۱۳۸۷/۱۱/۰۱

«مشاركت مردمي، جامعه‌ي مدني و دموكراسي»

يادداشت حاضر از طرفي به اهميت مشاركت مردمي و جامعه‌ي مدني در استقرار دموكراسي مي‌پردازد و از طرف ديگر پاسخ به افرادي مي‌تواند باشد كه تنها راه بهبود شرايط موجود را شركت در «انتخابات» و به دست آوردن سهمي از «قدرت» حتا به قيمت انتخاب ناگزير ميان «بد و بدتر»مي‌دانند. مشاركت، دخالت آگاهانه در تعيين سرنوشت خويش است؛ انسان بايد فاعل جهان خود باشد و نه مفعول جهان ديگران و مشاركت اصيل و خودانگيخته نه در انتخابات، كه در جامعه‌ي مدني روي مي‏دهد... (مطلب حاضر در وبسایت خرداد منتشر شد و با اندکی "اصلاحات غیرساختاری" انتشار مي‌يابد).

دموکراسی رویه و زیربنایی اجتماعی هم دارد. درواقع اگر ساختار اجتماعي و رفتار نصف به اضافه‌ي يك «مردم» دموكراتيك نباشد، استبداد در آن جامعه به خودي خود توليد و باز توليد خواهد شد. يادداشت حاضر از طرفي به اهميت مشاركت مردمي و جامعه‌ي مدني در استقرار دموكراسي مي‌پردازد و از طرف ديگر پاسخ به افرادي مي‌تواند باشد كه تنها راه بهبود شرايط موجود را شركت در «انتخابات» و به دست آوردن سهمي از «قدرت» حتا به قيمت انتخاب ناگزير ميان «بد و بدتر»[1] مي‌دانند.

اهميت مشاركت مردم
مشاركت، دخالت آگاهانه در تعيين سرنوشت خويش است؛ چرا كه انسان بايد فاعل جهان خود باشد و نه مفعول جهان ديگران! كورت لوين طي تحقيقي ثابت كرد كه هرگاه مردم در امور مشاركت نمايند، مقاومت آنها در برابر نوآوري و نوسازي‌ها كاهش مي‌يابد و سازگاري بهتري با شرايط نشان مي‌دهند. در فضايي كه مشاركت وجود دارد، مديريت با تفويض اختيار تقسيم مي‌شود و در نتيجه روحيه‌كار، بردباري و مسئوليت‌پذيري افراد افزايش مي‌يابد و تعارض‌ها و ستيزه‌ها كم مي‌شوند و درنهايت بهره‌وري بالا مي‌رود. همچنين تحقيقي در آلمان نشان داد كه اگر مشاركت در مالكيت و سهام بيشتر شود، رضايت فردي افزايش مي يابد (طوسي، 1372).

مشاركت در توسعه سياسي و توسعه اجتماعي جايگاه ويژه‌اي دارد؛ به طوري كه امروزه بر مشاركت در امر توسعه چنان تأكيد مي‌شود كه گويي توسعه مترادف با مشاركت است (طالب، 1376). لذا تدوين راهبردي مبتني بر سازمان‌دهي مردمي در رابطه با سياست‌ها و خط‌مشي‌هايي كه در جهت كسب حداكثر مشاركت مردم تنظيم مي‌گردند، از اهميت و ضرورت خاصي برخوردار است‌. پس بسيار ساده‌انگارانه خواهد بود كه مشاركت را به شركت در انتخابات – و آن هم از نوع صوري و نمايشي- محدود كنيم؛ مشاركت اصيل و خودانگيخته نه در انتخابات، كه در جامعه‌ي مدني روي مي‏دهد.

تعريف جامعه‌ي مدني و رابطه‌ي آن با دولت
هوشنگ اميراحمدي، در يكي از نخستين مطالب در زمينه‌ي جامعه مدني در ايران (اواسط دهه 1370)، «جامعه مدني» را حوزه‏اي عمومي حد فاصل دولت و شهروند (واحد خانواده) تعريف كرده است (اميراحمدي، 1381). به عبارت ديگر، جامعه مدنی بستری از كنش‌هاي مشترک ارادي-انتخابي پيرامون منافع، اهداف و ارزش‌های مشترک و فضايي است كه توسط نهادهایی مانند سازمان‌های غیردولتی (NGO)، انواع انجمن‌ها و گروه‌ها، مؤسسه‌هاي خیریه، سازمان‌های مدافع حقوق بشر و زنان، انجمن‌های صنفی، اتحادیه‌های کارگری، انجمن‌هاي مدافع محيط زيست و حقوق حيوانات، جنبش‌ها و حرکت‌های اجتماعی، باشگاه‌های ورزشی و اجتماعی و ... پُر می‌شود (ادواردز، 2004).

براي دستيابي به توسعه‌ي متوازن ملي در زمينه‌هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي، دولت و جامعه‌ي مدني بايد به يك حالت تعادل برسند. براي رسيدن به اين حالت تعادل، اميراحمدي سه دوره را متصور شده است:

1. مرحله رشد (شكاف قدرت زياد است)؛ دولت توسعه خواه نيرومند بايد از بخش‌هايي از جامعه و سازمان‌هاي غير دولتي حمايت كند و گروه هاي مانع توسعه اقتصادي را محدود كند.

2. مرحله گذار (شكاف كم است)؛ قدرت دولت و جامعه مدني تقريباً برابر هستند و بين آنها معارضه وجود دارد. اگر توازن پايدار دولت و جامعه مدني حاصل شود به توسعه پايدار مي‌انجامد. ولي در صورت غلبه هركدام بر ديگري فرايند توسعه متوقف مي‌شود.

3. مرحله تعادل پايدار (ميانگين شكاف قدرت رو به صفر مي‌گذارد)؛ كه نشان‌دهنده يك جامعه و كشور توسعه يافته ‌است. در حالي كه دوره رشد نشان ‌دهنده جامعه در حال توسعه است. در اين مرحله مناسبات دموكراتيك گسترش مي‌يابد و جامعه مدني، فرهنگ سياسي بازتر را وسيله تحميل خواست‌هاي خود به دولت مي‌داند (اميراحمدي، 1381) (شكل زير).

شكل1- رابطه دولت و جامعه مدني با متغيرهاي قدرت و زمان (اميراحمدي، 1381)

نقش تشّكل‌هاي اجتماعي در دموكراسي آمريكا
توكويل، در اثر مرجع و مشهورش «دموكراسي در آمريكا»، از دموكراسي برداشتي جامعه شناختي – و نه سياسي- عرضه كرده و توسعه اجتماعي را با بسط دموكراسي مترادف دانسته است. وي، از كوچك‌ترين و پايين‌ترين سطح واحدهاي سياسي آمريكا به تحليل دموكراسي اين كشور مي‌پردازد:

«اين اتفاقي نيست كه بحث خود را از مطالعه‌ي روستاها آغاز مي‌كنم؛ حيات سياسي آمريكا، رأساً از روستاها سرچشمه مي‌گيرد. روستا نوع طبيعي مشاركت افراد با يكديگر است. در روستاها، مردم منشأ قدرت اجتماعي هستند و اين قدرت در دست افراد منتخب قرار گرفته است. در هيچ يك از تشكيلات ديگر آمريكا، اِعمال قدرت از طرف مردم، به آن اندازه مستقيم نيست.

در جاهاي ديگر، نمايندگان به عنوان واسطه حضور دارند اما در روستاها، مردم بدون واسطه تصميم مي‌گيرند. تقسيم كار صورت گرفته است و افراد منتخب، براي مدت يك سال امور را در اختيار مي‌گيرند. اطاعت فرد از جمع، نه به اين علت كه خود را مادون جمع مي‌داند، بلكه به اين علت است كه فرد، اتحاد و مشاركت با هم‌نوعان خويش را براي خود مفيد مي‌داند» (توكويل، 1383، ص67-57).

توكويل كه از فرانسه –مهد دموكراسي- به آمريكا سفر كرده، اذعان مي‌كند كه از برابري افراد و احترامي كه براي يكديگر قائل هستند متحير شده است! وي با كنايه به انقلاب فرانسه مي‌گويد: «انگيزه‌ي مردم [آمريكا] از انقلاب، علاقه‌ي مبهم و نامعلوم آنها به استقلال نبود؛ بلكه انقلاب آمريكا، حاصل شوق و علاقه‌ي سنجيده و پخته‌ي مردم بود. اساس آن را نه هوس‌هاي آشوب طلبانه، كه علاقه به نظم و قانون دوستي تشكيل مي‌داد...» (همان).

توكويل، به خوبي نقش تشكل‌هاي اجتماعي و مشاركت مردمي را در شكل‌گيري دموكراسي ايالات متحده توضيح مي‌دهد: «همین که پای شما به خاک امریکا رسید، یک مرتبه چشم باز می‌کنید و متوجه می‌شوید در میان یک نوع جنجال و آشوب قرار گرفته‌اید. از همه طرف فریاد‌های در همی به گوش شما می‌رسد و هزاران صدا یک‌باره از هر طرف بلند است. هر یک از این صداها یک خواست اجتماعی است که طنین‌انداز می‌شود. در اطراف شما همه چیز در حرکت و فعال است. در یک طرف مردم یک محله را می‌بینید که دور هم جمع شده‌اند و مذاکره می‌کنند که آیا در فلان محل، ساخت یک کلیسا ضرورتی دارد یا نه؟

در طرف دیگر اجتماع دیگری را می‌‌بینیدکه با عجله به طرف شهر رهسپار هستند تا درباره‌ی پاره‌ای اصلاحات محلی مورد نظر خود اقدام کنند. در محل دیگر، کشاورزان یک دهکده را می‌بینید که گاو و خیش‌ها را به حال خود گذارده‌اند و با حرارت درباره‌ی لزوم احداث یک جاده و یا احداث ساختمان یک مدرسه بحث می‌کنند. در طرف دیگر، عده‌ای از افراد فقط به منظور ابراز مخالفت و اظهار عدم رضایت نسبت به اعمال حکومت کنندگان اظهار نظر مخالفی می‌کنند و ادعا می‌کنند که پدران دلسوز وطن هستند. اجتماع دیگری را می‌بینید که عقیده دارد افراط در شرابخواری منشا و سرچشمه‌ي اصلی کلیه معایب و مفاسد مملکت است.

حرکت و هیجانی که که پیوسته درقوه‌ی مقننه‌ی آمریکا مشاهده می‌شود، مظهر و دنباله‌ی همین جنبش‌های اجتماعی در جامعه است که از پایین‌ترین طبقات جامعه سرچشمه می‌گیرد و به تدریج و مرحله به مرحله، کلیه‌ی صفوف و طبقات اجتماعی را به حرکت در می‌آورد. محال است که بیشتر از آنچه در آمریکا مشهود است، کسانی بتوانند در راه تحصیل سعادت، کوشش و مجاهدت از خود ابراز نمایند.

بیان اینکه در زندگانی یک فرد آمریکایی چه سهمی برای انجام فرایض و تکالیف سیاسی منظور می‌شود کار مشکلی است. ولی می‌توان گفت بزرگ‌ترین تکلیفی که فرد در آمریکا برای خود می‌شناسد، آن است که در امر حکومت جامعه مشارکت کند و در مورد آن بحث نماید. و این تنها وظیفه و تنها لذت برای فرد آمریکایی است. این مطلب را در کوچک‌ترین امور روزانه و عادات و رسوم جاری زندگانی شخصی افراد می‌توان دید. در آمریکا، حتا زنان برای رفع کسالت‌های خانوادگی در مجامعی که سخنرانی‌های سیاسی انجام می‌گردد حضور به هم می‌رسانند. یک فرد آمریکایی، شاید سخنران و ناطق خوبی نباشد، ولی در هر حال برای بحث و جدل آماده است. فرد آمریکایی اهل پرحرفی نیست ولی سخنان او همراه با تعبیر و تفسیر مسائل و مباحث است...

در بعضی کشورها که بر طبق قانون، حقوق سیاسی به فرد تفویض گردیده است، فرد حقوق سیاسی را با اکراه می‌پذیرد. در نظر او انجام و قبول تکالیفی که به منظور حفظ منافع جامعه به او تفویض گردیده است، اتلاف وقت جلوه می‌کند. در نتیجه دوست دارد که خود را در چهار دیواری محدودی پناه دهد و از همه‌ی امور برکنار بماند» (همان؛ صص336-335).

تاثیر تشكل‌هاي اجتماعي در دموكراسي ايتاليا
رابرت پاتنام، پژوهشگر ديگري است كه سهم جامعه مدني در دموكراسي را مورد بررسي و ارزيابي قرار داده است. اين استاد علوم سياسي دانشگاه هاروارد، طي تحقيقي كه حدود 20 سال به طول انجاميد به دنبال پاسخ به اين پرسش بود كه با وجود سياست‌هاي مشخص و يكسان دولت مركزي ايتاليا در جهت گسترش دموكراسي و تمركززدايي قدرت از طريق ايجاد حكومت‌هاي منطقه‌اي، چرا نهادهاي شمال ايتاليا كارآمدتر از نهادهاي جنوب اين كشور بودند؟

پاتنام پاسخ خود را در تفاوت سرمايه‌ي اجتماعي و جامعه‌ي مدني در دو قسمت ايتاليا يافت. وي، به اين نتيجه رسيد كه آگاهي، سنت‌هاي مدني و مشاركت در قالب شبكه‌هاي روابط اجتماعي مانند تشكل‌ها، انجمن‌ها و باشگاه‌ها، همكاري و ارتباطات ميان مردم را تسهيل مي‌كند و لذا بر دموكراسي آن منطقه هم تأثير مستقيم گذاشته است و هرچه اين شبکه‌ها در جامعه‌اي متراکم‌تر باشند، احتمال همکاري شهروندان درجهت منافع متقابل بيشتر است (نگ: پاتنام (1379)، دموکراسی و سنتهای مدنی).

جمع‌بندي
تا اينجا به اختصار به اهميت مشاركت واقعي مردمي و جامعه‌ي مدني در شكل‌گيري دموكراسي پرداخته شد. واضح است كه جامعه‌ي مدني بايد از پايين (متن جامعه) سرچشمه گيرد و دولت، تنها يك حمايت كننده مي‌تواند باشد. بديهي است اگر تشكيل جامعه‌ي مدني را از بالا (دولت/ قدرت) بجوييم، نبايد جز «مدينه‌‌النبي» را بيابيم.

در انتهاي اين نوشتار، اين پرسش باقي مي‌ماند كه چرا در كشورهاي شرقي (به طور اعم) و در ايران (به طور اخص) انجام كار گروهي، شراكت و مشاركت مردم با يكديگر تا حد زيادي با چالش روبروست و دير يا زود، اختلاف‌ها سر باز مي‌كنند؟ آيا اين ضرب المثل را شنيده‌ايد كه «اگر شريك خوب بود، خدا هم شريك مي‌گرفت»؟ و آيا براي دستيابي به توسعه (به مفهوم وضعيت بهتر در زمينه‌هاي گوناگون) تنها پيروزي در انتخابات و به دست گرفتن دولت كفايت مي‌كند؟ يا اينكه دولت/ حكومت هم برآيندي از وضع جامعه يا چيزي هم‌ارز آن است...

.[1] از نظر هانا آرنت،: «انتخاب بین بد و بدتر «غیراخلاقی» است. چرا كه همواره با انتخاب بد به سمت بدتر حرکت می کنیم. افزون براین، اگر به تکنیک‌های حکومت توتالیتر نگاه کنیم، می بینیم که از اصل انتخاب بد به جای بدتر، آگاهانه استفاده می‌شود تا کارکنان دولت هچون تمامی مردم برای پذیرفتن شر به معنای دقیق کلمه آماده شوند». نگاه كنيد به اينجا.

توضيح: منابع و پاورقي نزد نويسنده موجود هستند.
ادامه مطلب

۱۳۸۷/۱۰/۳۰

«وقتی من سرباز بودم (۱): از معافیت تا اعزام»

در جامعه‌ي ايران، انواع نابرابر‌ي‌ها وجود دارد. نابرابري زن-مرد يكي از بارزترين انواع نابرابري هاست؛ و خدمت اجباري سربازي هم از جلوه‌هاي بارز نابرابري زن-مرد به شمار مي‌رود! به هر شكل، اين شتري كه درب منزل پسرها (اكثرشان) مي‌خوابد، درب خانه‌ي ما هم خوابيد. البته نه الان كه 5 سال پيش از اين در چنين ماهي (دي‌ماه). انگار که همین چند روز پیش بود. پس از گذشت اين مدت زمان، بد نديدم كه خاطرات نانوشته‌ي از آن دوران را به طور هفتگي بنويسم و در «نماي نزديك» بگذارم. البته شاید هر کس دیگری هم در نیروی انتظامی و آن هم پلیس ۱۱۰ خدمت سربازی را بگذراند...

ادامه مطلب

۱۳۸۷/۱۰/۲۴

«در ستایش رضاشاه!»

یکی از اعضای پارلمان بریتانیا در این خصوص گفت:
«رضا شاه بساط تمام دزدان و راهزنان را از ایران برچید و به هم‌میهنان خود فهماند که از آن پس فقط با یک دزد سروکار دارند».



همه‌ی مردان شاه، استیفن کینزر، ص ۵۲.


(ادامه مطلب ندارد!)

ادامه مطلب

۱۳۸۷/۱۰/۱۳

«گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد …»

سال 2008 درحالی پایان گرفت و سال 2009 درحالی آغاز شد که باز هم شبح جنگ و کشتار بر زمین سایه افکنده بود و خاورمیانه، همچنان کانون و بستر خشونت بود. این نوشته‌ی کوتاه را، به این مورد اختصاص می‌دهم؛ اما پیش از هر چیز، حملات اخیر کشور اسرائیل به فلسطین و نوار غزه را محکوم می‌کنم. در خود فلسطین، از گروه‌های تندرویی چون حماس که بگذریم، میانه‌روهای فلسطین (مانند فتح، محمود عباس و بسیاری از چهره‌های مبارز و سرشناس فلسطینی همچون رنتیسی) همگی کشور اسرائیل را به رسمیت می‌شناسند و راه حل را در صلح و مذاکره و البته عقب‌نشینی اسرائیل تا سرزمین‌های 1967 می‌دانند...


