توجه کنند!

پس نمي‌توانم براي بردباري، شجاعت و مقاومت در برابر بيماري‌ها -در افراد گياهخوار-گواه باشم؛ سلامتي يا بيماري مواردي شخصي و تابع اصول بهداشت هستند.


باري، حرف من اين است كه گياهخواران نبايد بر نتايج فيزيكي گياهخواري همچون سلامتي تكيه و تاكيد كنند، بلكه مهم بعد اخلاقي اين كار است. ما در بسياري موارد با حيوانات نقاط مشتركي داريم. و البته تفاوتهاي بين انسان و حيوانات انکار ناشدنی هستند. براي مثال، گاو حيواني است كه مي توانيم آنرا نيز گياهخوار بناميم. اما بايستي بين گياهخواري اين حيوان با گياهخواري خود تمايز و تفاوت زيادي قائل شويم كه آنرا مي‌توان در مبناي اخلاقي گياهخواري انسان خلاصه نمود.

آنچه از تجارب شخصي و بلكه از هزاران دوست و آشنا مي‌توانم بگويم، رضايت دروني آنها از گياهخوار بودنشان و پايبندي به آن است، كه در نتيجه‌ي همين مباني اخلاقي به آن رسيده‌اند.


و در پايان از حضور شما كه باعث شد ديدار رو در رويي با گياهخواران داشته باشم، سپاسگزاري مي‌كنم. چهره‌هاي انجمن گياهخواران لندن از چهل سال پيش تاكنون تغيير كرده و تنها اندك افرادي چون آقاي سالت در طول اين چهل سال در اين انجمن ماندگار بوده‌است.

منبع انگلیسی (متن اصلی):

The Moral Basis of Vegetarianism
By Mohandas Karamchand (Mahatma) Gandhi
ادامه مطلب
 
ساخت سال 1388 نمای نزدیک.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده