سال 2008 درحالی پایان گرفت و سال 2009 درحالی آغاز شد که باز هم شبح جنگ و کشتار بر زمین سایه افکنده بود و خاورمیانه، همچنان کانون و بستر خشونت بود. این نوشتهی کوتاه را، به این مورد اختصاص میدهم؛ اما پیش از هر چیز، حملات اخیر کشور اسرائیل به فلسطین و نوار غزه را محکوم میکنم. در خود فلسطین، از گروههای تندرویی چون حماس که بگذریم، میانهروهای فلسطین (مانند فتح، محمود عباس و بسیاری از چهرههای مبارز و سرشناس فلسطینی همچون رنتیسی) همگی کشور اسرائیل را به رسمیت میشناسند و راه حل را در صلح و مذاکره و البته عقبنشینی اسرائیل تا سرزمینهای 1967 میدانند...
۱۳۸۷/۱۰/۱۳
۱۳۸۷/۱۰/۰۶
«همهی خواهران من!»
چند پسر جوان، کنار خیابان و پیادهرو ایستادهاند و سر به سر دخترها میگذارند یا به آنها چیزی میگویند. گشت موتورسوار پلیس 110 از راه میرسد و با چک و لگد و فحش، آنها را از آن محل متواری میکند.
جلو میروم و میگویم: کار آنها اشتباه. اما آیا زمین ورزشی برای آنها ساخته شده که بروند ورزش کنند؟ آیا محلی درست کردهاند که بروند و تفریح و سرگرمی کنند؟ آیا ...
سرگشت نگاهی به سرتاپایم میاندازد و وسط حرفم میپرد: آیا راضی هستی همینها مزاحم خواهر خودت بشوند؟
2. تهران، پارک جنگلی طالقانی؛
در حال قدم زدن در گذرگاههای پارک هستیم! گشت ماشینی پلیس 110 به همراه گشت ارشاد با ماشین حمل مربوطه سر میرسند و میزنند روی ترمز. داخل ماشینها را نگاهی میاندازم؛ چند نفری را دستگیر کردهاند.
افسر گشت میگوید: این خانم چه نسبتی با شما دارد؟
با خونسردی میگویم: همدانشگاهی هستیم و آمدیم اینجا کمی قدم بزنیم و کمی صحبت کنیم.
افسر گشت سرتاپای من و «آن خانم» را نگاهی میاندازد و میگوید: آیا دوست داری خواهر خودت هم با یک پسر دیگر بیاید بیرون و قدم بزند و صحبت کند؟
3. اصفهان، میدان دروازه شیراز؛
کنار میدان ایستادهام و با دوستی قرار دارم. 10 دقیقهای هست که منتظرم. هم من کمی زود آمدهام و هم او کمی دیر! دانشگاه اصفهان هم که همان نزدیکی است و طبیعی است دختران دانشجو از آنجا رد شوند.
چند لحظه بعد مأمور کیوسک، بیسیم به دست جلو میآید و با چهرهای حق به جانب و از خود مطمئن و با نگاهی تحقیرآمیز به سر تا پای من میگوید: برو؛ اینجا نایست. نکند خوشت میآید دیگران هم مزاحم خواهرت شوند؟
۱۳۸۷/۱۰/۰۴
«مسیحای جوانمرد من ...»
خوشا به حال آنانی که برای برقراری صلح در میان مردم میکوشند؛ چرا که ایشان فرزندان خدا خواهند بود. خوشا به حال آنانی که به سبب کردار نیک خود آزار میبینند؛ چرا که ایشان از ملکوت خداوند بهرهمند خواهند شد. خوشا به حال پاکدلان؛ چرا که خداوند را خواهند دید. گفته میشود اگر کسی چشم دیگری را کور کرد، باید چشمش کور شود و اگر کسی دندان دیگری را شکست، باید دندانش شکسته شود. اما من می گویم اگر حتا کسی به گونهي راست تو سیلی زد، گونهی دیگرت را نیز در مقابل او بگیر تا به آن هم سیلی بزند. اگر کسی از تو شکایت کرد تا عبایت را بگیرد، ردایت را هم به او ببخش....
۱۳۸۷/۰۹/۲۱
«شب، رودخانه...»
طبق معمول مدتی این مثنوی تأخیر شد! البته همزمان چند نوشته در دست بررسی و انجام دارم. حالا هم برای خالی نماندن عریضه، یکی از کارهای ۷-۶ سال پیشم را می گذارم! اصفهان، پل های تاریخی و زاینده رود زیبایش -اگرچه این روزها کم آب شده- برایم سرشار از خاطره است. روزی، تنگ غروب از کنارش میگذشتم که انبوه جمعیتی کنار یکی از پلها ایستاده بودند و درون رودخانه را نظاره میکردند. آتش نشانی هم حاضر بود و غواصان خود را به آب برده بود. گفتند پسر جوانی از روی پل خودش را به درون رودخانه انداخته است. به هر حال زمان گذشت و جسد «مرد جوان» از آب بیرون کشیده شد...
۱۳۸۷/۰۸/۲۸
«دفاع از پايان نامه»
و باز هم دوران دانشجوييام تمام شد و حالا روز از نو و روزي از نو. چهارشنبه 22 آبان از پايان نامهام دفاع كردم. در زمينهي «توسعه اجتماعي» بود و يك كارهايي در زمينهي تئوري و عملي (سنجش) انجام داده بودم. براي من كه سختترين كار ايستادن جلوي چشم خلق الله و صحبت كردن هست، البته به خوبي و خوشي تموم شد؛ البته از اين نظر در آخر ارائه نتونستم خوشحالي خودم رو پنهان كنم. خوب شد در دوران شكوفايي علم و تكنولوژي هستيم و خدا پدر بيل گيتس رو بيامرزه كه پاورپوينت رو هم توليد كرد. وگرنه هيچوقت نميتونستم چند دقيقه دوام بيارم و به صحبت كردن ادامه بدم. خوب هميشه هم اين طوري نيستم...
۱۳۸۷/۰۷/۲۸
«انرژي هستهاي حق مسلّم هيچ ملّتي نيست»
۱۳۸۷/۰۷/۲۳
«مردم لايق حكومت خود هستند؟»
استاد عزيزي در دوره كارشناسي داشتم كه بعد از چند وقت به ديدارش رفتم. او، از انگشتشمار افرادي بود -و هست- كه در كنار و در قالب تدريس خود، مسائل سياسي و ديد انتقادي خود را به گونهاي علني مطرح ميكرد و از «صدر» تا «ذيل» را به باد انتقاد ميگرفت. سرِ كلاس ميگفت كه ديكتاتوري حاصل ناآگاهي و غلبه احساس مردم بر عقلشان است. اينبار هم كه گفتگويمان به سياست كشيده شد، معتقد بود كه «مردم» مقصر وضع موجودند. يعني گفت لياقت ما همين احمدي نژاد و همین حکومت است و تأكيد كرد به هركس هم ديدي بگو... به عبارت ديگر همان حرفي كه «جامعه شناسي نخبه كُشي» ميزند...
۱۳۸۷/۰۷/۱۱
«دفاع شرقي از آزادي و حقوق بشر غربي»
گفته ميشود استبداد، رشد اقتصادي را افزايش ميدهد، در حالي كه بيشتر كشورهاي استبدادي وضع اقتصادي نابساماني دارند. در يك نظام دموكراتيك، هرگز قحطي روي نداده است و حتي در كشور فقيري چون هند (پس از استقلال) نيز اين مورد صادق ميباشد. در حالي كه چين بزرگترين قحطي تاريخ را با بيش از 30 ميليون انسان تلف شده در برنامه جهش بزرگ (1958-1961) تجربه كرده است. ريشه اين امر را بايد در پويايي احزاب منتقد و رسانههاي آزاد و انتقاد آنها از دولت دانست و ميتوان آن را به تامين ديگر نيازهاي ضروري نيز تعميم داد... (این نوشتار در وبسایت رادیو زمانه منتشر شده است)