ادامه مطلب

۱۳۸۷/۱۰/۰۶

«همه‌ی خواهران من!»

1. کرج، انتهای خیابان درختی، ایستگاه تاکسی؛
چند پسر جوان، کنار خیابان و پیاده‌رو ایستاده‌اند و سر به سر دخترها می‌گذارند یا به آنها چیزی می‌گویند. گشت موتورسوار پلیس 110 از راه می‌رسد و با چک و لگد و فحش، آنها را از آن محل متواری می‌کند.

جلو می‌روم و می‌گویم: کار آنها اشتباه. اما آیا زمین ورزشی برای آنها ساخته شده که بروند ورزش کنند؟ آیا محلی درست کرده‌اند که بروند و تفریح و سرگرمی کنند؟ آیا ...
سرگشت نگاهی به سرتاپایم می‌اندازد و وسط حرفم می‌پرد: آیا راضی هستی همین‌ها مزاحم خواهر خودت بشوند؟

2. تهران، پارک جنگلی طالقانی؛
در حال قدم زدن در گذرگاه‌های پارک هستیم! گشت ماشینی پلیس 110 به همراه گشت ارشاد با ماشین حمل مربوطه سر می‌رسند و می‌زنند روی ترمز. داخل ماشین‌ها را نگاهی می‌اندازم؛ چند نفری را دستگیر کرده‌اند.
افسر گشت می‌گوید: این خانم چه نسبتی با شما دارد؟
با خونسردی می‌گویم: هم‌دانشگاهی هستیم و آمدیم اینجا کمی قدم بزنیم و کمی صحبت کنیم.
افسر گشت سرتاپای من و «آن خانم» را نگاهی می‌اندازد و می‌گوید: آیا دوست داری خواهر خودت هم با یک پسر دیگر بیاید بیرون و قدم بزند و صحبت کند؟

3. اصفهان، میدان دروازه شیراز؛
کنار میدان ایستاده‌ام و با دوستی قرار دارم. 10 دقیقه‌ای هست که منتظرم. هم من کمی زود آمده‌ام و هم او کمی دیر! دانشگاه اصفهان هم که همان نزدیکی است و طبیعی است دختران دانشجو از آنجا رد شوند.
چند لحظه بعد مأمور کیوسک، بی‌سیم به دست جلو می‌آید و با چهره‌ای حق به جانب و از خود مطمئن و با نگاهی تحقیرآمیز به سر تا پای من می‌گوید: برو؛ اینجا نایست. نکند خوشت می‌آید دیگران هم مزاحم خواهرت شوند؟

ادامه مطلب

۱۳۸۷/۱۰/۰۴

«مسیحای جوانمرد من ...»

خوشا به حال آنانی که برای برقراری صلح در میان مردم می‌کوشند؛ چرا که ایشان فرزندان خدا خواهند بود. خوشا به حال آنانی که به سبب کردار نیک خود آزار می‌بینند؛ چرا که ایشان از ملکوت خداوند بهره‌مند خواهند شد. خوشا به حال پاکدلان؛ چرا که خداوند را خواهند دید. گفته می‌شود اگر کسی چشم دیگری را کور کرد، باید چشمش کور شود و اگر کسی دندان دیگری را شکست، باید دندانش شکسته شود. اما من می گویم اگر حتا کسی به گونه‌ي راست تو سیلی زد، گونه‌ی دیگرت را نیز در مقابل او بگیر تا به آن هم سیلی بزند. اگر کسی از تو شکایت کرد تا عبایت را بگیرد، ردایت را هم به او ببخش....


ادامه مطلب

۱۳۸۷/۰۹/۲۱

«شب، رودخانه...»

طبق معمول مدتی این مثنوی تأخیر شد! البته همزمان چند نوشته در دست بررسی و انجام دارم. حالا هم برای خالی نماندن عریضه، یکی از کارهای ۷-۶ سال پیشم را می گذارم! اصفهان، پل های تاریخی و زاینده رود زیبایش -اگرچه این روزها کم آب شده- برایم سرشار از خاطره است. روزی، تنگ غروب از کنارش می‌گذشتم که انبوه جمعیتی کنار یکی از پل‌ها ایستاده بودند و درون رودخانه را نظاره می‌کردند. آتش نشانی هم حاضر بود و غواصان خود را به آب برده بود. گفتند پسر جوانی از روی پل خودش را به درون رودخانه انداخته است. به هر حال زمان گذشت و جسد «مرد جوان» از آب بیرون کشیده شد...


ادامه مطلب

۱۳۸۷/۰۸/۲۸

«دفاع از پايان نامه»

و باز هم دوران دانشجويي‌ام تمام شد و حالا روز از نو و روزي از نو. چهارشنبه 22 آبان از پايان نامه‌ام دفاع كردم. در زمينه‌ي «توسعه‌ اجتماعي» بود و يك كارهايي در زمينه‌ي تئوري و عملي (سنجش) انجام داده بودم. براي من كه سخت‌ترين كار ايستادن جلوي چشم خلق الله و صحبت كردن هست، البته به خوبي و خوشي تموم شد؛ البته از اين نظر در آخر ارائه نتونستم خوشحالي خودم رو پنهان كنم. خوب شد در دوران شكوفايي علم و تكنولوژي هستيم و خدا پدر بيل گيتس رو بيامرزه كه پاورپوينت رو هم توليد كرد. وگرنه هيچ‌وقت نمي‌تونستم چند دقيقه دوام بيارم و به صحبت كردن ادامه بدم. خوب هميشه هم اين طوري نيستم...


ادامه مطلب

۱۳۸۷/۰۷/۲۸

«انرژي هسته‌اي حق مسلّم هيچ ملّتي نيست»

اي. اف. شوماخر (1977-1911)، كتاب كوچك زيباست -يا اقتصاد با ابعاد انساني- را در سال 1973 منتشر كرد و در آن به مباحث اقتصادي، انساني و زيست محيطي پرداخت. او -به تبع گاندي- نظام صنعتي جديد را مورد نكوهش قرار مي‌دهد و معتقد است كه اين نظام، بنيان خود را بر سرمايه‌هاي جانشين‌ناپذيري همچون «منابع و انرژي‌هاي زيرزميني»، «آستانه‌ي تحمل طبيعت»، و «جوهره‌ي آدمي» قرار داده است. انتقام‌گيري طبيعت، هشداري است كه شوماخر سال‌ها پيشتر از مطرح شدن مباحث توسعه‌ي پايدار، آن را گوشزد مي‌كند:

«انسان نوين، خود را نه به عنوان بخشي از طبيعت، كه به منزله‌ي يك نيروي خارجي تلقي مي‌كند كه رسالتش چيره شدن و غلبه كردن بر طبيعت است؛ غافل از اينكه در صورت پيروزي در اين پيكار، بازنده‌ي اصلي خود او خواهد بود... در زمانه‌اي كه آدمي، به وسايل انهدام خويش دست يافته است، صلح نقش بسيار مؤثري در پايداري و بقاي ما دارد. مبناي اين صلح و پايداري، خردمندي است».





بخشي از كتاب وي، به «انرژي هسته‌اي» اختصاص دارد. او در ابتدا، استفاده غير صلح آميز و پي‌آمدهاي سياسي استفاده از انرژي هسته‌اي را محكوم مي‌كند؛ با اين حال، بحث خود را تنها معطوف به استفا‌ده‌‌ي «صلح آميز» از اين انرژي مي‌نمايد. حتا، ادعاي تجديدناپذيري انرژي هسته‌اي و منابع اورانيوم جهان براي تأمين سوخت و انرژي ناكافي را – بدون اينكه رد كند- كنار مي‌نهد و به مسأله‌‌ي بسيار مهم‌تر، يعني مخاطرات زيست محيطي آن مي‌پردازد: «آيا خطري بزرگتر از اين، كه زندگي تمامي موجودات زنده را تهديد كند وجود دارد؟». حلاصه‌ای این بخش در ادامه می آید:

«در ميان تمامي تغييراتي كه به دست بشر در طبيعت ايجاد شده است، شكاف هسته‌اي در مقياس وسيع، بدون شك ژرف‌ترين و خطرناك‌ترين عامل آلودگي محيط زيست و بقاي انسان برروي زمين درآمده است.


در ساخت نيروگاه‌هاي هسته‌اي، با توجه به مباني اقتصادي تصميم‌گيري مي‌شود و پي‌آمدهاي اجتماعي و زيست‌محيطي ناديده گرفته مي‌شوند. به عبارت ديگر، «تهديد حيات بشر» در مقابل «بازده» به چشم نمي‌آيد.

اثر پرتوهاي آلفا، بتا، و گاما بر بافت‌هاي زنده به طور كامل شناخته شده‌اند. اين پرتو‌ها، ارگانيسم را از هم مي‌شكافند و تا چندين نسل تأثيرگذار خواهند بود. با ايجاد عنصر‌هاي راديو اكتيو، كاهش ميزان راديواكتيويته‌ي آن، مگر با گذر زمان امكان‌پذير نيست؛ مفهوم اينكه كربن 14، نيمه عمري در حدود 5900 سال دارد اين است كه چنين زماني طول مي‌كشد تا قدرت راديواكتيويته‌اش به نصف آنچه بوده است كاهش يابد. برخي پرتو‌ها دوامي نامحدود دارند و لذا تنها تلاش مي‌شود در مكاني امن و دور از موجودات زنده قرار گيرند. اما اين مكان امن براي پس‌مانده‌هاي رآكتور‌هاي هسته‌اي كجا مي‌تواند باشد؟ هيچ مكاني براي اين منظور وجود ندارد. زماني ژرفاي اقيانوس‌ها را با فرض اينكه هيچ موجود زنده‌اي در آن زيست نمي‌كند مطرح كردند؛ اما كشف دانشمندان اين فرضيه را باطل كرد.

در واقع، هرجا كه حيات باشد چرخه‌ي زيستي هم وجود دارد و بنابراين، مواد راديو اكتيويته وارد اين چرخه خواهند شد و پس از تنها چند ساعت، وارد ارگانيسم‌هاي زنده‌ي آب مي‌شوند و همان‌طور كه يك ارگانيسم، ارگانيسم ديگر را تغذيه مي‌كند، اين مواد نيز از نردبام حيات بالا مي‌آيند و راه خود را به سوي انسان مي‌گشايند! [از آن زمان (دهه 1970) تاكنون، براي نابود كردن زباله‌هاي هسته‌اي تمهيدات گونا‌گون ديگري مانند دفن در يخ، اعماق زمين، مخزن‌هاي سنگي، فلزي، شيشه‌اي و غيره به كار رفته است كه هيچ‌يك مطمئن و پايدار نبوده‌اند. عده‌اي، خطر زباله‌هاي هسته‌اي را از بمب هسته‌اي بيشتر ارزيابي مي‌كنند].

البته بزرگ‌ترين پس‌مانده‌ها، خود رآكتورهاي هسته‌اي هستند كه پس از مدتي غير قابل استفاده خواهند شد و هيچ تدبيري براي نابودي آنها نمي‌توان انديشيد. اين رآكتورها نمادي از بي‌ارزشي آينده‌ي انسان در مقابل اندك سود اقتصادي هستند.


استفاده انرژي هسته‌اي در مقياس بزرگ، منجر به تردد و جريان دايمي مواد راديواكتيو ميان كارخانه‌هاي غني‌سازي اورانيوم، نيروگاه‌هاي هسته‌اي، كارخانه‌هاي فراگشت پس‌ماندها، و جايگاه تخليه پس‌ماندها مي‌گردد كه موجب افزايش سطح اشعه‌ها در سطح زمين و از نسلي به نسل ديگر خواهد شد. در همين حال، علم ژنتيك ثابت نموده است كه زيان جزيي اما تدريجي اشعه، بيش از زيان بزرگ اما ناگهاني آن است و به طور حتم تغييرات ژنتيكي را به دنبال خواهد داشت.



برخي افراد، سوخت‌هاي معمول را به علت آلوده كردن هوا، آب، و خاك مورد نكوهش قرار مي‌دهند تا استفاده از انرژي هسته‌اي را توجيه كنند. اما توجه نمي‌كنند كه آلودگي هوا، آب، و خاك به پرتوهاي يون‌ساز، زياني به مراتب بيش از دود و آلودگي‌هاي ناشي از سوخت‌هاي معمولي دارد. اگر «تفاوت در ابعاد» مورد توجه قرار گيرد، آلودگي راديواكتيو «بُعد» مخاطره انگيز بي‌سابقه‌اي براي بشر دارد و تأثير آن بر آلودگي حرارتي و گرمايشي زمين بسيار بيشتر است. علاوه بر اين، انرژي‌هاي پاك و كم هزينه‌ي ديگري مانند انرژي خورشيدي، بادي، آبي و غيره هم هستند كه مي‌توانند مورد استفاده قرار گيرند. 

بايد توجه داشت كه زمين، تنها مكان براي زيستن ما است. آيا پيشرفت اقتصادي و سودآوري كوتاه مدت به قيمت ناقص كردن كودكان و نوادگان‌‌مان توجيه‌پذير است؟ انسان، از انتقام طبيعت مصون نيست؛ بيماري‌هاي جديدي مانند سرطان، در اثر پيشرفت‌هاي علمي و تكنولوژيكي جديد به وجود آمده‌اند. البته پيشرفت علمي به خودي خود بد نيست و حتا لازم است، اما نكته‌ي مهم، «جهت تحقيقات علمي» است و تعيين اين جهت را نمي‌توان به عهده‌ي خود دانشمندان گذاشت. به تعبير انشتين، «كم و بيش، همه‌ي دانشمندان از نظر اقتصادي وابسته هستند... و شمار دانشمنداني كه داراي حس مسئوليت اجتماعي هستند، اندك است». اين گفته‌ها، در مورد تمامي متخصصان مصداق مي‌يابد. لذا تعيين جهت‌ها بايستي به عهده‌ي انجمن‌هاي محيط زيست و هواي پاك و افرادي كه تلاش مي‌كنند تا افكار عمومي را از قيد و بندهاي اقتصادي رها كنند قرار داد. اين جهت‌ها بايد بر اساس صلح و عدم خشونت، تعامل با طبيعت، راه‌حل‌هاي بدون دردسر، كم انرژي، كم هزينه، با صرفه، و زيبا تنظيم شوند و نه برعكس آنها. در حالي كه جهت كنوني، انسان را به سمت نابودي رهنمون مي‌شود. مديدريت انسان بر زمين، بايد سه هدف اصلي داشته باشد كه عبارتند از سلامتي، زيبايي، و پايداري؛ بهره‌برداري يك هدف فرعي است.



پس تا زماني كه نتوانيم پس‌ماندهاي هسته‌اي را كنترل كنيم، توليد و استفاده از رآكتورهاي هسته‌اي را باد متوقف كنيم. استفاده‌ي صلح آميز از انرژي هسته‌اي نيز، خطري هولناك براي نسل‌هاي بعدي و حتا دوره‌هاي زمين‌شناختي خواهد بود. چنين عملي، يك تجاوز آشكار به زندگي و بزرگ‌تر از هر جنايتي است كه به دست بشر صورت گرفته است. هر تمدني كه پايه‌هاي خود را بر چنين تجاوزي استوار گرداند، شرارتي اخلاقي- معنوي مرتكب شده است..»[1].

گفتني ا‌ست شوماخر اين نوشتار را در ابتدا به شكل سخنراني در انجمن هواي پاك بريتانيا در سال 1967 مطرح نمود و به همان اندازه كه مورد حمايت طرفداران محيط زيست قرار گرفت، مورد انتقاد و تمسخر مقامات دولتي بريتانيا (از جمله وزير انرژي وقت آن كشور)  واقع شد. همچنين، عمرِ شوماخر كفاف نداد تا واقعه‌ي اسف‌بار انفجار هسته‌اي چرنوبيل و پي‌آمدهاي آن را مشاهده كند:

در بامداد ۲۶ آوریل ۱۹۸۶، رآکتور مجتمع هسته‌ای شماره چهار در ایستگاه اتمی چرنوبیل واقع در شمال اوکراین، منفجر شد. هزاران نفر از افرادي كه برای پاکسازی به مناطق آلوده فرستاده شده بودند، جان خود را از دست دادند و ۱۶۵ هزار نفر دیگر دچار نقص‌های جسمانی شدند. تا به حال حداقل 9 هزار نفر جان خود را به خاطر قرار گرفتن در معرض تشعشعات اتمی در بلاروس، اوکراین و روسیه ‌از دست داده‌اند و پیش‌بینی می‌شود که در اروپا نیز تعداد قربانیان سرطان حاصل از رادیواکتیو به شصت هزار نفر برسد. با این حال، بنا به گزارش‌هاي صلح سبز در سال ۲۰۰۶ پی‌آمدهای انفجار چرنوبیل هنوز به طور كامل و دقیق مشخص نیستند[2].

امروزه در اروپا، هر کجا که دولت‌ها قصد دارند زباله‌های هسته‌اي را دفن کنند و یا نیروگاه جدیدي احداث کنند، با مقاومت شدید مردم مواجه می‌شوند. بررسی روند توسعه‌ی نیروگاه‌های اتمی در دو دهه‌‌ي گذشته در آمریکا و سه کشور فرانسه، آلمان و انگلیس نشان مي‌دهد كه اين كشورهاي توسعه يافته، تمايلي به احداث نیروگاه‌های جدید هسته‌ای از خود نشان نداده‌اند و ترجیح می‌دهند که استفاده از انرژی‌های نو و پاك را سر لوحه‌ی برنامه‌ی خود قرار دهند[3].








  


[1]. كوچك زيباست (اقتصاد با ابعاد انساني)، اي. اف. شوماخر، برگردان به فارسي: علي رامين، انتشارات سروش، چاپ چهارم، 1378. (با خلاصه كردن و ويرايش متن).
[2]. یادبود فاجعه اتمی چرنوبیل، گردآوری و برگردان: شهره جندقیان، ۵ اردیبهشت ۱۳۸۶، راديو زمانه.
[3]. خطرات زيست محيطي انرژي هسته‌اي، مسعود فاتح، فردانيوز، 15 آذر 1386.

ادامه مطلب
 
ساخت سال 1388 نمای نزدیک.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده